ترکها و ایران – یاشار تبریزلی

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

ترکها و ايران/یاشار تبريزلی

اين کتاب توسط نشريه دانشجويی ايشيق متعلق به دانشجويان ترک زبان دانشگاه علم صنعت تهران و با کمک شاخه تحقيقات مجمع دانشجويان آذربايجان به چاپ رسيده و در مدت کمتر از سه ماه تجديد چاپ گرديده و در حال حاضر نير در بازار ناياب می باشد ؛اين کتاب علاوه بر بار علمی به ربانی ساده نگاشته شده و در انداره جيبی و با قيمت بسيار پايين(۳۰۰تومان)به بازار عرضه شده است.پيش بينی می شود در صورت توزيع اين کتاب در همه مناطق ترک زبان به چاپ دهم نيز برسد.

پیشگفتار: مسائلی که ذهن ما را مشغول می کند!

شاید برای بعضی این سئوال پیش آمده باشد که حضور ما تركها در ايران از كجا نشات ميگيرد و تاريخ و پيشينه ما چيست؟ زبان ترکی چگونه زبانی است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نیستیم ؟ در ایران جمعیت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداریم در مدارس به زبان ترکی تحصیل کرده و حتی صحبت کنیم؟ چرا برای ما جوک می سازند و ما را تحقیر می کنند؟  متاسفانه بعضی از ما به این مسائل  توجهی نداریم و برای این مسائل به دنبال پاسخ نیستیم. حتی بدتر اینکه برخي از ما از ترک بودن خود نیز شرمنده ایم و به نحوی قصد انکار آن را داریم! به جای یاد دادن زبان با احساس و عاطفه مادری به فرزند خردسال خود ، به او زبان رسمی  و خشک فارسی را می آموزیم! هنگام فارسی صحبت کردن سعی داریم لهجه خود را پنهان کنیم! و به جای ترک خود را آذری می نامیم! اینها مسائلی هستند که ذهن ما را مشغول می کنند و هنگامی نیز که موفق می شویم که به جواب این سئوالها نزدیک شده و هویت خود را بشناسیم ، اگر کنجکاو باشیم از خود می پرسیم که حقوق ما چیست ؟ چرا حقوق ما ضایع شده است ؟ و چگونه می توانیم حقوق از دست رفته خود را پس بگیریم؟ در این چند صفحه به صورت خیلی خلاصه قصد جواب دادن به این مسائل را داریم. مورد بحث در این نوشته عمدتا مسائل مربوط به ملت  ترک آذربایجان است.

جمعیت ترکان ایران چقدر است؟

بر اساس اطلاعات منبع زبان شناسی SIL  [1] ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:

جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی

65,758,000

متکلمین زبان ترکی آذربایجانی

قشقاییها (ترکی آذربایجانی)

متکلمین ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی)

متکلمین زبان ترکی ترکمنی

23,500,000

1,500,000

4,000,000

2,000,000

متکلمین زبان  فارسی*

22,000,000

متکلمین زبان لری*

4,280,000

متکلمین زبان کردی و کرمانجی*

3,450,000

متکلمین زبان گیلکی*

3,265,000

متکلمین زبان مازندرانی*

3,265,000

متکلمین زبان عربی

1,400,000

متکلمین زبان بلوچی*

856,000

متکلمین زبان تالشی و تاکستانی*

332,000

متکلمین زبان ارمنی

170,800

بقیه زبانها

700,000

متاسفانه تاکنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراً مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملتهای غیر فارس در ایران بوده است. بر اساس آمار تقریبی فوق جمعیت ترکان آذربایجانی بدون در نظر گرفتن ترکان ترکمنی 25،400،000 نفر (62/38% جمعیت ایران) بوده واکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبانها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترکهای ایران حدود27،400،000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی (نه لهجه ها یا گویشهای فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37،500،000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملتهای مختلف ترک و کرد و عرب وفارس و بلوچ و عرب و … است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500،000 نفر در ترکیه وحدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی می کنند. ترکان آذربایجانی در شهرهای مختلف ایران و به خصوص استانهای آذربایجانشرقی ، آذربایجانغربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهائى از استانهاى گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگی می کنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران دراستانهاى فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهار محال و بختيارى و استانهاى مجاور و عمده ملت ترك در شمال شرق ايران در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، گلستان و مازندران ساكنند[23]ּ بعد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهری است كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جای داده است.

تاریخ ترکان آذربایجان و ایران

دو دیدگاه عمده در مورد تاریخ ترکان ایران وجود دارد که اصولاً با هم تناقضی نیز ندارند:

نظریه اول[2] : سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم قبل از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت.  مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری ، كنگر، بارسيل، آوار و سابیرها که  بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان (كه خود از طرف مادرى فرزند شاهزاده آغ هونها-هپتاليتهاى زرد پوست بود[23]) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند[38]. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوْغوُز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روسهای کیف به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه- نک، اوغوز و قبچاق ازمسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران ، خصوصاً به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغولها نیز تعدادی از اقوام ترک به صورت قسمتی از سپاهیان مغول به ایران مهاجرت كردند.

نظریه دوم [4] [8] : بر اساس این نظریه تركان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان تركی از نظر زبان شناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزء زبانهای التصاقی است ( در این مورد توضیح داده خواهد شد) و بین زبانهای سومری –ایلامی و ترکی اشتراکات لغوی نیز وجود دارد. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از 3000 سال قبل از میلاد بوده است.  حکومت هخامنشیان نیز برروی ویرانه های این تمدن نهاده شد و حتی دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط  و زبان ایلامی استفاده می کرد. سومریها نیز از 5000 سال قبل از میلاد تا سال2000 قبل از میلاد که توسط آشوریها و بابلیها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین در عراق فعلی تاسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب می شوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را می توان در عبور اقوام سومری و ایلامی ازمنطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان (غيرهند و ايرانى زبان) نظیر هوریها ، آراتتاها، کاسسی ها ، قوتتی ها، لولوبی ها ، اورارتو ها، ایشغوزها ، ماننا ها‌، گیلزان ها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.

البته احتمال اینکه فقط مهاجرتهای مؤخر طبق نظریه اول از ناحیه آسیای میانه به ناحیه آبادتر و احتمالا پرجمعیت تر آذربایجان موفق به تغییر بافت منطقه آذربایجان شده باشد، کم بوده و ترکیبی از هردو نظریه محتمل تر است. یعنی اجداد ترکان اولین مهاجرین یا اولین ساکنین منطقه بودند که با آمدن دیگر اقوام ترک ، زبان و فرهنگ آنها تکوین یافته است. البته نظریه های تحریفی و مغرضانه دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها ترکان اقلیتی مهاجم و تجاوزگر نمایانده می شوند که به زور زبان خود را در ایران تحمیل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد این نظریات و رد آنها خواهیم پرداخت.

ترکان دنیا

ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق  زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000  خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه  تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] .

تاریخ ترکان و زبان ترکی

علاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به  زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] .

ترکان اوْغوُز  Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران و‌آناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون. داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است  که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود [3] [5] .

در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي  آن  دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : ” پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد “. قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك  و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد[39].

ریشه زبان ترکی

زبان ترکی آذربایجانی  جزء شاخه غربی زبانهای ترکی و از شاخه زبانهای آلتاییک می باشد وآن هم جزء دسته اصلی زبانهای اورال-آلتاییک است. ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی نیز جزء شاخه غربی (در بعضی تقسیم بندیها جنوبی) زبان ترکی محسوب می شود. ترکی قزاقی، قیرقیزی، اوزبکی و اویغوری نیز جزء شاخه شرقی زبان ترکی(در بعضی تقسیم بندیها متفاوت است) به حساب می آیند . از دیگر زبانهای آلتاییک می توان به زبانهای مغولی، كره ای، ژاپنی، مانچو و تونقوزاشاره کرد. زبانهای فنلاندی ومجاری نیز جزء شاخه زبانهای اورالیک حساب می شوند.

بر اساس نظریه اول ترکی آذربایجانی از اختلاط لهجه های اوغوز و قبچاق و ترکی شرقی اویغوری بوجود آمده است که در زمان امیر تیمور و بعد از آن با آمدن ایلات ترک آناتولی(شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و….) به آذربایجان عنصر اوغوز در ترکی آذربایجانی بیشتر شد.

از دید زبانشناسی زبانهای دنیا به دسته های زیر تقسیم می شوند[5] :

· زبانهای تک هجایی: کلمات از یک هجا به وجود می آیند و جمله از تسلسل یک رشته کلمات تک هجایی تشکیل می شود و معنی آن در همان رشته کلمات مفهوم می گردد. مانند زبان چینی.

· زبانهای التصاقی: علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند ، ادات پیوندی  وجود دارد. این پیوندها با پیوستن به ریشه ها کلماتی با مفاهیم مستقل ساخته و یا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصریف و حالت پذیری آنها را در کلام میسر می سازد. مثل سئو+یش+مک=سئویشمک. در این زبانها ریشه کلمات تغییر نمی کنند. مانند ترکی به عنوان یک زبان التصاقی پسوندی و اکثر زبانهای اورال-آلتاییک. این زبانها بیشتر قاعده مند هستند.

· زبانهای  تحلیلی: این زبانها از الحاق پسوند و پیشوندها به اول و آخر ریشه کلمات تشکیل می شوند. منتها در جریان ترکیب و تصریف غالباً در ساختمان خود ریشه نیز دگرگونیهایی روی می دهد. مثل می رفتم و می روم یا  go و went. اکثر زبانهای هند و اروپایی مانند فارسی و ارمنی و انگلیسی و هندی و زبانهای سامی نظیر عربی از این دسته می باشند. دگرگونیهای ریشه در این زبانها آنها را به سوی بی قاعدگی سوق می دهد.

می بینیم که زبان فارسی و ترکی نه تنها از نظر لغوی و گرامری با هم متفاوت هستند بلکه از لحاظ ساختاری نیز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.

مشخصات زبان ترکی

زبانهای اورال-آلتاییک مانند ترکی با مشخصات زیر از زبانهای هندو اروپایی نظیر زبان فارسی متمایز می شوند[5] [9]:

1- در بین صداهای کلمات هم آهنگی اصوات موجود است 2- در این زبانها جنس و حرف تعریف موجود نیست 3- صرف به وسیله اضافه کردن پسوند انجام می شود (آپار+دیم ، آپار+دین ،….) 4- در صرف اسماء پسوند ملکی به کار می رود (آپار+دیغیم)5- اشکال افعال غنی و متنوع است 6- حرف جر بعد از کلمه می آید (ائودن=از خانه)7- صفات قبل ازاسماء می آیند(گؤزل قیز)8- بعد از اعداد علامت جمع بکار نمی رود9- مقایسه با مفعول منه انجام می گیرد (من دن اوجا) 10- برای فعل معین به جای داشتن از فعل بودن (ایمک) استفاده می شود.11- پسوند سئوال موجود است(گلدین می؟)12- به جای حرف ربط از اشکال فعل استفاده می شود(گئتدییم یئر= جایی که رفتم – که به غلط بعضا می گوییم او یئر کی گئتدیم)

خط زبان ترکی

در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که  با الفبای عربی نوشته می شود).  با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از  استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا  این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است.

قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی

·  هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در  ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik  و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas)  كه در تركي (Abbas)  گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .

·  پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،….

· در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.

· کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و….

· علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.

· افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.

·  افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.

· افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).

· ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).

از دیگر خصوصیات زبان ترکی

● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و…. [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،…. [28]

بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!

آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است ؟

همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه  عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروههای خلجی ، قزاقی ، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود.  ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است. زبانها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند: دستور زبان، لغات اصلی مانند (مادر ، آب ، کوه ،…) و لغات دسته دوم (نظیر لغات علمی و سیاسی،….). دو رکن اول ارکان اصلی زبان هستند که تغییر آنها قرنها زمان می طلبد، ولی رکن سوم لغات ناشی از پیشرفت روزمره بشریت بوده  که از عمر آنها زیاد نمی گذرد. مقایسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حكم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمی باشد! ترکی آذربایجانی رایج در دو طرف رودخانه آراز هر دو یک لهجه واحد از یک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقیقا یکی است و تفاوتهای موجود به خاطر ورود لغات فارسی و عربی در زبان ترکی این سوی آراز به خاطر سیاستهای ترک ستیزی از اوایل حکومت پهلوی واجباری بودن آموزش به زبان فارسی از ابتدایی تا دانشگاه  برای ترکان ایران به جای آموزش به زبان مادری ، عدم امکان تکوین لغات ترکی علمی و سیاسی و… و در نتیجه فراموشی بعضی لغات می باشد. دلایل نسبتاً مشابهی نیز در آن سوی آراز باعث نفوذ زبان روسی در ترکی شده است. زبانهای ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی به لحاظ زبانشناسی دو لهجه متفاوت از یک زبان می باشند که با گذشت زمان تبدیل به دو زبان  با ادبیات مخصوص به خود اما بسیار نزدیک به هم شده اند، شبیه آنچه برای زبان انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکی آذربایجانی  و ترکی استانبولی  تقریبا یکی است ، میزان اشتراک لغات اصلی هم بسیار زیاد بوده و موارد متفاوت موجود اکثرا ریشه مشترک دارند، تفاوت بیشتر در لغات دسته دوم می باشد. علاوه بر تفاوت لهجه ، تحمیل شدن زبان فارسی به ترکها از زمان پهلوی به این سو در ایران ، باعث افزایش تفاوتها نیز شده است، چنانچه اگر به عنوان مثال یک ترک ایرانی زبان مادری خود را به طور صحیح بیاموزد در درک ترکی آناتولی مشکل زیادی نخواهد داشت.

ادبیات زبان ترکی آذربایجانی

متاسفانه به خاطر سانسور و تحریف حقایق تاریخی ، ترکان ساکن ایران و دیگر ملتهای ایرانی شاید تصور کنند که شهریار تنها شاعر ترک آذربایجانی است، یا اینکه شعرای آذربایجانی همچون نظامی و شمس و قطران فقط به زبان فارسی می نوشتند. اما این چنین نیست!  شعرای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی شعر گفته اند و نویسندگان زیادی به این زبان نوشته اند.

کتاب دده قورقود با شهرت جهانی معروفترین اثر حماسی ترکان به خصوص ترکان آذربایجان است. در حالیکه یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری می کند ما از وجود چنین اثری بی خبر هستیم! سه نسخه دست نویس دده قورقود با نویسنده های نامشخص در کتابخانه های درسدن ، واتیکان و برلین موجود است. اگرچه تاریخ کتابت آن را بعضی از محققین  به قرن 11 میلادی(پنجم هجری) و بعضی دیگر به  15 میلادی نسبت می دهند، اما داستانهای آن مربوط به قرون 9-10 میلادی و حتی قدیمیتر می باشد.  کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی جهان به شمار می رود. کتاب دده قورقود داستانهای اقوام اوغوز را بازگو می کند و مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و قسمت شرقی آناتولی رخ داده  و در آن از قهرمانی ها و ویژگیهای قومی مردم این سرزمین سخن رفته است. قهرمان اصلی دوازده داستان این حماسه ، دده قورقود عاشیقی است که نقش ریش سفید قوم را داشته و با نصیحتهای با ارزش و انسانی خود چراغ راه قبیله خود می شود. بر خلاف شاهنامه فردوسی که مدحنامه شاهان باستانی است و دست آویز نژاد پرستان دشمن ترک و عرب ، دده قورقورد حماسه ای مملو از افکار و احساسات والای انساندوستانه می باشد. [29] [3] [43]

اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به قرن سیزده میلادی  و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن چهاردهم میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی ، قاضی برهان الدین و ضریر هستیم. نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان موسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن پانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان فضولی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است اما  دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما! از شعرای ترک قرون 16 و 17 می توان از صائب تبریزی ، قوسی تبریزی ، تاثیر ، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و هیدجی ، تئليم خان ساوه اى، ماذون قشقائى و شکوهی مراغه ای  هستیم.  دهها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و… و ادیبان معاصری چون معجز شبستری ، ساهر ، سهند ، حداد، کريمي مراغه اي وشهریار… را نیز که علی رغم سرکوب شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند را می توان نام برد. [6] [7]

از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک (قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبانشناسی دنیا) و قوتادغو بیلیک ، نهج الفرادیس، عتبة الحقایق و آثار ارزشمند علی شیر نوایی (قرن نهم هجری) اشاره کرد. اگر بخواهیم گنجینه ادبی معاصر آذربایجان شمالی را نیز به آن اضافه کنیم باید از ادیبان بزرگی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلیل محمد قلی زاده ، علی اکبر صابر ، حسین جاوید، جعفر جبارلی ، سلیمان رستم ، صمد وورغون، میکاییل مشفق ، خلیل رضا ، بختیار وهابزاده و… نام برد. ادبیات ترکی در همسایه غربیمان ترکیه با شهرتی جهانی مایه افتخار و منبع الهامی برای دیگر ترکان است. می توان به نویسندگان و شاعرانی چون یونس امره ، یاشار کمال ، اورهان پاموک ، عزیز نسین، ناظم حکمت…. اشاره کرد.

به ادبیات کتبی اشاره کردیم، گریزی نیز به ادبیات شفاهی غنی آذربایجان بزنیم که اصولا با ادبیات شفاهی دیگر ملتها خصوصا ملت فارس قابل مقایسه نیست! بیاتیها یا اشعار شفاهی آذربایجان به تنهایی گنجینه ایست بسیار ارزشمند که می توان از آن به عنوان آیینه ملت ترک آذربایجان نام برد. ادبیات و موسیقی عاشیقها با قدمتی چندین هزار ساله جایگاه و تقدس خاصی بین ترکها و آذربایجان دارد که مشابه آنرا شاید کمتر بتوان در ملتهای دیگر یافت. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموما پندهایی عاقلانه و انسانی است ازهویت  ملتی متفکر و انساندوست سخن می گوید. آغی لار (مرثیه ها) و لایلایلار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ما را تشکیل می دهند.  داستانهای فولکلوری چون دده قورقود ، کور اوغلو، آرزی و قمبر ، عباس و کولگز، عاشیق غریب، قاچاق نبی ، … از غنای ادبیات شفاهی ما سخن می گویند. ادبیات شفاهی غنی آذربایجان از قدمت و اصالت این ملت روایت می کند. [3]

همانطور که شرح داده شد، بر خلاف ادعای جاعلین تاریخ که مدعی اند زبان ترکی زبان کتابت نیست و آن را در حد یک لهجه یا گویش فقط برای تکلم تقلیل می دهند، می بینیم ادبیات شفاهی و کتبی  ما دارای قدمتی چند هزار ساله و با پیشینه ای بسیار قدیمیتر از زبان فارسی است! به عنوان شاهدی دیگر باید ذکر شود که در فاصله بین سالهای 1830-1890 یعنی قبل از ظهور دشمنان زبان ترکی در ایران جمعا 123 اثر فقط به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از این آثار چاپ 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بوده است. آیا انکار کنندگان زبان ما می توانند این آثار را نیز ناشی از تحرکات پان ترکی در آن زمان محسوب کنند!؟

چرا بعضی شعرای ترک به فارسی شعر گفته اند؟

تئوریهای مختلفی در مورد  نحوه رواج زبان فارسی دری (البته امروزه لهجه فارسی رایج در ایران  را دیگر دری نمی نامند) در ایران موجود است. گفته می شود مبدا زبان فارسی دری ماوراء النهر بوده و زبانهای منطقه سغد و خوارزم بستر این زبان محسوب می شوند. این زبان در قرن سوم هجری تحت حمایت سامانیان گسترش یافته و در قرون چهارم و پنجم به خراسان امروزی راه می یابد. فردوسی با صرف 30 سال به پیرایش و پالایش این زبان نو رسیده می پردازد! فارسی دری با حمایت پادشاهان سلسله های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان به تدریج در کل ایران رایج می شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شیراز با پدیداری شعرایی چون حافظ و سعدی پدیدار می گردد. در قرن پنجم هجری شاهد لغتنامه اسدی طوسی هستیم که برای تفهیم لغاتی که به همراه فارسی دری به ایران وارد شده است و معادل آنها در دیگر زبانهای ایرانی وجود نداشته تدوین شده است. این موج به غرب ایران دو یا سه قرن دیرتر می رسد ، به گونه ای که ناصر خسرو در سفرنامه خود اشاره صریح دارد که در تبریز قطران نام شاعری را دیده که شعر نیکو می سروده ولی زبان فارسی نیک نمی دانسته [30]. البته  بعضی از مورخین که بنیان تاریخ ایران را بدور از قصد و غرض و دیدگاهای نژاد پرستی بررسی کرده اند ، معتقدند که ارتباطی بین زبان پارسی امروزی و فارسی باستان یا زبانهای پهلوی وجود ندارد و زبان پارسی دری یا درباری پرورش یافته دربار سامانیان می باشد [21].

به هرحال واضح است زبان فارسی با دستور زبان ساده خود و مجموعه لغوی خود با انبوهی از لغات ترکی و عربی و زبانهای ایرانی دیگر، نقش زبان ارتباطی بین ملل (اسپرانتوی آن زمان) منطقه را بازی می کرد. در ترویج زبان فارسی در ایران شاهان سلسله های ترک نیز نقش مؤثری داشتند. چراکه قصد آنها نه ترویج زبان ترکی بلکه تاسیس امپراطوریهای بزرگ بر اساس دین اسلام بود. به گونه ایکه دربار پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی ماوای شاعران فارسی گوی بود. تمایز هویت از حکومت ترک عثمانی نیز یکی از دلایل شاهان ترک ایران در به رسمیت شناختن زبان فارسی بود. در دوران 1000ساله حکومت ترکان (از غزنویان تا پایان قاجاریه)  ترکی زبان درباری و شعر وادبیات ، فارسی زبان شعر و ادبیات و عربی زبان دین و فلسفه محسوب می شدند. برخی شاعران ترک نیز دنباله روی همین سیاست به شعر پارسی روی آوردند. آنها با سرودن شعر پارسی قصد پیدا كردن مخاطبین بیشتر در منطقه، قدرتنمایی در زبان غیر مادری ، رقابت با شاعران دیگری که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غیر از این دلایل می توان به دلایل تخصصی ادبی زیر نیز اشاره کرد: شاعران ملتهای فارس و ترک هردو تحت تاثیر ادبیات قوی عرب به اوزان عروضی در شعر متمایل گشتند. از آنجاییکه اصوات کوتاه زبان ترکی بیشتر مناسب قالب اصیل وقدیم زبان ترکی یا قالب سیلابی(نظیر بیاتیها) است نه اوزان عروضی، عرصه فعالیت برای ترک زبانان در استفاده از قالب عروضی تنگ بود و از طرفی زبان فارسی با اصوات بلند خود توانست براحتی در قالب اوزان عروضی خود نمایی کند. به همین دلیل حتی شاعران ترکی که در اوزان عروضی شعر ترکی سروده اند نیز مجبور به استفاده از بعضی کلمات فارسی و عربی در ابیات خود بوده اند. اوزان عروضی را فقط در آثار کلاسیک ترکی می توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجایی یا سیلابی نظیر حیدربابا و شعر نو رایج می باشد.

دلیل دیگر را از زبان علی شیر نوایی که از سرودن اشعار فارسی توسط ترکان ناراحت بوده بشنویم: ” در ترکی ظرافت و تازگی و ریزه کاری بسیار است ولی به کار بستن آنها آسان نیست، کسانی که به سرودن شعر می پردازند از این دشواریها می هراسند و می گریزند و به کار آسان یعنی سرودن شعر پارسی می پردازند. به تدریج این کار به صورت عادت شده و رهایی از آن دشوار می شود و جوانها نیز دنباله روی این افراد می شوند”. [9]

ایکاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسی گوی می توانستند وضعیت امروز را ببینند و آب در آسیابی نمی ریختند که اکنون سنگهایش در حال خرد کردن و تحقیر زبان مادری ماست! در عصر حاضر نیز ممنوعیت و محدودیت هشتاد ساله اخیر زبان ترکی در ایران مانع از رشد نویسندگان و شاعران ترکنویس در ایران شد.

موسیقی ترکی آذربایجانی

در موزه ایران باستان در تهران و موزه لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر می خوریم که همچون عاشیقان ما سرپا ایستاده و ساز خود را برروی سینه نگاهداشته اند. چنین نوازندگانی را که مشابهش را می توان در میان ترکان امروزی پیدا کرد سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی به دست می دهد. عاشیقان به عنوان راویان دردها، قهرمانیها و داستانهای ملت و گاه در نقش  ریش سفیدان وخردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصی در بین ملت ترک بر خوردارند. این قداست و احترام را می توان در داستانهایی چون دده قورقود،  کور اوغلو و عاشیق غریب و… مشاهده کرد که نقش اصلی از آن عاشیقان است. عاشیق با نامهای متفاوتی همچون اوزان و بخشی در بین ملت ترک شناخته شده است . عاشیق یک نوازنده معمولی نیست. عاشیق، یک ملت است و آنهم ملت ترک!

صفی الدین اورموی (قرن سیزدهم میلادی)  و عبدالقادر مراغه ای (قرن چهاردم میلادی) دو موسیقیدان بزرگ آذربایجانی با شهرتی جهانی هستند که در پی ریزی اصول علمی موسیقی نقش عمده ای بازی کرده اند. موسیقی ترکی با انواع متفاوت خود شامل ماهنی ها (موسیقی فولکلور) ، موسیقی عاشیق ، موسیقی مُقامی ( یا ردیفی) ، موسیقی کلاسیک ، موسيقى عشاير– روستائى (شامل موسيقى قشقائى، شمال خراسان و ּּּ)  بالاخره اخیرا پاپ و جاز از تنوع ، وسعت و ظرافت بی نظیری برخوردار است.  پرداختن به شهرت جهانی موسیقی آذربایجانی در این بحث کوتاه غیر ممکن است ولی تنها می توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از این گنجنیه گرانبهای خویش فقط خود را با موسیقی های بی مایه و غیر هنری غربی و فارسی مشغول ساخته اند.

در آذربایجان شمالی از اوایل قرن بیستم فعالیتهای با ارزش و زیادی در راستای تئوریزه کردن موسیقی آذربایجانی به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفونی های مدرن ملی آذربایجانی ( نظیر اپرای لیلی و مجنون ، کور اغلو ، شاه اسماعیل ، سویل ، نادر شاه و …)  با الهام از موسیقی غربی برای اولین بار در آسیا گشت که از شهرتی جهانی برخوردارند.

در طول تاریخ ملت آذربایجان چه خدمتهایی برای ایران کرده اند

آیا می دانید که آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی، اولین شعر نو، اولین سینما، اولین نمایشنامه و تئاتر، اولین عکاسی، نخستین دانشگاه پزشکی، اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای به زنان، نخستین شهرداری، آموزش و پرورش نوین،  نخستین مدرسه لال و کرها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ایران بوده است؟ شاید انتخاب تبریز به عنوان یک ولیعهد نشین در زمان قاجاریه نیز به خاطر همین پتانسیل استثنایی ملت آذربایجان بود. [11]

موسس اولین مدرسه به سبک نویین در ایران میرزا حسن خان رشدیه بود که در همین راستا کتابی به اسم ” وطن دیلی” نوشت که در سال 1312 قمری در تبریز چاپ شده است. ایرانیها و به خصوص هموطنان فارس زبانمان رشد وگسترش زبان فارسی را نیز مدیون حکومتهای ترک هستند! [12] [13]

سرزمین آذربایجان ، دانشمندانی چون پروفسور لطفی زاده واضع تئوری فازی ، پروفسور حسین جوان از مخترعین لیزر وپروفسور جواد هئیت و پروفسور یحیی عدل به عنوان پیشگامان جراحی مدرن در ایران و پروفسورهشترودی را به جامعه علم و دانش معرفی کرده است. از مورخین و ادبیات شناسان معاصر ملی ترک نظیر پروفسور جواد هئیت ، پروفسور ذهتابی ، رحیم رییس نیا ، صمد سرداری نیا و… نیز نام بردن لازم است.

آذربایجان مهد انقلاب مشروطه نیز بوده است که در زمان خود حرکتی بسیار مترقی محسوب می شد. حرکات آزادیخواهانه ای  دیگر چون قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت 21 آذر 1324 نیز از سرزمین آذربایجان بر خواسته است. آذربایجانیها در انقلاب اسلامی نیز بین ملتهای ایران پیشرو بودند. آذربایجانیها در اکثر جنگهای بین ایران و کشورهای دیگر چون جنگ چالدران و جنگهای ایران و روسیه پرچمدار جبهه بودند. در جنگ ایران و عراق نیز با همت لشکر عاشورای آذربایجان و اعطای شهدای فراوان بود که شهرهای خوزستان از دست بعثیان خارج شد.

آذربایجانیها علاوه بر پرچمداری حرکات و نهضت های روشنفکری و آزادیخواهی در ایران و دلاوری و فداکاری در جبهه های جنگ در صحنه های ورزشی نیز همیشه برای ایران افتخار آفرینی کرده اند. اما افسوس از ذره ای قدردانی ! متاسفانه در ایران با تملیقی سیاستمدارانه ترکان مردمانی سخت کوش معرفی می شوند که خانمهایشان دست پخت خوبی دارند! و نقش بنیادین آذربایجانیها در جریانات روشنفکری ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عمد فراموش می گردد.

آیا ترکان ایران یک ملت را تشکیل می دهند؟

از ملت دو تعریف متفاوت شده است یکی تعریف اتنیک و قومی است که به مفهوم مجموعه ای از انسانها با خصوصیات زبانی و فرهنگی و تاریخی مشترک است و دیگری مفهوم سیویک و سیاسی آن است که به مفهوم مجموعه از انسانها با دولت وقانون مشترک و حقوق مساوی است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعیت (یا ملت – دولت) برای مفهوم دوم مناسبتر تشخیص داده شده است.  با این تعریف یک اردبیلی ترک جزء ملت ترک محسوب می شود که تابعیت ایرانی دارد. يعني تعريف اتنيك و سيويك ملت در ضديت با يكديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهای کثیرالملله در دنیا نظیر ایران فراوان هستند وصحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غیره به معنی سوق دادن کشور به سوی تجزیه نیست ، بلکه آنچه یک کشور را به سوی هرج و مرج و تجزیه پیش می برد ، قائل شدن حقوق نا برابر برای ملتها است!

سر آغاز شونیسم فارس در ایران

حال که مروری اجمالی به تاریخ و فرهنگ ترکان داشتیم ، درک می کنیم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهای یکروزه در ایران جوانه نزده ایم ، بلکه ملتی با بیش از 25 میلیون جمعیت و ریشه ای چندین هزار ساله در منطقه سکونت خود هستیم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبیاتي بسیار غنی هستیم كه پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.

اما دوباره به سئوالات اول نوشته بر می گردیم. چرا ما از هویت (کیملیک)  و دارایی فرهنگی (وارلیق) خود بی خبر هستیم ؟ و آنچه را از تاریخ ایران می دانیم اکثراً در جهت تحقیر ملت و فرهنگمان است؟ جواب را باید در 80 سال سیستم حاکم شونیسم فارس که ارمغان رژیم پهلوی است جست. شونیسم یعنی اعتقاد به برتری نژادي و يا حقوقي ملتی بر ملت دیگر. با کنار رفتن قاجاریه یا  آخرین حکومت ترک در ایران، رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب وحدت ملی ولی در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود تمركزگرایی (سانترالیسم) افراطی ویکسان سازی اجباری هويتي – فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سیستم جدید شونیستی ، ایران یعنی تنها سرزمین ملت فارس و دیگر ملتهای ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ ، … باید از صحنه فرهنگی، سیاسی ایران محو می شدند. دلیل استعمارگران خارجی به خصوص انگلیس برای این سیاست نیز ایجاد قدرتی یکپارچه به عنوان سدی در مقابل رقیب استعماری روسیه (که به تازگی سیاستهای ضد سرمایه داری را نیز پیشه کرده بود) وساده کردن بازیهای استعماری خود در منطقه با جایگزینی یک مهره مرکزی به جای چندین کانون قدرت ملی بود. البته دلایل دیگری نیز برای مبارزه با عنصر ترک در این منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاییان از دولت مقتدر عثمانی و دیگری ترس از  پیشرو بودن ملت آذربایجان در حرکات روشنفکری وضد استعماری بود چراکه آذربایجان در آن زمان در نتیجه ارتباط زبانی ملت ترک آذربایجان با آزادیخواهان همزبان خود در آنسوی رود آراز و ترکیه دروازه ورود اندیشه های نو و آزادیخواهی به ایران بود.

این دوران مقارن بود با عصر نظریه های نژاد پرستی به خصوص تئوری ساختگی  نژاد برتر آریا در اروپا که  دستاویز استثمارگران شده بود. این تئوری های نژاد پرستانه ساخته و پرداخته اروپاییان در ایران منبع الهام و تغذیه برای عده ای روشنفکر جیره خوار دربار پهلوی گشت تا با این رژیم در نابودی ملتهای ایرانی غیر فارس همراه گردند. آنها برای نابودی دیگر ملتها ، یکسان سازی اجباری هويت ملتها را پیشه كرده و زبان و فرهنگ ملتها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزی نابودی هويتي ملتها را به نسل کشی ترجیح داد ، هرچند که در مواردی نیز جنایت و خونریزی را نیز بر این ملتها روا داشت.

فعالیتهای شونیستی در این دوران عموما در قالب ایده های پان ایرانیستی صورت می گرفت. پان ایرانیستها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملتهاي غير فارس و فارس سازي اجباري آنها هستند. از این رو است که پان ایرانیست ها (=شونیستها) به پان فارس يا پان آريانيسم نیز معروف گشته اند.

مرامنامه شونیسم فارس را می توان درنژاد پرستی آریایی، ترک ستیزی و عرب ستیزی، اسلام ستیزی، باستانگرایی، تبلیغ دین زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه های شونیسم فارس قبل از رژیم پهلوی  و تحت تاثیر غربیان در ایران زده شده بود ولی ارتقاء آن در حد یک سیاست حکومتی از زمان رضاخان شروع شد. از بنیانگذاران باستانگرایی و شونیسم آریایی نیز می توان از آخوندزاده، جلال الدین میرزای قاجار، میرزا ملکم خان و در نسل بعد، سید حسن تقی زاده ، کاظم زاده ایرانشهر تبریزی، محمود افشار، احمد کسروی، تقی ارانی، ملک الشعرای بهار، رضا زاده شفق، محمدعلی فروغی ، جواد شیخ الاسلام زاده ، یخی زکاء و… نامبرد.

شونیستها چه ها کردند!

شونیستها برای نابودی ملتهای دیگر چه ها که نکردند؟!

● سواد آموزی به زبانهای غیر فارسی ممنوع شد ● حتی سخن گفتن به این زبانها نیز در مواردی با محدودیت مواجه گشت ● چاپ و نشر کتابهای غیر فارسی ممنوع شد● استفاده از زبانهای غیر فارسی در رسانه های جمعی ممنوع شد ● انواع تحقیرها و توهین ها علیه ملتهای غیر فارس شروع شد ● موسیقی ملتهای غیر فارس با محدودیتهای فراوان مواجه گشت ● تاریخ ملتهای مختلف تحریف شد و ترک و عرب را نیز اقوام مهاجم غیر ایرانی و عامل عقب ماندگی ایران معرفی کردند ● با تئوری های مختلف سعی در تحقیر تاریخ و زبان این ملتها بر آمدند ● مبدا تاریخ را به زمان هخامنشیان تغییر دادند و تمدنهای قبل و بعد از آن را کمرنگتر و تحریف کردند ● اقدام به بزرگنمایی و جعل تاریخ تمدن پارس و آریایی کردند ● از لحاظ اقتصادی توجه به مناطق غیر فارس کمتر شد ● اقدام به تغییر اسامی شهرهای غیر فارسی کردند ● اندیشه برتری قوم فارس و زبان فارسی به دیگر اقوام را القا کردند ● نویسندگان غیر فارس را با برچسبهای مختلف تجزیه طلبی و کمونیست بودن و جاسوس بیگانه بودن و غیره مورد انواع اذیتها و تهدیدها قرار دادند● با فرستادن مسئولین دولتی فارس به مناطق غیر فارس سعی در کنترل این مناطق داشتند ● با فرستادن سپاهیان دانش فارس زبان به مناطق غیر فارس زبان و بالعکس سعی در استحاله قومی داشتند ● مهاجرتهای اجباری جهت تغییر بافت بومی ایران را حمایت میکردند ● سعی در تغییر ترکیب بومی نیروهای نظامی هر منطقه داشتند ● به سرکوبهای خونین مناطق مختلفی نظیر کردستان و آذربایجان و ترکمنصحرا و خوزستان پرداختند ● انواع کتب و نوشته های ضد ملتها نظیر شاهنامه را ترویج و تبلیغ کردند ● سعی در شناساندن کشور ایران به عنوان سرزمین پارس یا پرشیا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند ● نام گذاری های غیر فارسی بر روی کودکان را سخت و حتی غیر ممکن کردند ● با تقسیم بندیها و نام گذاریهای متفاوت مناطق غیر فارس نظیر آذربایجان (به آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و همدان واراک و امروز اردبیل ) وعربستان (به خوزستان)  سعی در نابودی نام ملتهای غیر فارس داشتند ● ملتهای مختلف ایرانی غیر فارس  را قوم ، قبیله ، عشیره ، خرده فرهنگ و اقلیت نامیدند ● زبانهای غیر فارسی را لهجه و گویش نامیدند ● به اختلاف داخلی بین اقوام غیر فارس دامن زدند ● ارتباط ملتهای غیر فارس با همزبانان خود درماورای مرزهای ایران را با انواع تهدیدها مواجه کردند ● آماری مخدوش از  جمعیت ملتهای غیر ایرانی اعلام کردند ● و دهها ظلم و جنایت دیگر.

شروع تحقیر ها

مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: ” مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود”. [31]

تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:” آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند”. محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته  و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند[20] [14]. محسنی رييس فرهنگ استان آذربايجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنيد و او را به آخور ببنديد…» [40]. ذوقی رييس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربايجان که جسارت ورزيده ترکی صحبت کند، جريمه شود.

تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با  کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.

همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.

شروع تحریفها

همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و… تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران.  در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های شونیست داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله  صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند.  از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را  دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین! [22] [26]

نژاد آریا و هخامنشیان

آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) در کتاب “گفتگو در باب نژادهای بشری” (1853-1855) می نویسد:« میان اشراف و مردم عادی، اختلاف نژاد وجود دارد. اشراف اروپایی همه از «نژاد آریایی» یعنی نژادی كه بر حسب طبیعت ، برتر ، مسلط و تمدن ساز است ، منشعب می‌شوند. بنابراین حق حكمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند».گوبینو با این تئوری تلاش كرد تا با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد ، نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را توجیه نماید و از ایده او می توان سرنخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. [22]

این تئوری پردازی گوبینو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آریا (به معنی شورش و شورشی و شورش کردن) در کتیبه های هخامنشی و تحریف آن به مفهوم یک نژاد (توسط شارپ و کنت ) و مطرح شدن تئوری زبانهای هندو اروپایی توسط ویلیام جونز (1786).  پیوند این تئوری زبانشناسی که خود با اشکالات بنیادی مواجه بود که امروزه بر اکثر زبانشناسان عیان است با ایده برتری نژاد آریایی این نظریه را پیش کشید که متکلمین زبانهای هندو اروپایی از نژاد برتری به نام آریا سرچشمه می گیرند (یعنی معادل قرار دادن مجموعه ژنتیکی و مجموعه زبانی !) و این تئوری قلابی دستاویز استعمارگران گشت تا نسل کشی های قرن بیستم را ترتیب دهند. ناصر پورپیرار تاریخ نویس انقلابی معاصر در سری کتابهای نگاهی به  بنیان تاریخ ایران [21] با مدارکی دقیق پرده از یک توطئه تاریخی بر می دارد  و تاریخ نویسان و باستان شناسان شونیست ایرانی را که اکثرا هنری جز بازنویسی و تواشیح نویسی تاریخ ساخته و پرداخته غرب را ندارند آنچنان شوکه می کند که در جواب تئوریهای انقلابی او جز بد و بیراه حرفی برای گفتن ندارند! در این کتب جدید الانتشار باستانشناسان و تاریخدانان غربی متهم به جعل تاریخ برای ایران می شوند. طبق تئوری  ناصر پورپیرار تاریخدانان غربی با یک سری اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشیان را از غارت و تجاوزی که منجربه نابودی تمدنهای ایرانی قبل از خود شدند تبرئه کنند. در این کتابها با مدارکی قوی نشان داده می شود که هخامنشیان نه تنها نجات بخش ملتهای منطقه نبودند بلکه حتی در خود کتیبه های هخامنشی دائما به نارضایتیهای ملتهای تحت سلطه هخامنشیان و سرکوبهای وحشیانه توسط این حکومت اشاره شده است. هخامنشیان نه تنها ایرانی الاصل نبودند ، بلکه قومی خونریز بودند که قوم یهود برای نجات اسیران خود در بابل آنها را اجیر کرده بود! آنچه از آن به عنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده می شود نیز چیزی نیست جز حق و حقوقی که برای یهودیان و نه دیگر اقوام قائل بودند. تورات بهترین شاهدی است که از خادمین قوم یهود یعنی کوروش و داریوش سخن می گوید.  هخامنشیان با تدبیر و سرمایه یهود سلطه خود را بر دیگر ملتها گسترش می دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشید به عنوان شاهکارهای دوران هخامنشی در بوق و کرنا گذاشته می شود حتی به تصریح خود سنگ نبشته های هخامنشی چیزی نیست جز گلچینی  از هنر و معماری دیگر ملتها. در این کاخها حتی علامتی را نمی توان یافت که بتوان آن را هنر آریایی یا هخامنشی معرفی کرد. تخت جمشید که بر خرابه های معابد تمدن عظیم ایلامی بنا شده است به نظر می رسد که تقلیدی ناشیانه از دیگر تمدنها و به خصوص معابد یهودی باشد. اما می بینیم که مورخان غربی و اذناب ایرانی آنها سعی در پنهان کردن و حتی تخریب آثار تمدن ایلامی و دیگر تمدنهای نابود شده توسط هخامنشیان را داشته ، در حالیکه قداستی غیر معمول و استثنایی تؤام با افسانه پردازی برای هخامنشیان قائلند. آنها می خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگی آریا و وارثین تاج و تخت هخامنشیان معرفی کنند! غافل از اینکه چنین نیست و ملت فارس نیز باید همپای دیگر ملتها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزد و گرفتار مالیخولیای آریاگرایی و باستان پرستی شود! آری این است تمدن با شکوه هخامنشی با نژاد پاک آریاییش! دروغهایی که تاریخ نویسان مزدور غربی برای ما ساخته اند تا ملتهای منطقه را تخدیر کنند و یا به جان همدیگر بیاندازند!

حکومت ظالم هخامنشی با آمدن لشکر نجات بخش اسکندر از صحنه ایران محو می شود و جای خود را به کلنی های دست نشانده یونانی در ایران می دهد که مورخین غربی و نشخوار کنندگان آنها با تحریفات و جعلیات فراوان قصد دارند پادشاهی های اشکانی و ساسانی را در این دوره علم کنند! توضیحات در این موارد بحثی مفصل می طلبد که در این مختصر نمی گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه  تاریخ صحیح ایران باستان می کنیم. [21]

این بود مختصری از تاریخ شروع باستانگرایی و آریا گرایی  در ایران، اندیشه ای که رضا شاه را در دوران جنگ جهانی دوم به سمت هیتلر، دیوانه نژاد پرست قرن سوق داد.

زبان آذری یا زبان باستان آذربایجان!

کسروی تاریخ نویس آذربایجانی(1269-1324ه.ش.) اگرچه در زمینه تاریخ معاصر آذربایجان و تاریخ انقلاب مشروطه آثار معتبری دارد، اما در زمینه زبان شناسی تئوری نادرستی را ارائه کرد که تبدیل به دست آویز شونیسم فارس جهت نابود سازی فرهنگی ترکها شد. وی بر اساس این تئوری با استناد به وجود چهار روستای غیر ترک زبان در آذربایجان و چند بیت شعر به زبانها یا لهجه های  گوناگون و متفاوتی (هرزنی ، تالشی ،  تاتی، گیلکی و رازی ) که خود همه آنها را آذری نامید، مدعی شد زبان باستان آذربایجان یا آذری لهجه ای از پهلوی است که در دوران صفویان ترکی شده است. روشنفکرنمایان دیگری چون عبدالعلی کارنگ و تقی ارانی و  …نیز دنباله روی این تئوری و سیاست شده و هر یک با ارائه تئوریهای مضحک قصد داشته اند که ریشه بر تیشه ترکان ایران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنیا و  اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذری نامیدند که زبان ترکی بر آنها تحمیل شده و گاه تا ادعاهای خنده داری چون ترکی لهجه ای از فارسی است نیز پیش رفته اند! اما در رد این تئوریها به موارد زیر باید اشاره کرد:

· زبان آذری چگونه زبانی بوده است که جز چند دو بیتی و غزل و چند واژه از آن چیزی باقی نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زبانی در خطه آذربایجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکی است که از آن نه چند واژه و چند بیتی بلکه دهها دیوان و هزاران بیاتی و فولکلور و چندین میلیون ترک زبان(!) باقی مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهایی برای اثبات قدمت زبان ترکی در آذربایجان کافی است!

·  آیا چند چند بیتی آذری از زبان چند شاعر ساکن آذربایجان می تواند دلیل بر آذری بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربایجان باشد؟!

·  آذری چگونه زبانی بوده است که چندین منبع محدود باقی مانده هم به ادعای خود شونیستها در معرض تحریف قرار گرفته است؟!

·  آذری چگونه زبانی است که حتی خود تئوریسین های آن مدعی اند که تفکیک آن از لری و گیلکی آسان نیست؟!

·  آذری چگونه زبانی بوده است که حتی دو نوشته همشکل که لغات اصلی آن یکی باشد از آن پیدا نشده است؟!

·  این زبان باستانی چگونه زبانی است که چندین نام دارد هرزنی ، تاتی و آذری ؟!

· آذری چگونه زبانی بوده است که بسادگی جای خود را به زبان ترکی داده است. چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! در حالیکه شونیسم فارس با هشتاد سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسیله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است یک روستای آذربایجان را فارس کرده و زبان ترکی را در آذربایجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوری آذربایجان در اثر دویست سال حکومت روسها تغییر نکرده است!؟

·  چرا زبان مردم اصفهان که بیشتر از تبریز پایتخت ترکان و مغولها بوده است تغییر نکرده است؟!

· چرا مغولها به جای زبان مغولی ، ترکی را در ایران تحمیل کردند ؟! اگر قرار بود مهاجمین زبان خود را به ایران تحمیل می کردند ، چگونه است که حتی یک روستای مغول زبان در ایران یافت نمی شود؟!

· اگر وجود چند منطقه محدود در آذربایجان به زبانهای تاتی و یا هرزنی دلیل بر آذری بودن آذربایجان بوده پس وجود ترکان قشقایی در استان فارس که تعدادشان به مراتب بیشتر از تاتیها و هرزنیهای آذربایجان است  نیز دلیل بر ترک بودن استان فارس در گذشته می باشد!!

· اینکه زبان رایج امروز آذربایجان لهجه و گویش زبان فارسی باشد جوکی بیش نیست که می تواند زاییده افکار آدمهای بی سوادی باشد که هنوز فرق گویش و لهجه و زبان را نمی دانند (شاید هم می دانند!) و نمی دانند که زبان ترکی و فارسی از لحاظ ساختاری ، گرامری و لغوی دو زبان کاملا متفاوت اند که در یک ظرف نمی گنجند!

· چرا تاکنون از پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ خود نشنیده ایم که بگویند من آذری هستم یا آذری صحبت میکنم؟! آنها همیشه گفته اند و می گویند : ” من تورکم ” یا “تورکو دانیش” . به جز معدودی خود باخته فرهنگی که در اثر تبلیغات شونیسم فارس از هویت خود بی خبر و شرمنده شده اند ، کسی از این اصطلاح ساختگی (آذری) استفاده نمی کند. این مردمند که نام خود را بهتر می دانند و احتیاجی به نام گذاری چند روشنفکرنما را ندارند!

پس زبان ترکی در ایران نمی تواند محصول حمله یک اقلیت باشد، و اگر حتی بومی(ساکنین اولیه)  بودن ترکهای ایران را نیز نپذیریم باید حداقل اقرار کنیم که وجود ترکان در ایران ناشی از یک یا چند مهاجرت بسیار گسترده اقوامی است که زبان مادری خود را به این سرزمین آورده اند نظیر مهاجرتهایی که بافت فرهنگی دیگر نقاط دنیا را شکل داده است!

حتی خود شخص کسروی نیز در مقاله ای که به زبان عربی در نشریه العرفان نوشته است ، عکس مطالب مورد ادعای خود را نظریه زبان آذری مدعی می شود[44] .

به هرحال حتی اگر کسروی و همفکرانش هم راست بگویند و از زمان صفویان ترک شده باشیم ، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاییکه می شناسیم ترکی بوده و تحمیلی نامیدن زبان مادریمان توهینی است غیر قابل قبول! چه از زمان صفوی ترک شده باشیم و چه از زمان سومریها، خواه  از تبار ترک باشیم و خواه از تبار آریا، سخن گفتن ونوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادری حق ما است و کسی نمی تواند  این حق اولیه را با استناد به تئوریهای تاریخی از ما بگیرد!

ما آذربایجانی هستیم ، ترک هستیم یا آذری؟

ما ترک هستیم و در قسمتهای وسیعی از منطقه (ایران ، جمهوری آذربایجان ، ترکیه ، عراق ) به خصوص مرزهای تاریخی آذربایجان زندگی می کنیم ، اگر بخواهیم به ملت و هویت ملیمان اشاره کنیم باید بگوییم “ما ترک هستیم”  و اگر بخواهیم به محل سکونت خود یا انشعاب و لهجه ترکی خود اشاره کنیم  می توانیم بگوییم که” ما آذربایجانی هستیم” یا “ما ترک آذربایجانی هستیم”. میدانیم که زبان اکثر ترکان ایران به خصوص ساکنین منطقه  آذربایجان ترکی آذربایجانی است و درکنار آن ترکی ترکمنی و خراسانی و دیگر لهجه های ترکی نیز در ایران وجود دارد. لفظ آذری به دو معنی به کار می رود : 1- آذری به عنوان زبان باستانی جعلی 2- آذری به معنی خلاصه شده آذربایجانی. مصلحت آنست که به خاطر جلوگیری از سوء استفاده محافل شونیستی ، از استفاده لفظ آذری حتی به معنی دوم آن نیز خودداری کنیم. در این نوشته در بعضی موارد ملت ترک آذربایجانی به اختصار ملت آذربایجان نامیده شده است.

آیا نژادی به نام نژاد فارس یا نژاد ترک داریم ؟

نظریه پردازان شونیسم فارس قصد دارند زبان فارسی را زبان یک نژاد خاص و خالص یعنی نژاد آریا معرفی کنند و از طرفی دیگر همه کسانی را که شناسنامه ایرانی دارند آریایی معرفی نمایند! این به مفهوم برابر قرار دادن مجموعه نژادی با مجموعه فرهنگی و زبانی و برابر قرار دادن مرزهای سیاسی با مرزهای ژنتیکی است! ادعای اینکه تمام فارس زبانها و همه ایرانیها از یک نژاد ، یعنی یک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاریخ از اختلاط با دیگر نژادها و اقوام منزه مانده اند ، ادعایی خنده دار است که فقط می تواند از ذهن علیل نژاد پرستان تراوش کرده باشد. ما نژادی به نام نژاد فارس و نژاد ترک نداریم! بلکه ملتهای ترک و فارس را داریم .

از طرفی دیگر نیز زبانی خالص و ناب نیز نداریم! چنین ادعایی نیز بیشتر ادعایی شونیستی است . همه زبانها در طول تاریخ از یکدیگر تاثیر گرفته اند و در کنار همدیگر رشد کرده و تکوین یافته اند. البته بعضی از این تاثیرات در جهت تکامل یک زبان بوده و برخی در جهت تضعیف آن.

تعویض نام مکانها و  شهرها

از دیگر اقدامات شونیسم که با سرکار آمدن دیکتاتوری رضا خان آغاز شد تغییر نام مکانها به اسامی فارسی در ایران بود! سیستم شونیسم علاوه  بر تکه تکه کردن آذربایجان در استانهایی با اسامی مختلف چون آذربایجانشرقی و غربی و همدان و زنجان و مرکزی و اخیرا اردبیل و اعطای بعضی قسمتهای منطقه آذربایجان به استانهای همجوار (تهران، گيلان ، كردستان و كرمانشاهان) ، به تعویض نام بعضی شهرها نیز اقدام کردند که از آن جمله اند[18] :

باش سوما ← صومعه علیا، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئیوان ← سگبان ، كئچی قیران ← بزكش، بین گول ← هزاربركه ، موتاللیق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پینه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، میو ← میاب، خوجا-موجا ← خواجه مرجان، اورمیه ← رضائیه، سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسیم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر-دهخوارگان، قره چور ← سیاه چور، شارابخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآبا، داش آتان ← دانش آباد، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، اووشار ← افشار، سلمان كندی ← سلمان كند، ینگی جه ← نیكجه، سوماقلو ← سماق ده، تاتائوچای ← سیمین رود، قوشاچای-ایكی سو ← میاندوآب، قره گؤلی ← كج ساران، واسمیش ← باسمنج، قره سو ← سیاه چشمه، آرازبار ← ارسباران، یام ← پیام، ملیك كندی ← ملكان، آجی چای ← تلخه رود، هلاكو ← هرزند، باش بولاق ← سرچشمه، سووش بولاق ← مهاباد، قاراچای ← سیه رود، قوروچای ← شاه آباد، دوه چی ← شتربان، انه مه ← انانق، قره سو ← سیاهاب، قره گؤل ← سیاه گل، قیزیل اوزن ← سفیدرود، قبله بولاق ← قبله چشمه، زنگان ← زنجان، سایین قالا ← شاهین دژ، خیوه(خیاو) ← مشگین شهر،میشوو ← میشاب، ساوالان ← سبلان، قافلانتی ← قافلانكوه، خوجا ← خواجه، ساری قه یه ← سارقیه، آخماقه یه ← احمقیه، گوموش تپه ← گومشیان، گوموش قیه ← دمشقیه.

شونیسم ها به نامهای ترکی در مرزهای سیاسی ایران اکتفا نکرده و نام منطقه ای در جمهوری آذربایجان یعنی آران را هم به همه جمهوری آذربایجان (آذربایجان شمالی) نسبت دادند تا بدینگونه نام آذربایجان را از صحنه سیاسی دنیا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربایجان در شمال رود آراز دارای دولتی مستقل ، پرچم و سرود ملی وعضویت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.

شروع تبعیضها

تبعیضهای حکومت مرکزی از 80 سال قبل نسبت به آذربایجان و البته دیگر مناطق و ملتهای غیر فارس زبان نظیر کردها ، ترکمنها ، عربها ، بلوچها منحصر به مسائل فرهنگی و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعیضات سیاسی و اقتصادی را نیز به ملتهای غیر فارس روا داشتند. انتصاب استانداران ، فرمانداران و روسای دولتی غیر آذربایجانی و یا وابسته برای  آذربایجان که درد مردم منطقه را درک نمی کنند از سیاستهای سیستم شونیستی در ایران بوده و هست ، حتی نفوذ فعالین سیاسی ترک و دیگر ملتهای غیر فارس که درد ملت خود را درك مي كنند ، در سیستم حکومتی به سختی امکان پذیر است. بازگشت قسمتی از بودجه بعضی استانهای ترک به تهران به عنوان سرمایه مازاد نمونه ای از عوارض چنین سیاستی می باشد.

امروز آثار تبعیض اقتصادی در آذربایجان برای کسانی که شهرهای استانهای آذربایجانی و شهرهای استانهای تهران و فارس و اصفهان و خراسان را دیده اند ملموس است و از خود حتما پرسیده اند که آیا این وضعیت برای منطقه مستعد و پر ظرفیت آذربایجان شایسته می باشد!؟ البته قدمت تبعیضهای اقتصادی در آذربایجان نیز به زمان رضا شاه می رسد … تبریزدر اثر هجوم سیلهای خانه بر اندازدر سال 1308 متحمل خسارات فراوانی شد.  در آن زمان که با صرف هزینه  500 میلیون ریال راه مخصوص آبعلی و آمل ساخته می شد واز محل مالیاتهای جمع آوری شده از آذربایجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهای سیمانی ساخته می شد، مرکز برای تعمیر سد تبریز و جبران خسارت 30 میلیون ریالی سیل به مردم در اتاقهای وزارت کشور دست به دست هم می مالید و بالاخره وزارت کشور تصمیم گرفت شهرداری تبریزبرای تعمیر سد تبریز از بانک ملی وام گرفته و به تدریج از محل درآمد شهرداری مستهلک سازد…. در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که در محل 350 الی 400 ریال خرواری قیمت داشت ، آقای مستوفی استاندار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مایحتاج مردم تبریز خرواری 140 ریال خریداری کرده و به مرکز حمل می کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبریز بی آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گندیده گرگان را  خرواری 600 ریال خریداری کردند. فرمانده ارتش تبریز از کیفیت جوهای خریداری شده به مستوفی می نویسد: به علت فاسد بودن اسبهای ارتش نمی خورند و آقای مستوفی در حضور جمعی با نهایت بیشرمی چنین گفتند: باکی نیست حالا که اسبهای ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند!…. [14] این تبعیضها بعد از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتی استان آذربایجانشرقی  از رتبه سه به رتبه 17  نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی در استان اصفهان 2.13 برابر نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی تمامی استانهای ترک ایران بود .  به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربایجان که تاریخ تاسیس آنها قبل از انقلاب واکثرا  به همت آذربایجانی ها بوده است و اکنون نیز بعضی از آنها ورشکست شده و یا در وضعیت اقتصادی خوبی قرار ندارند، اکثر صنایع استان محدود به کارگاههای کوچک و صنایع سطح پایینی چون کارتن سازی و صنایع غذایی شده است. در زمینه معادن و فلزات سرمایه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود 320 برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و زنجان بوده است[32]. کارشکنی های مستقیم و غیر مستقیم دولت در سرمایه گذاری در آذربایجان بوسیله مسئولین وابسته به مرکز موجب گریز سرمایه ها و بدنبال آن نیروی کاری و تحصیل کرده از آذربایجان و سرازیری آن به شهرهای تهران و کرج و شهرهای فارس نشین شده است.  به روایتی آمار مهاجرت از آذربایجان در زمان جنگ ایران و عراق بیش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! یعنی عاملی بد تر از جنگ در آذربایجان حاکم می باشد! در آمارهای رسمی ارائه شده آمار بیکاران استانهای آذربایجانی کمتر از استانهای فارس نشین می باشد! که البته واضح است این هم به معنی حل معضل بیکاری نیست بلکه به معنی فرار بیکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهای اقماری تهران چون اسلام شهر و شهریار و… می باشد. در حالیکه طرح اتوبان جاده پر رفت و آمد و ترانزیت تهران –تبریز-اروپا با تاخیر مواجه می شود و مسافرین باید مسافت 630 کیلومتری بین تبریز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طی کنند و با وجود آزاد راه تهران – اصفهان ، به طرح قطار سریع السیر تهران – اصفهان نیز بودجه تخصیص داده می شود تا این مسافت به دو ساعت تقلیل پیدا کند. 53 میلیارد تومان برای قطار هوایی داخل شهری در تهران صرف می شود تا کشاورز بیکار آذربایجانی منطقه مستعد آذربایجان را به قصد ساخت ستونهای بتنی این ریل هوایی ترک کند!

آسیمیلاسیون

از تبعیضها و تحریفها و تحقیرها هرچند خلاصه نوشتیم اما هدف از این اقدامات چیست؟ البته همانطوریکه گفته شد هدف نهایی، استعمار ملتهای ایرانی است و ابزار شونیسم نیز در راه رسیدن به این هدف آسیمیلاسیون یا حل کردن ملتهای غیر فارس در داخل ملت فارس است.  در این راه نیز زبان ما را هدف گرفتند. آنها می دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبیات و تاریخ ما را نیز می توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادریمان را محدود کردند و در نتیجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحی شد. وقتی زبان نیز پشتوانه نوشتاری نداشته باشد و دایره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند ، کلمه ها فراموش شده  و زبان فقیر می شود. و این فقر نیز خبیثانه دستاویزی برای تحقیر افرادی (به خصوص نسلهای جدیدتر) می گردد که بی خبر از همه جا زبان مادریشان را از آنها مضایقه کرده اند! آنها متهم می شوند که شما زبانتان لهجه ای بیش نیست که ملغمه ای از زبان فارسی می باشد! نه شاعر دارید و نه ادبیات! دو تا شاعر دارید آنهم شعر فارسی گفته اند! اجدادتان نیز وحشیانی بودند که به ایران حمله کرده اند! و بیچاره جوانی که خواندن و نوشتن به زبان مادری اش را نمی داند و نگذاشته اند تاریخ صحیح خود را بخواند و گوش اورا با نژاد پاک آریا و زبان برتر فارسی کر کرده اند، و تا کنون نامی از دده قورقود و فضولی و نسیمی نشنیده است، شروع به باور کردن دروغها و تهمتهای این مکاران نژادپرست می کند. جوکها و تحقیرهای گستاخانه نیز او را بیشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جایی می رسد که خود نا خواسته همسوی سیستم شونیسمی گشته و هویت خود را انکار میکند. می گوید من آذری هستم نه ترک! از ترکی صحبت کردن می پرهیزد ! لهجه ترکی خود را پنهان می کند! اسامی کوروش و داریوش را برای کودکان ترک خود انتخاب می کند! باکودکان خود فارسی سخن می گوید یعنی به زبانی که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نیست! مهاجرت به تهران و بریدن از زادگاه خود برای او تبدیل به آرزو می شود و در تهران نیز اگر از او بپرسی ترکی یا فارس می گوید پدر و مادرم ترک است ولی من بچه تهرانم! برای اینکه حساب خود را از ترکها جدا بسازد ، در تعریف جوکهای ضد ترکی با جوکرها همگام می شود! او دیگر ترک نیست او آسیمیله شده و اختیارش در دست اربابان شونیست است!

آیا زبان فقط وسیله تفهیم و تفاهم است؟

هنگامی که ازابتدایی ترین  حق خود یعنی تحصیل به زبان مادری دفاع می کنیم ، به ما گفته می شود که تاریخ این حرفها گذشته،  امروز عصر جهانی شدن است و زبان فقط وسیله تکلم و تفاهم است و فرقی نمی کند با چه زبانی صحبت کنی و بنویسی! در پاسخ باید گفت که اینچنین نیست، حتی ملت پیشرفته ای چون فرانسه در اتحادیه اروپا راضی به دست کشیدن از زبان مادری خویش نیست و حتی راضی نیست زبان دومی را به عنوان زبان  ارتباطی انتخاب کند. در خود ایران برای حفظ و گسترش زبان فارسی و پیرایش آن از زبانهای خارجی کلی انرژی و هزینه صرف می شود و فرهنگستان زبان فارسی بجای کلمات آشنا و جا افتاده ای چون تولید ، حدس، وسائل و ابزار و سقوط ، واژه های نا هنجار فراوری، گمانه زنی، سامانه  و فروشد، را ابداع و به خورد ملت می دهد و شعار ” فارسی را پاس بداریم” گوش فلک را کر می کند!! حتی از مالیات ما ترکها به جای آموزش زبان مادریمان ، کتابهای درس  فارسی به تاجیکستان و افغانستان و حتی عربستان صادر می شود وبورسیه های زبان فارسی به دانشجویان هندی و پاکستانی  با کمک هزینه های قابل توجه به آنها برای یاد گیری زبان فارسی  در خود آن کشورها و ایران اعطا  میگردد  و هر سال انواع و اقسام سمینارهای ادبیات فارسی برگزار می شود! چرا در جریان مدرنیته و جهانی شدن فقط باید زبانهای غیر فارسی فدا شود؟!

زبان فقط وسیله تفهیم و تفاهم نیست ! زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست! انسان با زبان است که محیط خود را درک می کند و نظام فکری اش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است!

طبق نظریه روانشناسان –زبانشناسان دوازده سال اول زندگی یک شخص از لحاظ فراگیری زبان دوران تطبیق محسوب می شود و بعد از آن دوران یادگیری. یعنی در دوازده سال اول زندگی شخص ضمن فراگیری زبان ، با زبان فراگرفته شده خود را به محیط اطراف تطبیق می دهد و سیستم فکری اش شکل می گیرد. زمانی این نظام فکری و تطبیقی تکمیل می شود که سواد آموزی شخص به زبان مادری تکمیل گردد یعنی علاوه برفراگیری کامل تکلم به زبان مادری، خواندن و نوشتن به زبان مادری را نیز یاد بگیرد. متاسفانه این فاجعه ای است که برای بیش از پنجاه درصد از کودکان ایرانی اتفاق می افتد. یعنی سیستم آموزشی ایران کودکانی را تربیت می کند که سیستم فکری- تطبیقی آنها بطور کامل شکل نگرفته است. البته باید گفت که آموزش به زبان مادری به معنی تک زبانه بودن نیست و زبان دومی را نیز می توان در کنار زبان مادری یاد گرفت.

امروز عوارض ممنوعیت فراگیری آموزش به زبان مادری را می توان به سهولت مشاهده کرد که در ادامه به آن می پردازیم:

· عدم تکمیل نظام فکری و شخصیتی فرد (به هیچکدام از زبانهای مادری و فارسی) که عوارضی چون کاهش خلاقیت و ضعف بیان را به همراه دارد. در مورد مسئله کاهش خلاقیت می توان به تحلیل جلال آل احمد در سالیان پیش اشاره کرد. ایشان ضمن انتقاد از سیستم آموزشی تک زبانه ایران یکی از دلایل رویکرد اخیر ترکهای ایران به فعالیتهای اقتصادی و حتی یدی را گریز ناخودآگاه آنها از ضعفی می داند که در خلاقیت های ادبی دچارش گشته اند. خلاقیت ادبی نیز نقطه آغاز  خلاقیتهای فرهنگی و روشنفکری است .

· در مورد ضعف قدرت بیان که متاسفانه بگونه ای غیر منصفانه موضوع تفریح عده ای از هموطنان نیز شده است می توان به تفاوت فاحش قدرت بیان و روابط عمومی غیر فارس زبانها و فارس زبانها در هردو زبان مادری و زبان فارسی اشاره کرد. موارد بسیاری می توان مشاهده کرد که کودک ترک زبان از مطرح کردن سئوال یا ایده خویش در کلاس یا جمع به زبان فارسی و حتی در بین مجموعه همزبانان خویش و به زبان مادری خود نیز گریزان است. این پدیده را در قشر تحصیل کرده و بزرگسال نیز می توان مشاهده کرد. کسی که از بیان تفکرات خود می هراسد ، در فکر کردن نیز تنبل می شود.

·  از طرف دیگر تحقیر و بی توجهی به زبان مادری یک کودک می تواند به جدایی عاطفی او از مادر و خانواده بیانجامد که خود سر آغاز مشکلات روانی و شخصیتی و اجتماعی فراوانی است.

· افت تحصیلی دانش آموزان مناطق غیر فارس حتی به زبان دوم یعنی فارسی نیز طبق اظهارات وزارت آموزش و پرورش نیز مشکلی است که می توان به آن اشاره کرد.

· شخصی که از هویت خود بیگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد ، به راحتی و با کوچکترین مشکلی از محل سکونت خود مهاجرت نیز می کند.

زبانها و فرهنگهای متفاوت دست آوردهای بشری در هزاران سال زندگی خود بر روی کره خاکی و در واقع دریچه های متفاوت نگرش آنها به هستی است. تک تک آنها گنجینه های ارزشمندی هستند که  مستحق محافظت و شکوفایی می باشند. امروزه سازمانهای فرهنگی دنیا سعی در بررسی و محافظت از زبانهای متفاوت دنیا و حتی مواظبت از زبانهای قلیل المتکلم در حال نابودی دارند. به عنوان مثال یونسکو جهت حفظ و رشد زبانهای موجود دنیا روز 21 فوریه را به عنوان روز زبان مادری اعلام کرده است.  ولی متاسفانه در کشور ما عده ای نژاد پرست به بهانه وحدت ملی به دنبال نابودی تنوع فرهنگی در ایران هستند. برای وحدت رو به رشد ملتهای دنیا در سایه گسترش تکنولوژیهای ارتباطی لزومی به نابودی زبانهای مادری نیست ، بلکه این زبان بین المللی ارتباطی است که در کنار زبان مادری باید آموزش داده شود .

قطعا عوارض عقب ماندگی فرهنگی بیش از نیمی از جمعیت ایران (غیر فارس زبانان) در نتیجه محدودیتهای فرهنگی به ضرر کل ایران و حتی هموطنان فارس زبان منجرمی شود.

حرکات آزادیخواهی آذربایجان

در طول تاریخ آذربایجان مهد حرکات روشنفکری و آزادیخواهی بوده است ، در اعصار گذشته قیام بابک خرمدین در آذربایجان مهمترین قیام آذربایجانیها  علیه اشغالگران سرزمین خویش بود که با خیانتهای افشین سردار خود فروش ایرانی با شکست مواجه شد. هم اکنون نیز بعد از 1200 سال این قیام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزادیخواهی مردم آذربایجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزادیخواه آذربایجان در روز تولد این قهرمان ملی در هفته دوم تیرماه با وجود محدودیتهای پلیسی و مشقتهای فراوان در قلعه باقی مانده از او بر فراز کوههای قارا داغ حاضر شده و خواسته های برحق خود را به گوش جهانیان می رسانند.

از حرکات معاصر آذربایجان می توان به انقلاب باشکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتی بسیار مترقی در آن زمان محسوب می شد. ارمغان آن نیز اولین قانون اساسی مشروطه ایران  بود که یکی از اصول آن انجمنهای ایالتی و ولایتی در کنار مجلس شورا می باشد . طبق این اصل مترقی هر ایالتی مجلسی را بر می گزیند که علاوه بر اداره امور محلی هر ایالت قدرت کنترل حکومت مرکزی را نیز داشت تا بدینگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربایجانی این انقلاب توسط غیر‌آذربایجانیهایی مقيم مركز(ارمنی ها و بختیاری ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهید شد.

شیخ محمد خیابانی از مبارزین و مدافعین انقلاب مشروطه موسس فرقه دموکرات (اول) و مدیر روزنامه تجدد در تبریز بود . او با تاسیس فرقه دموکرات و دولت ملی آزادیستان (1920) در آذربایجان انقلابی فکری و سیاسی را در آذربایجان رهبری می کرد.  او که آرمانهای اتقلاب مشروطه را در ایران شکست خورده  و مجلس شورا و انجمنهای ایالتی را تعطیل شده می دید و از طرفی نیز شاهد فروش ایران به بیگانگان توسط دولت مردانی چون وثوق الدوله (غیر آذربایجانی) بود، به امید نجات کل ایران حرکت آزادیخواهی خود را از آذربایجان شروع کرد. او در مدت شش ماه  حکومت ملی علاوه بر احیای انجمنهای ایالتی و ولایتی ، تحولات فرهنگی و اجتماعی بسیاری را در آذربایجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزی تاب و توان دیدن آزادی و سربلندی ملت آذربايجان را نداشت. روحانی  روشنفکر آذربایجانی با کودتای خونین  مخبرالسلطنه وکیل تهران کشته می شود و جسد مثله شده او را به خدمت وی می برند.

با سرکار آمدن رضا شاه بعد از کودتای 1299 ه.ش (1920 میلادی)، ارتشی بیسوادی که از طرف انگلیس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزی بر استبداد خود افزود و باقی مانده دست آوردهای انقلاب مشروطه نیز تعطیل گشت. در طول 20 سال حکومت وی تا 1940 که قوای ایران توسط متفقین اشغال شد آذربایجانیها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزی باید ظلم مضاعف ناشی از تبعیضات قومی و ملی را نیز تحمل می کردند که شرح آنها قبلا نوشته شد. در محدوده  1320 تا 1324 در اثنای اشغال ایران توسط متفقین و ضعف حکومت مرکزی ایران،  نشریات و حرکات روشنفکری آذربایجانی فرصت اندکی  یافتند نفسی تازه کنند. و بالاخره در سال 1324 حرکت آزادیخواهی ملت آذربایجان که از ظلم رژیم رضا خانی جانشان به لب رسیده بود ، از زیر خاکسترها بار دیگر بیرون آمد و حکومت یکساله ملی در آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری  در آذربایجان برقرار شد.  این حکومت خودمختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربایجان  حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزی به گونه ای وحشیانه سرکوب گشت. به خاطر اهمیت تاریخی این دوران در مبحث بعدی اندکی بیشتر این دوره را مرور خواهیم کرد.

با اشغال آذربایجان توسط قوای محمدرضا شاه و تثبیت اقتدار وی با کودتای 1332 این شاه جوان ستمهای پدرش به آذربایجان ودیگر ملتهای غیر فارس را با شدت بیشتری ادامه داد. فشار و خفقان ملی بیشتر شد و هر کسی صحبت از زبان مادری ترکی میکرد به اتهام داشتن مرام کمونیسم تحت تعقیب و شکنجه قرار می گرفت. از چاپ هرگونه کتاب و اثر ترکی جلوگیری می شد و حتی در شهرهای مرزی آذربایجان پخش موسیقی و ترانه ترکی هم ممنوع بود. این فشارهای مضاعف بر ملت ترک آذربایجان بعد از گذشت 32 سال آذربایجان را به یکی از کانونهای فعال انقلابی دیگر علیه ظلم و جور دیکتاتورهای تهران مبدل ساخت. مردم آذربایجان همگام با دیگر ملتهای ایرانی برای پایان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی در قالب انقلاب اسلامی قیام کردند.

حکومت ملی آذربایجان

در گذشته و حتی امروز نام بردن از حکومت ملی آذربایجان در فاصله سالهای 1324-1325 جرم و گناه بزرگی محسوب می شد و می شود.  صحبت از آن حکومت به مثابه کمونیست بودن و تجزیه طلب بودن به شمار می آمد. حقیقت این است که این حکومت صفحه ای از تاریخ آذربایجان و ایران است. آنرا نمی توان پاره کرد بلکه باید دوباره خواند و غیر مغرضانه  مثبت و منفیهای آن را دید و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان اگرچه در سایه اشغال آذربایجان توسط نیروهای روس و درفضای خاص حاکم در آن زمان سرکار آمد ولی دلیل اصلی آنرا باید در 20 سال ظلم و جور و تحقیر و تبعیضهای رضاخانی جست وگرنه آیا این ملت آذربایجان نبود که همیشه در صحنه مبارزات ایران علیه دولت روس و حتی عثمانی جنگیده بود؟  حکومت یکساله آذربایجان محصول جبر تاریخی آن زمان و خواستهای سرکوب شده ملت آذربایجان بود و تکیه حرکت ملی آذربایجان به دولت شوروی نیز دربدو دو قطبی شدن جهان که شوروی به قبله گاه حرکتهای ضد استعماری و انقلابی تبدیل شده بود و حرکتهای آزادی بخش تحت لوای ایدئولوژیک فعالیت می کردند قابل سرزنش نیست. حتی وابستگی حکومت مرکزی تهران در آن زمان به بیگانگان به مراتب بیشتر از وابستگی حکومت ملی آذربایجان به روسها بود که به آن متهم می شود! به قول سید جعفر پیشه وری که در باکو در یک حادثه ساختگی کشته شد ، شاید اشتباه او در این بوده است که بیشتر از آنکه به نیروی ملت خود متکی باشد به حمایت رفقای به ظاهر انقلابی همسایه شمالی دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بین المللی خود تمام تعهدات خويش را فراموش و به ملت آذربایجان خیانت کردند!

ولی دیگر دلایل فرو پاشی این حکومت را باید در عدم تحمل افکاردموکراتیک توسط استعمارگران داخلی و خارجی ، اینرسی و مقاومت سیستم ارباب و رعیتی و اعتقادات دینی مردم و اطمینان دولتمردان آذربایجان به حکومت مرکزی ایران جست.  البته خدمات ارزنده نیروهای صادق و ملت دوست واقعی در این حرکت نظیر خود سید جعفر پیشه وری نباید فراموش شود:

اعلام زبان ترکی آذربایجانی به عنوان زبان رسمی دولت و ادارات و دستگاههای قضایی، آموزش زبان ترکی و زبان دیگر ملل ساکن در آذربایجان در مدارس، تقسیم اراضی دولتی و ملاکین فراری به نفع دهقانان، از بین بردن رشوه و ایجاد امنیت در جامعه، کلینیکهای سیار بهداشتی ، کاهش 40 درصدی قیمت کالاها ، قانون حداقل بیکاری و حداکثر ساعات کار، اشتراک زنها در امور اجتماعی و اعطای حق رای به زنها برای اولین بار در ایران و برنامه های عمرانی فراوان نظیر آسفالت خیابانها ، تاسیس اولین دانشگاه و ایستگاه رادیویی و…

اگرچه سید جعفر پیشه وری و اکثر کابینه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نیروهای چپ بودند اما آزادی و احترام به مذهب را حتی در کتب درسی این زمان می توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر انقلاب علیه ظلم و جور حکومت مرکزی و فئودالهای بهره کش بود ولی سرمایه داران ملت پرور نیز در بین فرقه دموکرات حضور داشتند. از طرفی بر خلاف تبلیغات موجودسید جعفر پیشه وری تجزیه طلب نبود و در حکومت ملی، به رهبری وی ، همواره  بر یکپارچگی ایران تاکید شده  و در انتخاب وزراء توسط حکومت خود مختار آذربایجان، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع  که از نشانه های حکومتهای کاملاً مستقل است  معرفی نشده بود.  پیشه وری شیوه حکومتی نظیر کشور سوییس یعنی دولتی فدرال را برای ایران مناسب می دید. [15] [14] [19] [42]

پیشه وری در حالی به تجزیه طلب بودن متهم می گردد که مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی که حکومت مستقل جمهوری گیلان را اعلام کرد مورد احترام قرار میگیرد و مجسمه وی در یکی از میادین شهر رشت نصب می شود!

سرکوب حکومت ملی آذربایجان و کتاب سوزان

در اثر فشارهای آمریکا و دیگر متفقین و زیرپوشش داستان قرار داد قوام السلطنه سیاستمدار مکار تهران ( عامل روسها)  و دولت شوروی مبنی بر واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها ، این دولت نیروهای خود را در 19 شهریور 1325 از آذربایجان تخلیه کرد(آغاز جنگ سرد بین ابر قدرتها) و قوای تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربایجان شده بود در قالب ارتشی تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت ملي  آذربایجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آواره و زخمی بر جای گذاشت. در این تجاوز که در زمان محمد رضا شاه به عنوان نجات آذربایجان شناخته می شد حتی مردم بی دفاع و زنان آذربایجانی نبز از قتل وغارت و تجاوزهای ناموسی در امان نبودند. به دستور تهران تمامی کتابهای ترکی درسی مدارس را جمع آوری کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه به عنوان روز کتاب در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان شناخته می شود)! ارتش آزادی بخش محمد رضا شاه مرتکب جنایاتی شد که در طول تاریخ کم سابقه بود! جالب اینکه روزنامه های سراسری و حتی روزنامه های حزب توده نیز که ادعای دوستی خلقها را داشت در برابر این جنایات سکوت کردند ، عادت و سیاستی که این روزنامه های سراسری تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونیست ایران نیز طبیعتاً در برابر این جنایات سکوت پیشه کردند. متاسفانه فراریان و پناهندگان به دولت شوروی نیز اکثرا زندگی فلاکت باری در آنجا داشتند، عده ای کشته شدند و عده ای سالیان طولانی تبعید. [33]

شونیسم بعد از انقلاب اسلامی

متاسفانه اندیشه های نژاد پرستی شونیستی بعد از انقلاب اسلامی نیز ریشه کن نشد. اگرچه شعار هویت امت اسلامی در اوایل انقلاب مطرح شد ولی بعد از هشتاد سال تبلیغ و تحمیل اندیشه های شونیستی گویا این اندیشه ها در مغز و استخوان ملتها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرده بود و هویت اسلامی نیز نتوانست ضامن حقوق برابر برای همه ایرانیان باشد. پاداش ملتهای ایرانی غیر فارس از فداکاریهای خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسی مبنی بر آزادی نشریات و آموزش به زبانهای قومی و محلی در مدارس و اصل 19 و 48 مبنی عدم تبعیض بین اقوام و استانها و اصل 7 قانون اساسی بود که طبق آن  شوراها، مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظائر اینها از اركان تصمیم‏گیری و اداره امور كشورند. اصل 15 قانون اساسی که هیچ ضامن اجرایی ندارد و علی رغم دهها طومار از طرف فعالین و روشنفکران آذربایجانی با سکوت یا واکنشهای منفی مسئولین اجرایی مواجه شده است [41]. اصول 19 و 48 نیز عملا نقض می شوند و اصل هفتم نیز که با گذشت بیست سال از انقلاب اجرا شد با چنان محدودیتهایی مواجه است که بودن و نبودنش دردی از دردهای ملت آذربایجان را دوا نکرده است!

در دوران اولیه بعد از انقلاب فضای بازی برای فعالیت فرهنگی در آذربایجان محیا شده بود و شاهد نشریات و کتب متعددی در این زمینه بودیم که به خاطر خفقان حکومت پهلوی اجازه انتشار نداشتند  که این دوران با شروع جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی دچار رکودی زودرس شد. استقلال جمهوری آذربایجان از اتحاد جماهیر شوروی و اظهار همدردی  آذربایجانیهای این سوی آراز با جنگ زدگان قاراباغ  بر تبلیغات شوونیستهای فارس علیه ترکان آذربایجان در دو سوی آراز افزود . آنها دولتمردان کشور را به حمایت از ارمنستان متجاوز تشویق کردند که نتیجه آنرا امروزه در بسته شدن قراردادهای مهم میان ایران و ارمنستان می توان مشاهده کرد !  اگرچه امروزه به خصوص بعد از پایان جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی نشریات و کتب  آذربایجانی آزادی محدودی نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملا حکمفرما بود ، دارند ،  ولی هنوز هم تبعیضات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی پا برجاست. هنوز زبان ترکی در مدارس تدریس نمی شود ، در حالیکه برای آموزش زبانهای غیر مادری فارسی و عربی و انگلیسی و حتی آلمانی و ایتالیایی و فرانسه در مدارس و دانشگاهها بودجه صرف می شود ، 25 الی 30 میلیون ترک حتی از یک کودکستان به زبان مادری محروم هستند! و زبان ترکی در دانشگاهها(در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش یافته است) در رده زبانهای خارجی کلاس بندی می شود! زبان منسوخ پهلوی در دانشگاه تبریز در قلب آذربایجان تدریس می شود ولی زبان ترکی علی رغم بعضی تبلیغات هنوز هم در این دانشگاه تدریس نمی شود! در 6 کانال تلویزیونی و چندین رادیوی سراسری به زبان فارسی نه تنها جایگاهی برای فرهنگ و زبان ترکی در نظر گرفته نشده است  بلکه گاه برنامه هایی با مضامین تحقیر آمیز نسبت به ترکها پخش می گردد ، چندین کانال برون مرزی به زبانهای فارسی وعربی و انگلیسی و  حتی ترکی آذربایجانی صحیح برنامه پخش می کنند ولی نصیب آذربایجانیهای داخل مرزهای ایران از شبکه تلویزیونی چند کانال استانی است که با زبان ترکی غیر ادبی و پر از غلط خود بد ترین خیانت را به زبان ترکی می کنند! تلویزیون های سراسری و محلی و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاریخ و ادبیات صحیح ترکهای ایران سکوت کرده اند بلکه به تحریف و تخریب آن نیز ادامه می دهند. در حالیکه بودجه 300  میلیارد تومانی به  گسترش کاربرد فن آوری ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقویت خط و زبان فارسی در محیط رایانه ای اختصاص می یابد [32]، ترکان از داشتن فرهنگستان ترکی محروم هستند و استفاده از کلمات اصیل ترکی به جای کلمات تحمیلی فارسی در نشریات آذربایجانی مسئولین آنها را به دادگاه می کشاند که گویا آنها زبان بیگانه را تبلیغ می کنند! از شرح تبعیضهای اقتصادی نیز نوشتیم. در سیاست نیز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتی ، دولتی و اداری راه پیدا می کنند ، ولی متاسفانه ترکانی مقدمند که تحت سيستم جهانبيني آريايي آسیمیله شده اند.

مسئله ملی در ایران

همانطوریکه نوشته شد در ایران از هشتاد سال اخیر تاکنون ظلم مضاعفی به ملتهای ایرانی غیر فارس تحمیل می شود که ابعاد فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی داشته و از آن به عنوان مسئله یا ستم ملی نام برده می شود.

موضع قوای سیاسی در قبال مسئله ملی

متاسفانه اندیشه های شونیستی هنوز در افکار قوای سیاسی ، به خصوص احزابی که خود را سراسری می نامند ریشه کن نشده است:

· محافظه کاران که در مهره های کلیدی حکومت مرکزی قرار دارند ، ایده های شونیستی را به ظاهر حمایت نمی کنند و در مقابل خواسته های حرکت ملی آذربایجان بیشتر موضع سکوت را پیشه نموده اند. ولی واقعه قلعه بابک 83 ، اظهارات نشریات متعلق به این قشر و امام جمعه های منطقه در این مورد و تدارک دسته نظامی سی هزار نفری بسیج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در این مراسم نشان داد که شکست سکوت را ترجیح داده اند. موضع غیر عادلانه و نابرابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراییل و ارمنستان نیز ، می تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربایجان نشان دهد.

· اصلاح طلبان بیشتر از محافظه کاران تحت تاثیر اندیشه های شونیستی قرار دارند. سخنان رئیس جمهور مبنی بر تاکید بر زبان فارسی به عنوان عامل وحدت ملی ، سکوت ایشان در قبال طومارهای متعدد ملت آذربایجان در جهت احیای اصول 15 و 19 قانون اساسی، سخنان استاندارآذربایجانشرقی در جهت کم اهمیت جلوه دادن مسائل ملی، اقدام  فرماندار اردبیل در دعوت هئیت ارامنه جهت سرمایه گذاری در آذربایجان  و مطالب و تحلیلهای نشریات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگیز آقای خاتمی در جمع مردم کلیبر مبنی بر اینکه این مردم از نژاد اصیل آریایی هستند ، همگی نشان از ضدیت این گرایش سیاسی با خواسته ها و حقوق ملت آذربایجان دارد. این طیف سیاسی که شعار گفتگوی تمدنها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ایران پایبند نیستند و تمدنی جز تمدن فارس را به رسمیت نمی شناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربایجان فریب شعارهای رنگارنگ آنها نظیر ایران برای ایرانیان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده ای به آنها رای دادند! بلکه این هم درس عبرتی برای ملت آذربایجان باشد که بداند مقصود احزاب سراسری از ایرانیان گویا تنها ملت فارس است وبس!

اوضاع در احزاب داخل  و خارج از کشور که خود را منتقد یا مخالف نظام می بینند بدتر است:

· سلطنت طلبها که خود از نسل بانیان حکومت شونیستی در ایران هستند و احیای حقوق ملتهای ایرانی یعنی دموکراسی حقیقی مانع جدی آنها برای برپایی مجدد حکومت سلطنتی آریامهری در ایران است. اگرچه هر از چند گاهی جهت عوامفریبی از حکومتهای غیر متمرکز و حتی فدرال سخن می رانند.

· جبهه ملی با چهره های شناخته شده اش چون ورجاوند و امیر انتظام و باوند و دريابار مدني فعال ترین جبهه ضد ملتهای غیر فارس را در داخل و خارج تشکیل می دهند. نامه رهبران این جبهه به وزیر آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوین کتب درسی بر اساس فرهنگ قومی هر منطقه جزء آخرین اقدامات غیر دموکراتیک این حزب بود.

· ملی مذهبی ها و نهضت آزادی نیز که در واقع انشعابی از جبهه ملی هستند نظیر ملییون از یک دموکراسی تخیلی طرفداری می کنند یعنی دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدایی ترین حقوق ملتهای ایرانی. این احزاب نیز به همراه برادر دوقلوی خود یعنی جبهه ملی به ترساندن دولت از احیای حقوق ملل ایرانی به خصوص ملت ترک و ترغیب آن به مبارزه با حرکت ملی آذربایجان می پردازند. عزت الله سحابی در سخنان خود همیشه ابراز نگرانی می کند که با فروپاشی نظام ، ایران نیز از هم خواهد پاشید و حکومت را به سرکوب حرکت ملی آذربایجان تشویق می نماید. ابراهیم یزدی نیز مخالفت خود را با فدرالیسم به گونه ای علنی اعلام میدارد.

· احزاب کارگری و چپ را شاید نتوان جزء طرفداران شونیسم به شمار آورد ولی موضع رسمی آنها به عنوان یک حزب سراسری نسبت به مسئله ملی واضح و قابل اطمینان نیست.

راه حل مسئله ملی

کسانی که مسئله ملی را آفتی برای مردم ایران میدانند و می خواهند این مشکل در ایران ریشه کن شود همگی معتقدند که راه حل مسئله ملی در ایران تمرکز زدایی از سیستم سیاسی ایران و حرکت به سوی سیستمی غیر متمرکز است نه اصلاح سیستم مرکزی و یا تغییر حاکمان. مسئله ملی در ایران با آمدن ترک و غیر ترک در مناصب دولتی حل نمی شود. معتقدین به سیستم غیر متمرکز در ایران خود به طرفداران اجرای سیستم شوراهای استانی نظیر آنچه در قانون اساسی آمده است، طرفداران  سیستم فدرال یا کنفدرال وطرفداران استقلال ملتها تقسیم می شوند و اکثر آنها به اصل حق  تعیین سرنوشت ملل برای تعیین سیستم مطلوب خود اعتقاد دارند.

موافقین سانترالیسم یا مرکزگرایی در ایران نیز که معمولا از دید قیم مآبانه و حکومتی نه مردمی به مسئله نگاه می کنند ، فقط از تغییر یا اصلاح حکومت مرکزی برای حرکت به سوی دموکراسی مورد نظر خود دفاع می کنند و تمرکز زدایی را برای ایران غیر ضروری و خارج از ظرفیت مردم می پندارند، که منجر به جنگ و خونریزی در ایران خواهد شد.

باید پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملی از مسئله دموکراسی در ایران و الویت دادن به مسئله دموکراسی امری غیر ممکن است. چرا که زیر بنای دموکراسی حقوق برابر انسانها است و دموکراسی بدون در نظر گرفتن حقوق اولیه برابر برای ملتها فقط به شعاری پوشالی تبدیل می شود که به درد  فریب مردم و رسیدن به حکومت می خورد! باید دموکراسی به مفهوم واقعی آن در ایران اجرا شود و آنهم اجرای بی قید و شرط  دموکراسی برای همه ایرانیان و ملتهای ایرانی است! از طرف دیگر خطر جنگ داخلی و خونریزی  می تواند ناشی از مقاومت و لجبازی خود مرکزگرایان باشد که در اصل  به دنبال منافع شخصی خود هستند و اگر آنها نیز به جای ایجاد اختلاف بین ملتها تسلیم حقوق و خواست ملتها شوند دیگر جای نگرانی باقی نمی ماند. تمرکز زدایی حکومتی در ایران ضرورتی است غیر قابل پرهیزکه تاخیر در آن فقط می تواند به بغرنجتر شدن مسئله ملی منجر شود!

از دیدگاه این نوشته در بین راه حلهای تمرکز زدایی به نظر می رسد که فدرالیسم راه حل معتدل و میانه ای باشد که متناسب با ظرفیت و خواست ملتهای ایرانی است که لازم است بیشتر در این مورد توضیح داده شود.

فدرالیسم چیست؟

هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور به صورت فدرال (غیر متمرکز) اداره می شوند، کشورهای پیشرفته ای چون آمریکا، کانادا، آلمان، سویس، اطریش و استرالیا و کشورهایی چون مکزیک، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مالزی، ونزوئلا، برزیل ، نیجریه، هندوستان، روسیه، و پاکستان دارای سیستم غیر متمرکز فدرال هستند. اگرچه سیستمهای فدرال انواع  و دلایل مختلفی دارند ، ولی انتخاب این سیستم معمولا به عنوان آخرین راه حل همزیستی  مسالمت آمیز ملتها در قالب یک کشور واحد بوده است. [16] [34]

سه دلیل عمده ای که باعث تشکیل حکومتهای فدرال در بعضی کشورها می شود ، وسعت جغرافیایی ، تنوع ملی-فرهنگی و یا اتحاد کشورهای کوچک  برای تشکیل کشوری قدرتمندتر بوده است. که قطعاً بنابر دلایل اول و دوم یعنی وسعت جغرافیایی و تنوع ملتهای ساکن ایران سیستم فدرال در ایران یک ضرورت می باشد. یک کشورفدرال از چندین ایالت تشکیل می شود.  یک سیستم فدرال مناسب برای کشور ایران یک سیستم فدرال اتنيكى-زبانى (نظیر کشور سوییس)  است که در آن مرز ایالتها بر اساس محل سکونت ملتهای مختلف ایرانی تعیین می شود، که البته تقسیمات استانی در داخل هر ایالت می تواند وجود داشته باشد (مثلا استانهای آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و… در داخل ایالت آذربایجان). در این سیستم کشور دارای مجالس و دولت فدرال (مرکزی) می باشد  که ترکیب اعضای آن معادل با ترکیب جمعیتی کشور خواهد بود. علاوه بر آن هر ایالت برای خود مجلس و دولتی ایالتی (نخست وزیر) خواهد داشت. مجالس ایالتی معمولا غیر از امور مربوط به ارتش ، سیاست پولی، سیاستهای خارجی کلان، برنامه ریزیهای کلان اقتصادی که به کل کشور مربوط می شوند، در بقیه  موارد دارای اختیارات کامل و حق قانون گذاری هستند. در سیستم فدرال اتنيكى-زبانى زبان هر ایالت (ترکی ، فارسی ، لری ، بلوچی،  عربی ، کردی ، ….) در آن ایالت و کل کشور زبان رسمی یعنی زبان دولت و مجلس ایالتی ، زبان اداری و قضایی در آن ایالت محسوب می شود که از مدارس ابتدایی تا دانشگاهها در آن ایالت به صورت اجباری تدریس می گردد. در کنار زبانهای رسمی یک یا چند زبان ارتباطی نیز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان یا زبانها نیز در مدارس آموزش داده می شوند.  البته نظام فدرال تنوع و الگوهای زیادی دارد و برای انتخاب سیستم فدرال مناسب برای ایران احتیاج به بررسی و مطالعه بیشتر می باشد.

اما مزایای یک حکومت فدرال چیست:

·  جلوگیری از رشد دیکتاتوری در نتیجه کنترل متقابل دول و مجالس ایالتی و فدرال یعنی کنترل قدرت توسط قدرت.

·  حفظ و رشد زبانها و فرهنگهای گوناگون در یک کشور که رشد و ارتقاء هر کدام به منزله رشد فرهنگی آن کشور است.

·  توزیع قدرت ، بار مشکلات دولت مرکزی را می کاهد و اداره کشور را آسانتر می کند.

·  با توزیع قدرت ، نقش مردم در سیاست و اداره کشور بیشتر می شود.

·  توزیع عادلانه امکانات و ثروت در تمامی مناطق یک کشور می تواند به رشد اقتصادی کل کشور بیانجامد.

·  آزادی تصمیم گیری و قانونگذاری برای ایالات مختلف باعث رشد خلاقیت منطقه ای و رقابت بین ایالات می گردد.

·  کاهش تنشهای ناشی از اختلافات فرهنگی و قومی.

سیستم کنفدرال نیز به مجموعه ای از کشورهای مستقل و متحد گفته می شود، نظیر اتحادیه اروپا.

آیا فدرالیسم منجر به تجزیه کشور می گردد؟

فدرالیسم نه تنها عموماً کشور را به سوی تجزیه سوق نمی دهد بلکه با برقراری حقوق برابر برای ملتهای مختلف آنها را به ماندن در چهارچوب اتحادیه ای قوی و داوطلبانه تشویق می کند. به عنوان مثال در کشور چهار ملته سوییس با ملتهای آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی وروتو رومانی زبان ، هرگز شنیده نشده است که آلمانیهای سوییس خواستار جدایی از سوییس و اتحاد با ‌آلمانیهای اطریش و آلمان باشند. چراکه این ملتها از هر نظر با هم برابرند و زبانهای آنها نیز زبانهای رسمی کشور محسوب می شوند.

حرکت ملی آذربایجان

همانطوریکه گفته شد آذربایجان مهد حرکتهای روشنفکری و آزادیخواهی است که مهمترین آنها را در قرن حاضر و این سوی آراز مرور کردیم . حرکت ملی آذربایجان حرکتی دموکراتیک و مدنی و خود جوش است که تداوم حرکتهای ضد شونیستی آذربایجانیها در 80 سال گذشته می باشد و زمان شکل گیری آن به صورت امروزی به دوران پایان جنگ ایران و عراق  باز می گردد.

امروز حرکت ملی آذربایجان را می توان در بیداری مردم آذربایجان در بازگشت به هویت فرهنگی خود و عطش آنها برای آگاهی از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروز دیگر کمتر از سابق پدر و مادر آذربایجانی زبان فارسی را برای تکلم با فرزندانشان استفاده می کنند و در نامگذاری کودکان استفاده از اسامی ترکی رواج بیشتری پیدا کرده است. جوانان علاقه بیشتری برای یادگیری خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نشان می دهند و سعی می کنند علی رغم وجود کلاسهای درس رسمی به هر طریقی به بی سوادی واقعی خود یعنی بی سوادی به زبان مادری خاتمه دهند. امروز دیگر چون گذشته روایات تاریخی مبنی بر نژاد پرستی و آریاگرایی مقبول جوان ترک نیست. جوان هویت جوی ترک  گمشده خود را نه در فرهنگ آریایی و نه در فرهنگ غربی می جوید و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاریخ . او هویت واقعی خود را در هستی و موجودی فرهنگی غنی خویشتن می یابد. امروزه تبلور حرکت ملی آذربایجان را می توان در تجمع سالیانه عظیم حق طلبان آذربایجانی در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تیرماه!) مشاهده کرد که به حق بزرگترین تجمع مردمی بعد از انقلاب اسلامی است. خواست اصلی حرکت ملی آذربایجان استقرار دموکراسی واقعی در ایران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بی قید و شرط مسئله ملی در ایران و رفع تبعیضها علیه ملل ایرانی است. در حرکت ملی آذربایجان علاوه بر حقوق ملی ، حقوق زنان و کودکان ، مسئله محیط زیست و مسائل اقتصادی  نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. امروز حرکت ملی آذربایجان با خواسته های شفاف و منطقی خود و با بررسی اشتباهات تاریخی و درس گرفتن از آنها در حال تبدیل به قوی ترین حرکت مردمی در ایران می باشد. حرکت ملی آذربایجان یک حزب یا یک تشکیلات نیست ، حرکتی است متعلق به تمامی ترکان آذربایجانی و دیگر ترکان هویت جو و حق طلب، جنبش بیداری یک ملت است که نه با اسلام مغایر می باشد و نه با قانون. این جنبش یک جنبش مسلحانه  نیست ، بلکه جنبشی است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانونی اعتراض آمیز.

فعالین حرکت ملی آذربایجان در 7 تیر 1382 اولین بیانیه خود شامل خواسته های عمومی حرکت ملی آذربایجان را تحت عنوان “آذربایجان سخن می گوید” منتشر کردند که به امضای نزدیک به هزار تن از فعالین این حرکت رسید [45].

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان پان ترک و تجزیه طلب هستند؟

انتساب صفتهای پان ترک و تجزیه طلب و کمونیست و امثال آن به آزادیخواهان آذربایجانی در طول 80 سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه ای نیست! امروز هم از این حربه استفاده می شود.باید گفت اگرچه معیار برای ماندن و نماندن در چهار چوب سیاسی یک کشور رای ملت است ، با این حال اکثر فعالین حرکت ملی آذربایجان در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهای ایران هستند. تجزیه طلبان واقعی پان ایرانیستهایی (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ایران برای همه ایرانیان می دهند ولی در عمل خود ساکنین ایران را به ایرانی و انیرانی (غیر ایرانی = ترک و عرب) تقسیم می کنند!

در مورد وحدت ملی ، تمامیت ارضی و امنیت ملی، که حربه پان ایرانیستهای تمرکزگرا شده است نیز باید گفت که وحدت ملی و تمامیت ارضی زمانی ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضایع شدن حقوق فرد یا ملتی در آن نشود.  امنیتی را که با سرکوب ملتهای ایرانی غیر فارس  تامین شود دیگر نمی توان امنیت ملی نامید، بلکه  آن امنیت فارسی است!

پان ترکیسم به معنی ایده اتحاد تمامی ملل ترک زیر سایه یک دولت است. اگرچه این ایده رویایی ایده آل و شاید غیر ضروری است که در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان جایگاهی ندارد ، ولی نوع داوطلبانه آن به مراتب کم ضرر تر از پان ایرانیسمی است که  با نابودی فرهنگی ملتهای مختلف قصد اتحاد اجباری آنها را دارد!

در مورد اتهام کمونیست بودن فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز باید گفت که این جنبش به عنوان حرکتی ملی فارغ از نوع ایدئولوژی متعلق به هر ترک آذربایجانی است که به احیای دموکراسی و حقوق ملت خود حقیقتا معتقد است. در این جمع می تواند صاحبین ایدئولوژی های متفاوت وجود داشته باشند ، بگونه ای که اکنون بعضی طلاب و روحانیون نیز در این حرکت اشتراک دارند.

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان ناسیونالیست هستند؟

فعالين حركت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسیونالیسم ، یعنی آنها ملت خود را دوست دارند و برای احیای حقوق ملت خود تلاش می کنند.  در اینجا لازم است که ناسیونالییسم را به دو نوع مثبت و منفی تفکیک کرد. قبل از تعریف این دو نوع ناسیونالیسم ابتدا به معنی لغوی آن نگاهی کنیم.

ناسیونالیسم از لحاظ لغوی یعنی دوست داشتن و حمایت یک شخص از ملتش.

ناسیونالیسم مثبت دقیقا به معنی لغوی آن است یعنی حب ملت که امری است پسندیده و مفید. همچنان که حب خانواده و دفاع از حریم خانواده امری است مثبت، این احساس در قالب وسیع تر خود یعنی دوست داشتن ملت و جامعه نیز احساسی است مثبت. ناسیونالیسم مثبت همیشه انگیزه و وسیله ای بوده است برای حرکتهای آزادیخواهی و پیشرفت یک ملت. امروز ملتهایی نظیر آلمان و فرانسه و ژاپن شاید پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود را مرهون ناسیونالیسم نوع مثبت هستند. ناسیونالیسم مثبت نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوه ملت مورد نظر و ناقض دوستی و مودت با ملتهای دیگر نیست، بلکه حتی رکن انساندوستی این نوع ناسیونالیسم قابلیت آن را نیز در تعمیم آن  به انساندوستی فرا ملی نشان میدهد. اماارکان  ناسیونالیسم منفی از  حب انسان و ملت به ادعاهایی نظیر بی عیب بودن یا برتر بودن یک ملت گسترش می یابد. این نوع ناسیونالیسم معمولا زاییده طبیعی افکار جمعی یک  ملت نیست بلکه  زاییده افکار تئوریسین های مزدور استعمارگران است  که در خدمت استعمارگران قرار می گیرد تا از قوای یک ملت جهت استعمار ملتهای دیگر استفاده کنند. معمولا ملتهایی که دچار این آفت فکری می گردند هم به دیگران و هم به خود آسیب می زنند، نظیر ناسیونالیسم منفی حزب نازی که به ملت آلمان القا شد.

در ایران نیز ما در اوایل قرن بیستم شاهد پیدایش شونیسم فارس یا همان ناسیونالیسم نوع منفی آن بودیم. و امروزه شاهد پیدایش ناسیونالیسم های ملل غیر فارس در عکس العملی طبیعی به این نوع ناسیونالیسم منفی هستیم. یکی از این ناسیونالیسمها یا ملی گرایی ها حرکت ملی آذربایجان است که در آن ناسیونالیسم انگیزه آزادیخواهی ملت آذربایجان علیه شونیست فارس است. یعنی ناسیونالیسم آذربایجانی آزادیها و حقوق انسانی را مرام خود قرار داده  و از نوع مثبت آن است. فعالین حرکت ملی آذربایجان همواره بر برابر بودن حقوق ملتهای مختلف تاکید کرده اند.

البته خطر آلوده شدن ناسیونالیسم های مثبت به افکار و ایده های منفی همواره وجود دارد و فعالین حرکت ملی آذربایجان باید خود را موظف به نگهبانی از اصول مثبت حرکت ملی خود بدانند. و از طرفی دیگر نیز این وظیفه روشنفکران راستین ملت فارس است که ملی گرایی خود را از زنگارهای افکار منفی بزدایند.

در اينجا بايد اشاره كرد كه از نظر فعالين حركت ملي آذربايجان ملتها دشمن يكديگر نيستند ، بلكه معضل عقيده برتري ملتي بر ملت ديگراست. دشمن ملت ترک و دیگر ملتهای غیر فارس ، ملت فارس نیست بلکه اندیشه برتری ملت فارس بر دیگر ملتها است . هرگونه شونیسمی محکوم و مذموم است خواه از نوع فارسی باشد و خواه از نوع ترکی!  حرکت ملی آذربایجان بر اساس اعتقاد بر دموکراسی و برابری  و برادری ملل استوار شده است.

مسائل دیگر ملت آذربایجان

متاسفانه درد ملت ترک تنها شونیسم نیست ، مشکلاتی دیگری نیز ملت ترک را در طول تاریخ آزرده است و یکی از آنها مسائلی است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطی آن!) و دولت همسایه ارمنی داشته است. ارمنی های افراطی از دیر باز در آرزوی ایجاد ارمنستان بزرگ در آناتولی شرقی و آذربایجان و قفقاز از دریای سیاه تا دریای خزر هستند و در همین راستا نیز احزاب و تشکیلات متعددی تشکیل دادند که مهمترین آن حزب مافیایی داشناکسیون در سال 1890 بود. ارامنه و مسیحیان افراطی ساکن قفقاز، ایران و آناتولی شرقی در طول تاریخ چهار بار به تحریک و کمک کشورهای اروپایی و روسیه دست به قتل عام وسلاخی  ترکان مسلمان این منطقه اعم از مرد و زن و کودک زده اند: [27] [35]

·  در آغاز قرن- سالهاى جنگ اول در آذربایجان شمالى : ایروان، باكو، شوشا، نخجوان….

·  در سالهاى جنگ اول در شرق تركیه (آذربایجان تركیه) : ایگدیر، قارس، اردهان، ارزروم، ارزینجان، سارى قامیش،….

·  در همان سالها در آذربایجان جنوبى (ایران) : اورمیه، سلماس، خوى، سولدوز، ماكو، مرند، ….

·  در سالهاى اخیر در قره باغ و نواحى مجاور آن در آذربایجان شمالى: قاراباغ، خوجالى، كلبجر….

وجه تشابه هر چهار جنایت فوق مانند دیگر فعالیتهای ارامنه سه محور عمده می باشد یعنی زیاده طلبی ، توسل به دولتهای مسیحی و تغییر بافت بومی از طریق قتل عام.

ارمنیان هرگز در هیچکدام از مناطق مورد ادعای خود اکثریت نداشتند ، حتی ایروان پایتخت کنونی ارمنستان زمانی ولایتی ترک نشین بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران دولت تزار سیاست مسیحی کردن قفقاز را پیش گرفت و مهاجرت دست جمعی ارامنه از ایران و ترکیه و دیگر مناطق به منطقه فعلی ارمنستان و مهاجرت اجباری و قتل عام مسلمانان این منطقه  و مناطق مجاور آغاز گردید که آمار کشته شدگانگان آذربایجانیها در دوره اوایل قرن بیستم و شروع جنگ جهانی به چندین صد هزار نفر می رسید. در نتیجه همین سیاست خونین بود که دولت ارمنستان تشکیل شد[37]. یعنی اسراییلی دیگر!

یکی از فجیعترین قتل عامهاى ترکان توسط ارامنه در آناتولى توسط ارمنیان در ساحه آذری (نواحى شرق و بخشهائى از مركز و جنوب تركيه)  و به طور مشخص در قستمهاى شرق تركیه (آذربایجان تركیه شامل استانهاى ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکیه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود ، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمایت بريتانيا، يونان، آمريكا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاى مذهبى علیه عثمانی و سیاست قتل عام مردم منطقه برای به دست آوردن اکثریت جمعیتی این منطقه می باشد. این خیانت ارامنه نیز به مهاجرتهای اجباری ارامنه از طرف عثمانی و درگیریهایی منجر می شود که در این جریان تعداد قتل عام شده از ترکها با رقمی میلیونی بسیار بیش از کشته شدگان ارمنی است که طرف ارمنی در مظلوم نمایی سیاسی خود مدعی می شود! ارامنه بعد از  گذشت نزدیک 90 سال از این واقعه با معکوس نشاندن قضیه سعی در جلب نظر دولتهای دنیا را دارد. حتی در کشور ما نیز با مجوز رسمی وزارت کشور هر ساله طی تجمعات اعتراض آمیزی  شعار مرگ علیه کشور همسایه تورکیه سر می دهند!  ارامنه با توجه به لابی قویی که دارند و حمایت بعضی احزاب و دولتهای مسیحی اروپا (همدستهای پیشین ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودی نیز در تاثیر بر افکار عمومی موفق بوده اند. البته سکوت و بی تفاوتی ما ترکان نیز در این قضیه بی اثر نبوده است!

در همان سالها یعنی در زمان جنگ جهانی اول قتل عام دیگری علیه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربایجان ایران توسط مسیحیان اتفاق می افتد. دولتهای فرانسه و انگلیس به همراهی مسیونرهای مذهبی کشورهای مسیحی (به خصوص آمریکا) و سفارت روس ، بعد از خروج روسها از ایران ، جهت ایجاد اردوی مسلح مسیحی در منطقه ، مسیحیان منطقه و مهاجرین را با اسلحه های روسی باقی مانده در منطقه تجهیز می کنند. و بدین ترتیب این اردوی مسیحی مرتکب سلاخی هایی می گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (ارومیه ، سلماس ، خوی‌) می شود. [36]

با تضعیف حکومت کمونیستی شوروی داشناکها دوباره سیاست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و این بار با اشغال 20 در صد از خاک جمهوری آذربایجان منجر به کشتار وحشیانه 25000 نفر آذربایجانی و نزدیک یک میلیون آواره شدند که هم اکنون نیز بعضی در کمپهای آوارگان در سراسر آذربایجان در شرایطی دشوار زندگی می کنند. وحشیانه ترین سلاخی ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالی در منطقه قراباغ در 26 فوریه 1992 اتفاق می افتد که در این حادثه نیز مانند حوادث گذشته حتی زنان و کودکان بی دفاع نیز از قتل عام در امان نبودند. در این اثنا سکوت جمهوری اسلامی ایران که خود را مدافع مسلمین جهان می داند در قبال فجایع قراباغ  قابل تامل و انتقاد است! حکومت ایران که دولت اسراییل را به رسمیت نمی شناسد ، تحت تاثیر افکار شونیستی به جای تحریم دولت ارمنستان روابط اقتصادی همه جانبه ای را با این دولت بر قرار می سازد. در حالیکه ایران چندین میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول می کند حتی یکنفر از آوارگان جنگ قاراباغ  در ایران اسکان پیدا نمی کند! و اخبار مربوط به جنایات ارامنه در قاراباغ بر خلاف وقایع فلسطین اشغالی در تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی جایگاهی ندارد! و متاسفانه هرگز جنایت مذکور توسط مسئولین دولتی و حکومتی ایران محکوم نشده است.

پرونده سیاه ارامنه در جنایات اخیر خلاصه نمی شود ، باید به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ایران  و انحراف انقلاب مشروطه از مسیر اصلی خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف یفرم خان (ضارب ستار خان) اشاره کرد، که باز سیاست ارامنه یعنی دست به دامن شدن به دولتهای مسیحی یا تبعیت از آنها برای رسیدن به مقاصد پلید خود را در این دو حادثه می توان مشاهده نمود.

مسئله ديگر ملت آذربايجان ، مشكلاتي است كه اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياستهاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت كرد داشته است. ملت کرد نیز همانند ملت آذربایجان از ظلم مضاعف ناشی از مسئله ملی زجر می برد و سالیان طولانی در این راستا مبارزه کرده است. اما متاسفانه عده ای از رهبران و احزاب کرد بازیچه سیاستهای بیگانگان شدند و عده ای تنها به حقوق خود قانع نشده و سیاست زیاده طلبی را نیز پیشه کرده اند. کشتار ترکها توسط رهبر کرد اسماعیل آقا سیمیتقو در اوایل قرن بیستم و بعضی تحرکات مسلحانه دیگر از آن جمله بوده است. امروزه نیز تلاش همه جانبه احزاب افراطی کرد برای کرد قلمداد کردن مناطق ترک نشین ( همانند بیجار ، سونقور و قروه و.. ) در استانهای کردستان ومجاور و چاپ نقشه تحریک آمیزی که حتی ارومیه را نیز قسمتی از کشور کردستان نشان داده را می توان مثال زد! در این راه  نیز کردهای افراطی از سیاست تبلیغات مسموم، مهاجرتهای هدفدار و تشویق برای اشتراک همگانی در انتخابات منطقه ای (در مقابل بی تفاوتی اکثریت ترک مناطق) استفاده می کنند. در این امر علاوه بر سیاست کردها و تحریکات و سیاستهای شونیستها برای ایجاد اختلاف  بین ترکها و کردها ، سهل انگاری اکثریت ترک ساکن مناطق مجاور نواحی کرد نشین نیز قابل توجه است.

می بینیم که شونیستها از دو ملت کرد و ارمنی به عنوان دو لبه قیچی برای تحت فشار قرار دادن ملت آذربایجان استفاده می کند. در این راستا وظیفه دو ملت ترک و کرد خنثی کردن سیاستهای شونیستها و دیگر بیگانگان و اتحاد برای مبارزه با شونیسم فارس است. تاریخ نیز شهادت می دهد در سالهای 1324-1325که حکومتهای ملی آذربایجان و کردستان در ایران حاکم بود، دو ملت ترک و کرد که بدون مداخله و تحریکات  شونيستها حکومتهای مطلوب خود را داشتند در سایه سیاستهای صحیح دو قهرمان ملی ترک و کرد یعنی سید جعفر پیشه وری و قاضی محمد زندگی مسالمت آمیزی را تجربه کرده اند.

راه پیش رو

امروز حرکت ملی آذربایجان که بر اساس خواسته های بر حق ، شفاف و منطقی ملت آذربایجان و تجارب تاریخی استوار شده است  روز به روز و به سرعت در حال گسترش می باشد. تجمعات مختلف آذربایجانیهای  هويت جو در مناسبتها و بزرگداشتهای متفاوت و رشد نشریات خودجوش همگی حکایت از جریانی مردمی و منطقی دارند که تعطیل پذیر نیست.  و اما به عنوان یک ترک آذربایجانی چه وظایفی داریم:

استعمارگران داخلی و خارجی برای نابودی ملتها ، زبان ، فرهنگ و هویت ما(ملت ترک) را هدف گرفته اند! ما نیز برای زنده ماندن ملت خود باید زبان و فرهنگ و هویت خود را زنده کنیم  تا اینکه به ملتی سربلند  تبدیل شویم، همانگونه که در طول تاریخ بوده ایم. همگی باید در راه  تبدیل به یک ملت سربلند (میلتلشمه ) فعالیت کنیم. مبارزه ما مبارزه ای مسلحانه نیست بلکه مبارزه ای مدنی و فرهنگی است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگی و گاه اعتراض آمیز. ما باید به مطالعات تاریخی و فرهنگی خود بیافزاییم تا هویت و زبان خود را بیشتر بشناسیم و آن را به دیگر همزبانان خود، دیگر ملتهای ایرانی و حتی دنیا معرفی کنیم ! حق و حقوق خود را بشناسیم و تا احیای آن دست از مبارزه بر نداریم ! در عین حالیکه استقلال و عدم وابستگی حرکت خود به بیگانگان را حفظ می کنیم صدای عدالتخواهی خود را به گوش جهانیان برسانیم!

تاریخ ثابت کرده است که ملت ما دوستی جز خودش ندارد، متاسفانه پان ایرانیستهای مرکز گرا و احزاب سراسری ایران برداشت درستی از دموکراسی و عدالت ندارند و هیچکدام از این احزاب و حتی اعضای ترک آن که در سیستم سراسری حل شده اند برای احیای حقوق ملت آذربایجان قدمی بر نخواهند داشت ! دل بستن به آنها ، کاری است عبث !

ملت آذربایجان باید بداند که انرژی و قوای خود (چه قوای مادی و چه معنوی و فکری) را فقط باید صرف ملت خود کند. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ! شونیسم فارس از انرژی ما علیه ما استفاده خواهد کرد. چرا باید به فکر مشکلات کسانی باشیم که نه تنها موجودیت ما را به رسمیت نمی شناسند و مشکلات ما برای آنها بی اهمیت است ، بلکه  خود در صدد نابودی موجودیت ما می باشند. قطعا الویت با مسائل ملت خودمان است. البته این به معنی دشمنی با ملتهای دیگر نیست ، ولی دوستی و اتحاد با آنها نیز باید در چهار چوبی صورت گیرد که حقی از ملت ما ضایع نشود. هرگز فریب شعارهای وسوسه بر انگیز پان ایرانیستهای مرکز گرا را نخورده و ذره ای از مطالبات برحق خود عقب نشینی نکنیم حتی اگر بوی صداقت نیز به مشاممان برسد! این درسی تاریخی است از آنچه بر سر ستارخانها و پیشه وریها آمد.

خواسته های بر حق، شفاف و منطقی ما عبارتند از رفع و جبران تبعیضهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه ملت ما.

آذربایجانیهای خارج از مرزهای ایران (به خصوص آذربایجان شمالی) را فراموش نکنیم ، وقتی ما از آرمانهای ملت فلسطین که تنها وجه اشتراکمان در مسلمان بودن است دفاع می کنیم،  دفاع از حقوق حقه ملت آذربایجان شمالی بخصوص درمسئله قره باغ که مشترکات زبانی، فرهنگی، تاریخی، قومی ، دینی وحتی مذهبی داریم حق مسلم ماست ! در حقیقت  همه ما یک ملت هستیم  اگر چه دولتهای متفاوتی داریم. حمایت از آنها به معنی حمایت از کل ملت آذربایجان است و هر ضرری را آنها متحمل شوند، قطعا ما را نیز متاثر خواهد کرد. این موضوعی است که گاه ما آنرا فراموش می کنیم ، اما دشمنان ملت آذربایجان بر خلاف ما به این موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده می کنند!

ملت ما برای گرفتن حق خود باید هویت و حقوق خود را به خوبی شناخته و بر روی پای خود بایستد! این ملت برای گرفتن حقوق خویش احتیاج به خودکفایی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دارد تا وجود خود را ثابت کند! این ملت احتیاج به احزاب ملی خود  دارد تا سخنگو و مدافع حقوقش باشد ! این ملت باید به جای نشریات سراسری ضد ملتها و یا محلی وابسته از نشریات محلی دلسوز حمایت کند! او باید به جای الویت دادن به یادگیری زبان فارسی و انگلیسی و آموزش آن به فرزند خود اول به زبان مادری خویش بها دهد! او باید ابتدا فضولی و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپیر را! او باید از از صنایع و تولیدات ملت خود حمایت کند! او باید علی رغم وجود مشکلات و سختی ها سرمایه مادی و معنوی خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند .

گله جک بیزیمدیر!

ياشار تبريزلي

پاييز 83

منابع

1.        سایت زبانشناسی www.ethnologue.com

2.        تورکلرین  تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت، ضمیمه مجله وارلیق اسفند 1365

3.        آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی، دکتر جواد هیئت، وارلیق مجله سینین ضمیمه سی 1367

4.        تاریخ دیرین ترکان ایران ، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر

5.        سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت، نشر پیکان 1380

6.        آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد اول)، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، بهار 76

7.        آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد دوم)، دکتر جواد هیئت، 1369

8.        ایران تورکلرین اسکی تاریخینه بیر باخیش (2 جلد)، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381

9.        مقایسةاللغتین، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، پاییز 79

10.     تاریخ دیرین ترکان ایران، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381

11.     تبریز شهر اولین ها، صمد سرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381

12.     مشاهیر آذربایجان (جلد اول)، صمد سرداری نیا ، نشر دانیال 1377

13.     مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صمد سرداری نیا ، نشر شایسته 1379

14.     57 مین سالگرد 21 آذر، ویژه نامه یول هفته نامه خبری دانشجویان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر 1382

15.     رازهای سر به مهر، حمید ملازاده، انتشارات مهد آزادی1376

16.     فدرالیسم در ایران، ویژه نامه مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجان (آبتام)، شهریور 1382

17.     اردم، نشریه علمی فرهنگی و اجتماعی دانشجویان ترک دانشگاه تهران ، شماره هفتم، بهار 1383

18.     وارلیق درگیسی، پاییز و قیش 1381

19.     مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان ، تهیه شده توسط رسول رضا وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.

20.     زبان آذربایجان و موقعیت گذشته و کنونی  آن در ایران، حسن راشدی 1383

21.     دوازده قرن سکوت ، اثر ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ

27.     اسناد مربوط به جنایات ارامنه

28.     یکهزار واژه اصیل ترکی در فارسی ، محمد صادق نائبی ،

29.     دده قورقود ، عزیز محسنی ، انتشارات تابان ،1381

30.     نگاهی گذرا به گسترش و رواج زبان فارسی دری و ترکی آذری در ایران ، دکتر م.ع. فرزانه

31.      سندی از ظهور شونیسم در ایران ، علی رضا صرافی

32.     نشریه اقتصادی ، اجتماعی آذربایجان ، نشریه دانشجویی دانشجویان ترک دانشگاه تهران

35.     آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه ، مجتمع دانشگاهیان آذربایجان

36.     قتل عام مسلمانان در دو دوسوی ارس ، صمد سرداری نیا ، نشر اختر 1383

37.     ایروان یک ولایت ترک نشین بود ، صمد سرداری نیا

38.     آذربایجان در سیر تلریخ ،رحیم رییس نیا

39.     توركون قيزيل كيتابی، رفيق اؤزذك ، كؤچورن  باقر طحان شيزری

40.  نقل از مقاله «پيام به پيشه وری» به قلم نوشاد. کيهان شماره ۸۶۳ مورخه ۲۶ دی ۱۳۲٤

41. نشریه دیلماج ، شماره 4 ، دی  1383

دئیم لرده دئملی لر یازان: علی برازنده.تورک

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

« دئیم » لرده دئملی لر
آذربایجان فولکلورخزینه لری-5
یازان: علی برازنده.تورک

سوزلوک لرده “دئیم”بیر نئچه کلمه نین بیر آرایا گلیب اوز معنالاریندان باشقا ایفاده لری اورتایا چیخیاردیکلاری سوزلر تعریف اولموش.بیر آیری دئیشله “دئیملر”ایکی یا بیرنئچه سوزلوگون بیرلیکده اوز معنالاریندان باشقا آنلام داشییان سوزلری یارادیلماسی دیر.نئچه کلمه نین بیرآرایاگتیردیگی آنلاما و معنایادا “دئیم” دئیمک اولار.ساده دئیشله دئمک اولار کی دئیملردوشونجه نی آنلادان وآنلاملی کیلیشه لشمیش سوزلردیرلر.
“دئیم”سوزو یازیلی ادبیات ین ؛فولکلورون وآغیز ادبیاتی نین،بیردئیشله بوتون سوزساحه لرنین ان اونملی وارلیغلی و ان جانلی اولان سوزو کلمه شکیللری سایلیر.گوندلیک دانیشیقلارمیزین بویوک بولوموبودئیملردن اولور. دئیملرین گئنیشلیک ساحه سی دئمک اولار کی بیر خالقیلان برابردیر یعنی دئیملر اوقدردیر کی بیرمیللتین بوتون دانیشقلاری و دئیشلری بوسوزلردن عبارت اولوب و بویوک بیرقیسمینی بوسوزلر ایحاطه ائلمیش دیر. دئدیگمیز کیمی”دئیملرین”گئنیشلیگی اوقدر چوخدور کی اونلاری تانیماق تکجه اونلارین اوزلیکلرینه باخاراق ایمکانی اولوربواوزلیکلری بئله سیرالاماق اولار:
1- دئیملرین حوکمی یوخدور.یعنی اوزلرینه گوره بیر قانونا و قرارا صاحیب دئیللر.
2- شخصی و کیشیلشمیش و آزاد کلمه گروهلارندان دوزتیلمیشلرو آتاسوزلرکیمی اویوت و حکمت کیمی ایفاده لر و یا مثللر کیمی حیکایه و بللی بیر یئره باغلی دئیللر.
3- مجازی معنالارداشیماقدادیرلار.
4- دئیملرده زمانلامالار طرفه گوره و دئیشلره گوره ودانیشیق و یازیلارین زمانلارینا گوره دیشیلمکده دیرلر.
5- دئیملر تک بیرکلمه دن ؛یادا ایکی سوزدن ویابیرجمله شکلینده عبارت اولابیلیلر.
“دئیملر”سؤزساحه سینده خالقلارین اوزلرینه گوره بیچیملنمیش اولوب هرمیللتین اوزنه گوره اوزل و خاص دئیملری و اوزلرینه خاص و یاشایشلارینا باغلی و دانیشیقلارینا باغلی ایفاده لر طرزیلرینه گوره یارادیلماقدادیرلار.دئیملر خالقلارین اوزلری طرفیندن یارادیلدقلاری اوچون اونلاری دوشونمک ده او خالقین اوزونون عاییت اولوب بوندن له خالقین دئیشلری کوچوری و ترجمه ایشی اودیلده اولمایان اینسانلاراوچون چتین و دوشونولمز بیر حال تاپماقدادیر.اینسانلارین گون-به-گون یئنیلیکلرو بیرچوخ تازه ایفاده لرله اوز-به-اوز اولدوقلاریندان مجبورقالیلار کی هرآن بیر یئنی ایفاده و سوزبیچیمی یارادسینلار بودا دئیملرین هرزمان یارادلماسینا وآرتیریلماسینا ندن اولور.بوسبب دن ده “دئیملره”سؤزودانیشیق اورتامینین جانلی و دیری سؤزجوکلری ده دئمک اولار.
تورک خالقنین زنگین و توکنیلمزسؤزوسؤزلوک خزینه سینه  صاحیب اولدوقلاریندان “دئیم”ساحه لریده چوخ گئنیش و سایییا گلمین بیچیمی واردیر.دئیملری هم فولکلور همده سؤزو ادبیات قوللاریندان سایماق اولار.دئمک اولار بوتون فولکلور و دانیشیق و یازی و ادبیات بیچیملرینی توپلولوقی دئیملرده گورمک مومکون دور.دئیملرین اوزلرینه گوره اوزلیگی وخصوصیتلری واردیراممابیرنئچه کلمه دن دوزلمیش دئیملری چوخ یئرده آتاسؤزلرینه چوخلی بنزرلیک تاپماقدادیر؛ بوایکی فولکلور قولونون قاریشماماسی اوچون هرایکیسنی یاخشی تانیماق گرکیر؛دئیملرله آتاسؤزلرین فرقی بودور کی دئیملرین مجازی آنلام داشیماقدادیرلار؛بیرده دئیملرآتاسؤزلرینه تای حکمتلی سؤز و اویوت و یول گوستریش  آنلام وئرمزلر.
دئیملرین آنا قایناقلارین تانیماق اوچون جمله ایچینده کی ایشلدیلملرینه دیققته آلاراق  ؛سؤزو گرامریک اوزلیکلرینی نظره توتوب ؛دانیشیقلاردا و یازیلاردا ؛دیغو واحساس؛ دوشونجه لری گورسدن گرامئرعنصرلراوجمله دن؛آد؛صفت؛ظرف،ساده و مرکب فعللربیچیمینده ده تانیماق اولار.
دئیملری نئچه آنا بولومه بولمک مومکون کی هربیری اوزایچریسینده باشقا بولوملره یئروئرمک ده دیر:
1)آلای و مسخره وقیناماق مقصدیلن دئیلن دئیملر؛
بودئیملر بیرکیشینین نجور اولدوقونوو نیه بنزدیگینی ایفاده ائلیجک شکیلده و بیرتانینمیش و بللی حکایه و ایشه باغلی اولان حوکمی آنلاتماقدا اولان حالده دئیلیر.اورنک :
آت اوغروسو؛قابان کیمی ؛آتیب ها!!
بیزیم ائششگین اولدن گویورگی یوخوموش!
اوردک کیمی یانلارین باسیر.
2) دوعا و آلقیش و تمجید و تعریف مقصدیلن دئیلن دئیملر،
دوعا و تعریف مقصدیلن دئیلن سؤزلرو بیرشئیی تعریف و تمجید گؤزیلن تانیتدیرماق آماجی داشیان؛نزاکت و الطفاتی عنصرلری داشیان دئیملر؛وجیزه ماهیتی وگیسادیلمیش اولان آلقیش سؤزلر بودئیملر آراسیندا یئرآلیر؛ اورنک:
ائوین آباد؛
برکتین آرتسین؛حلال خوشون اولسون.
مین برکت، آللاه بیر حلال سوداممیشین یئتیرسین.
اولماسین آزار!آغیز دادی یلا!کونول خوش لغیلان!
بیر یاسدیقدا قوجالاسیز.دوزداغی اولاسان.آسقیردی دوردی آیاقا.
3) ایلطفات و یالتاقلیق و تقدیروسئوگی وایردات مقصدیلن دئیلن دئیملر؛
گون ده لیک دانشقلاردا خیطاب وآدلاندیرمالاردا ایشلنن دئیملر، سئوگیله یادا یالتاقلیق مقصدیلن دئیلن سؤزلر؛سئویلن و یا فایدالانماق آماجیلن شخصی فعل باغلی اولان دئیملر؛اوزونو باشقاسینا ایرادت و آشاغی اولدوقونو کورسدمک اوچون دئیلن دئیملر بودئیملرآراسیندا؛اورنک:
آغا؛آقا ؛سایگی دیر حورمتلی جناب…
جان جیگریم؛جانمین ایچی؛گوزللر گوزلی
باشینا دونوم؛آغرین آلیم
آغیزی مسجید؛آغیزیندان بال دامیر؛
نوکره م؛چاکیرم؛ایتی وم؛ سروریمیزسن؛
4) بددوعالار و قارقیش وسؤیوش مقصدیلن دئیلن دئیملر؛
اینسانلارین بدن اعضالارینا قارشی دیئلن بددوعالار؛سؤیؤت و سؤیوش نیتلیگی داشیان سؤزلر؛آیری بیرسؤزه باغلانان قارقیشلار؛مسخره و گولدوری آماجی اولان بددوعالار و سؤیوشلر؛تک کلمه حالینده دئیلن سؤزلر بودئیملرایچریسینده اولور؛اورنک:
بئلین سینسین؛ایگیت آرخان یئره گلسین؛قیچی سینمیش؛
گؤزومدن ایتیل؛آدین باتسین ؛دانزلیمه کیمی؛آدامینی تانی گده!
اسفره-جهنمه؛ایتی وئرسان … باشینا؛دده سنسن کوهنه بورجونا وئرمک!
ائلنین کوری؛حسن سوخدی دگیرمان دیر ؛قاب-قابا-بنده ر قابا
چوره ک آتلی اولسون سن پیادا!آج اؤلسن؛گئج اؤلسن!
5)ایخطارو اویارماق وخیطاب ماهیتی داشیان دئیملر؛
تک کلمه دن عبارت اولان دئیملر؛سؤیوش آنلامی داشان دئیملر؛بدن اوعضولرینه قارشی دئیلن دئیملر؛واسیتلی ایخطارو اویاراماق مقصدیلن دئیلن دئیملر.اورنک:
ایتیل؛ آتاونا؛اوهه!هوقوش!
بورا باخ!باخ بیر!آی اول!
آغینا قاراسینا باخمارام ها!آغیزینی یئرتارام ها!
آغیزینی دوزلت؛دیلینی توت؛ دیلی وی سوخ قارنی وا
ائششک سودان گلینجیه قدر دوومک.
6)  سؤیوش ویامان و تحقیر مقصدیلن دئیلن دئیملر؛
تک بیر کلمه حالینده سویلنن دئیملر کی کیشیلیقی و شخصیتلری آلچالدماق آماجیلن دئیلن سؤزلر،تک بیر فعل شکلینده ایفاده ائدیلن دئیملر،بنزتمه لرو اوخشاتمالار حالیندا دئیلن سؤزلر؛حیوانلاردان واونلارا اوخشاتمالارسؤزلر؛هامی سی بودئیملرایچریسینده یئر آلماقدادیرلار.اورنک:
خینزیر؛قارین پا،قارین قولی؛
قودورتماق؛قیزمیش؛دوکان ائلمک ؛بانگ قویماق.دده سین یاندیرماق.
خئیر سویلمز،بدنال؛ولدالزینا.
قونشوائششک کیمی؛کوپ اوغلی کوپک؛دارغاشاگیرد.آیی اوینادمیرلارکی!دلی دلی کوپلی!
7)ایکرام و تکریم و تقدیرواحترام واعتزاز آماجلی دئیملر
بودئیملر بیرکیشینی یا بیر چوخ عادت و عنعنه لر قارشیسیندا ائل و خالقی عزیزلمک و اونلارا احترام گورستمک شکلینده دئیلن سؤزلردیرلر کی توپلومسال و اجتماعی قورولوشلاردا و قارشلیقلی اولاراق دئیلیر هرعنعنه یه قارشی تکریم و احترام نیتینن سویلنیر.اورنک:
آخیر غمیز اولسون؛باشاجان اولسون؛ یئری بوشدی بوش اولماسین.یئر بوشدی بوش اولسون ,گئتدیگی یئر خوش اولسون.
شادلیق آپاراسیز؛اللاه رحمت ائله سین.بیزیئدیک آزالتدیق آللاه چوخالتسین.
قوشا – قاری قوجالاسیز؛اللاه بیرده قیسمت ائله سین.سفره نیز آچیق اولسون.
ایکی گونون قوناق دیر.
8) حیکایتلی واویارجی مقصدیلن دئیلن دئیملر
بودئیملرده سؤزبیرمشهوروتانینمیش حیکایته وبللی اولان بیر تانینمیش اولایا باغلی سؤزلر؛دانیشیقلاردا دئیلن سؤزلردیر.اورنک:
آچماریق.!!شیطان فعله سی.(فحله سی)
دالی سی جان صفحه قویماق.قوپ باسماق.
گؤزو آچیق قالماق.باغلا دیلیمه!
9)دانیشیق ایچریسینده دئیلن سؤز دئیملر،
دانیشمالار آراسیندا سؤزون دوامینی گتیرمک اوچون دئیلن سؤزلر،سؤزی باغلامالاری،اوزونتینی و اسفله نمیی گورسدن سؤزلر؛تسللی و اوره ک وئرمک اوچون دئیلن دئیملر بوبولومده یئرآلیرلار.اورنک:
نه دئیردیم؟ اودئمیشلی !
قوش الدن اوچدی!ایش ایشده ن گئچدی!
شیطانا لعنت!په آتاونان!توبه استغفر اللاه!
باشین ساغ اولسون!جانی وا بیرشئی اولماسین.جانین ساغ اولسون.
گوروندوگی کیمی بوتون گوندلیک دانیشیقلارمیزدا ایشلدیلن سؤزلروبیر چوخ جمله لر هامیسی دئیم نیتلیگی داشیرلارو بوتون دانیشیقلارمیزدا بیلمدیگمیز بیر حالده چوخلی و بولجا دئیملردن فایدالانماقدیق.
——————————————————————————————–
آناقایناق:
Gökşen, Enver Naci. Atasözleri ve Deyimler. İstanbul: Doyuran Matbaası, 1985.

يانيلتماجالار و ياهالتماجالار یازان: علي.برازنده .تورک

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

يانيلتماجالار و ياهالتماجالار  یازان:  علي.برازنده .تورک

بير چوخ فرقلي آدلارلا تورک فولکلوروندا يئر آلميش يانيلتماجالاراوشاقلار و بويوكلرين اوشاقلارين ديللريني گئنيشلتمك و اوشاقلار بير – بير  لريني سيناغا چكيب ائيلنجله و گولمجه و باشاريليليق گورسدمك اماجيله دئيلن سوزلرديلر كي بير سيرا ياخين حرفلري و دال- به – دال سويلنن حالده دئمگي چتين اولان سوزلري دئمگين دن اورتايا گلير.
بوسوزلر بير جمله شكلينده يادا بير تكرارلاما حالينده دئيلير و بير چوخ چئشدي و نومونلري واردير،جومله شكلينده اولان حالده اونلاري بير نئجه دفعه تكرارلامناسي گركير. ياهالتماجالار سويليشي چتين اولان تکرارلامالارديلار کي بعظا يازيلي حالده بئله اونلاري اوخوماق چتين و زور اولار.
“يانيلتماجا” ياهالتماجا” ” شاشيرتماجا” ” تکرارلاما “”تکرله مه” آدلارينا تورک خلقي لرنين آراسيندا تانينميش ،اوشاق فولکلوري قولاريندا يئر آلديقي حالده، سوز اويون کيمي  بويوکلرينده يارادجيقلارندا گورمک اولار ،اوزليکله داستانلاردا و اويدورمالاردا بو فولکلور داليندان چوخ فايدالانير.

   آتي مين- ايتي قوو           ايتي مين- آتي قوو
   ال اوزوموزو يوواق ؛اوزوموموزي ييك              اوزوموموزي ييك ؛ال اوزوموزي يوواق
   قيرخ كوپ،قيرخ قيرپي قيريق كوپ
   قلمه منه قلمه لنمه          من اوزوم قلمه لننلردنم
   گئتديم گوردوم كورپو آلتيندا ايكي كوركو ييرتيق كيرپ وارائركك كوركو ييرتيق كيرپي ديشي كوركو ييرتيق كيرپي نين كوركونو يامير
   بو كاسا بيزيم اوزوموزونوموش
   دي دي دو دا نه دورموسان
   آل بو تاقوتوقلاري تاقاتوقچيه تاقوتوقلانمايا گوتور،اگر تاقاتوقلاري تاقاتوقچي تاقالاماسا ،تاقاتوقلاري تاقاتوقچودان تاقاتوقلادمادان گوتور گتير
   سو ديواردان دامجيلانمالي مي،دامجيلانمالي مي.
   تامارزيلي توپال شعبان،ياتار چاتار ساتار سامان
   بو قارا قانتار قيرخ کيلو قارا قاطران تارتار
   بو اليمده کي تسبيح ،عمامه له نمه لي مي،عمامه له نمه لي مي.
   بيزه بيزده بيز دئيلر،سيزده بيزه نه دئيلر؟
   گول ديبي بولبول ديبي ،گول ديبي بولبول ديبي،….
   لبله بي چي ،لبلبي لري، لبله بي چيه،لوزوملي،لوزومسوز،لاوباليليک ياپميش.
   بو يوغوردي مايالاييب ساخلاساقدا،مايالاماييب ساخلاساق؟
   ساريمساق لاساقدا ساخلاساق ساماني، ساريمساقلاماساقدا گلير زماني؛ ساريمساق لاساق دا گليرسه زماني؛نيه ساريمساق لاماياق ساماني!
   آدام معدنه گئتميش،معدنده بادام يئميش،مادام کي معدنده بادام يئميش ،بس نيه بيزه وئرمه ميش؟
   بير پينه چي ،بيرينجي دفعه بير نئچه باشماقي بير – بيرله رينه اينجي کيمي پينه دي
   بو قارپيزدا قارين سانجيلان ديران لاردانميش
   آشپاز آباس آش آسميش              ياخشي آسميش ؛خوش آسميش
   سريه سورونو سورويه سوريه سالدي سرين سردابيه
   ائل – عالم آل دانا آلدي آلدانديلار،بيزبيرآل دانا آليب آلدانامادوق!
   ايت ايتي ايتير،بيت ايتي ايتير،ايت بيتي ايتير،ايت گئتدي،بيت گئتدي،ايت بيت گئتدي،
   بو کوشه ياز کوشه سي، بو کوشه قيش کوشه سي ،اورتادا سو شيشه سي
   جومه گوني جومه مسجيدده جوولر جوولي جابارين جيبلريندن جوبللرين جوبوتدديلر
   بو ميس چوخ پيس ميسيميش                  بو ميسيين جينسي پيسيميش             بو ميس كاشان ميسيميش
   بو مومچونون مومو اومومو(عمومي) مومدور
   گيرديم تنديره ،سيلديم سوپوردوم ،سيلكلنديم چيخديم
   بو گون چرشنبه آخشاميدير ؛چرشنبه آخشاملارشيرسان گل چارشنبه آخشاملاشاق،چارشنبه آخشاملاشميرسان چارشنبه آخشاملاشاق
   بيزه اوچ آد به ليدي/ شکرليدي،باليدي/علي،ولي،پيرعلي/ محمد اوندان ايرلي/فينديقستان،قازيستان/ رحمتليک سنين آتان/ فاطما،توکزبان/ زبيده ،بير جان/ توکزبان دئير/ فاطما هي يئير/ فاطما ،توکزبان/ قاريشدي هريان/ کيشندي گويلر/ داغيلدي ائو لر/ فاطما ،توکزبان/ ايکيسي بير بويدا/ فاطما دالاشدي/ زيبيده قاشدي/ باريدان آشدي/ چارخا دولاشدي/ تنديره دوشدي
   بازاردا نه اوجوز؟   ميس اوجوز    دوز اوجوز    كونجود اوجوز
   آشپاز آباس(عباس)بوزباش آسار ،اوباشدا بوباشدا
   بوزآتين بوز تورباسين بوش آس باشيندان                    آپار ايسلات گير ياش آس باشيندان
   دال سارخار قارتال قالخار،قارتال قالخار دال سارخار
   بو ائششک ؛اسکي ائششک
   دگيرمانا گيردي کوپک،دگيرمانچيدان يئدي کوتک،هم کوتک يئدي کوپک ،هم کپک يئدي کوپک
   “علي ايش” له” مه ميش” محکه ميه گئتميش؛محکمده محکمه لشمليرميش مي محکمه لشمه ميشلرمي؟
    گويدن ايکي دامجي دوشدي،بيري منيم آنليما،بير آنامين آنلينا،بير منيم آنليما ،بير آنامين آنلينا،….
   شمسي پاشا پاشاژيندا سسي بوزوشور
   سو ياماني سو آياق قابلارينا يامالامالي مي يامالامالامي؟
   بو يوغورتي ساريمساق لاساق دا يئساق ،سريمساقلاماساق دا يئساق
   حاققي حاققنين حاقيني يئميش،حاققي حاققي دان حاکيمه شيکايت ائتميش،حاکيم حاققيه حاققيني وئرمه ميش،حاققي دا حاققنين حاققيندان گئچميش
   حاققي حاقنين حاققيني ايسته دي،حاققي حاققينين حاققني وئرمه دي،حاققي دا حاققنين حاققيندان گلميش
   يورغانا يورغول يورغون
   آغ بال قاباق بوز بال قاباق                بوز بال قاباق آغ بال قاباق
   حاوا خالا؛تندير قالا؛کئسووو گوتور؛مني قووالا
   آي آخساق آشپاز حسن شاه آشپاز لار آش پيشيريرلر سن ده گل آش پيشيرآي آشپز حسن شاه
   “ئتديم گوردوم شاه اباس باش آشپزي آشپز اباس آش آساندا بوزباش اسمير بوز باش آساندا آش ،دئديم شاه اباس باش آشپازي اباس نيه آش آساندا بوزباش آسنيرسان،بوز باش آساندا آش؟دئدي :من شاه اباسين باش آشپازي اباش آشپاز آش آساندا بوزباش آسميرام بوز باش آساندا آش اونا گوره كي ،اشتان بوزباش بوزباشنان آس يولاگئتمير.
   ائللر مزلنميشده بيز مزلنمميشميز مگر
   حقلي حقلينين حقيني يئميش            حقلي حقليدن حقين ايستميش         حقلي حقنين حقيني وئرمميش
حقليده حقيني حقدن آلميش
   بير ايكيدير بير ايكي           بئش آلتيدير بئش آلتي           اينانميسان سايدا باخ            اون التيدير اون التي
   مولا عمامه لنملي مي عمامه له نمليمي؟
   آي قيلقي ياريق قيرقووول،گل بو قولا گير ،قيرقي ياريق قيرقووول
   قاتيقي ساريمساقلاسان دا يئمك اولار،ساريمساقلاماساق دا.
   قوولاماشسان دا قوولااشاجاقام،قوولاماشماسان دا قوولاماشاجاقام
   كوپ قولپي ؛خوب كوپ قولپي
   گئتديم گوردوم بير دره ده يئددي قارا ،قاشقا ،توپال،ساققالي كئچي وار دئديم:- آي يئددي قارا ،قاشقا،توپال؛ساققالي كئچي ،منيم يئددي قارا ،قاشقا،توپال،ساققالي کئچيمي گوردونوز؟دئديلر:سنين او يئئدي قارا ؛قاشقا،توپال؛ساققالي كئچيني منيم يئئدي قارا ،قاشقا؛توپال،ساققالي  كئچيمين بالالارديرلار.

آند و آندلار یازان: علی ب.تورک

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

آند و آندلار  یازان:  علی ب.تورک

آندو آند ایچمک معنا باخیمیندان بیر سوزده و یابیر دانیشیقدا بیرسینی ایناندیرماق و سوزون دوغری اولدوقونا تاکیید ائدمک اوچون دئیلن سوزلردیرلر کی فولکلور ساحسینین اسکی قوللاریندان سایلیر.” آند”ایتومولوژی باخیمدان قان قاردشلیقی آنلامیندا موغولجاداکی “آندا”سوزوندن تورنیبدیر. اسکی تورک و موغول گلنگی اویغون اولاراق آیری- آیری قبیله لردن اولان ،ارکک و    دلی قانلیلار ؛دوست و قاردش اولماق اوچون بیلک دامارلارین کسیب آخان قانی بیر قابا توکوب ؛سوتیله کی “قامیز” اولمالیدی یاری- یاریه ایچرمیشلر.بوندان سونرا قاردش سایلیردیلار.”آند ایچمک “سوزوده بوسوزدن گلمکددیر.تورک بویلاری سونرالار تکجه آند ایچمک تورنیندن سونرا “قامیز”ایچرمیشلر نه قان!(قامیز=آت سوتی) عرب دیلیندن آلنمیش “یمین”و “قسم “و”اقرار”سوزلریده تورک توپلوملارنین آراسیندا یایقین اولاراقدا بیر چوخ یئرده ایشلنمکده دیر.
تورک دیللرینده “آند “،آنت”،”آت” سوزجوکلریده بیر آنلام داشیماقدادیر.((and,ant,at
تورکلرآراسیندا آند چوخ اونملی و دیرلی بیر ایلقار سایلیر کی بیر چوخ تورنله کئچیریلمکددیر،دئمک اولار بو تورنلرین  چوخ اسکی  گئچمیشه دایانماقدادیرلار.
اسکی تورکلرین خاقانلارنین وبویوکلرینین  آراسیندا قان قاردشلیقی ودوولت یونتجیلیگینه  سئچیلمسیده بیر باشقا تورنله اولارمیش کی قان سئچجکلری کیشی بیر دری اوستونده اورتولوب ؛دیگر بوی بیگلری ،بو درینین کنارلاریندان توتوب اونی دوققور دفعه قالدیریب ائندیرلر.سونرا بویونلارنا “ایپک” دن  بیر باغ باغلاییب ،دوولت ایشلرینی دوغری یاپاجاقلارینا “آند “وئرلر.دئملیک کی بو تورنین ایزلرینی حلده بیر پارا “تورک علویلر””اقرار”دئیلن تورنلرینده گورمک ممکوندور.(تورکیه ده)اگرچه بیر آز فرق واردیراودا بئلدیر کی دری اوستونده اوتوران “اندی”الان و دریدن یاپیشانلار اند وئرنلر اولارلار.بوتورنین سونوندا دا بیر سولی ایچگی ایچیلمکده دیر.اورنک اولاراق اسکی تورکلرده “قامیز”و “تاحتاچی علویلر” اراسیندا  “دم”ایله”دولی”دئیلن ایچملیلر ایچیلر.(dem/dolu)
اوزبک تورکلری دائمی و عمور بویی قارداشلیق قورماق اوچون آند ایچمک تورنی کئچیرلر.دئمک گرکیر کی آند ایچمک چوخ جدی و اونملی اولدوقی اوچون یئتیشکینلر آراسیندا خلقه یئمک ایکرام اولدوقدان سونرا بیر بویوک تورن یاپیلار و عمور بویی سورجک بو آرخاداشلیقلاردا ،خیانت اصلا عفو ائدیلممکددیر.آند مراسیمینده طرفلر بیر – بیرلرینه هدیه لر وئررک اند ایجنلر دئیلرکی”سویلنن سوز آتیلان اوخ کیمیدیر”.آند ایچمک آللاه آدیله و قران اوخوناراق باشلاییب قوران اوپولوب آنا ،اوشاقلارین آدلاری دئیلرو آند ایچیلر. بو آند ایچمک اوزبکلرده بویوکلرین توربلرینین اونونده یاپیلار،(خوجه احمد یسویتوربسی،بهاالدین نقش بندیه توربسی،امیر تیمور بیگ توربسی)
“دیوان لغات التورک “ده “اَند”شکلینده گلیب و “اَندق” اند ایچمک انلامیندادی.بو کیتابدا بیر چوخ اورنک آنددا واردیر کی اونلاردان :”بو گوگ گیرسین ،قیزیل چیقسین”کیمی اورنک وئرمک اولار.
دده قورقوت کیتابینداکی آندلاری کیشیسل و توپلومسال آندلارآراسیندا یئر وئرمک اولار.
آندلار اسکیدن بیر قودسال قبول ائدیلدیکلرینه گوره ،آند پوزان نفرت ائدیلمیش و اونی یالانچی کیشی سایلماقدیدی. بو اوزدن آندلار بیر چوخ یئرده ناموس و شرف ایله ائشیت سایلماقدادیر.آند بوزماق تورکلرده چوخ پیس اولدوقی اوچون آند پوزانا دئیلر کی:”سنی آند وورسون”.بو آرادا یالان یئره و بوش یئره آند ایچمک ده چوخ پیس سایلماقدادیر.
دیلیمیزده بوتون آندلارین بیرتاریخی و ایتومونولوژیسی و کوک صاحیب اولدوقلاری بلیدیر.بو فولکلور دالی تورکلرین تاریخی مرحله لرینده ،حیاتلارینی ،اخلاق و تفکورلرینی بیرطرزگوسترگسیدیر.یوز ایللربویونجا ایشیق ساچان بو توکنیلمز خزینه هر بیرینده بیر دونمین سیرلارلا دولی ثروتیدیر.
زنگین و توکنیلمزتورک فولکلوروندا آندلاراینسانین بو گونه قدر ایدراک ائتدمدیگی تصویرلرله ایگیلی اولاراک میدانا چیخمیشدیر.تانری ،اینسان،گونش،آی ،اود ،سو،گوی،توپراق،و سایره قودسال وارلیقلاری قبول ائتمیش و اونلارا آند ایچمیشدیر.
تورکلر ایسلام دینینه گیردیکدن سونرادا بیر چوخ اسیلامدا قودسال و موقدس قبول ائدیلن اینسانلارا و بویوکلره آندلاردا یارانمیشدیر.بیر چوخ تورک مسلمان اولدوقی اوچون آندی چوخ اونملی و قودسال سایلار ،حتا بو آرادا بیر چوخ دینی آماجیله یاپیلان آند ایچمک تورنلری ائله جه سایلار کی بیرسی آند وئرن زمان سانکی تانری قارشیسیندا اوتوروب و یوجه تانرییه آند و یمین ائدرمیش کیمی سالیلار.کئچمیشده بیر چوخ محکمده شاهدلریالان دئممک اوچون قرانا ال باسیب یالان دئممگه آند ایچرمیشلر بو ایشی بوتون محکمه بویی سوردورمک اوچون بیر کوینک گئیلرمیش کی اوستونده باشا-باش قران یازلمیشیدی.بو کوینگی گئین کیشی قرانین وئرماسیندان قورخوسوندان داها یالان سوز دئمییب دوغری و گوردوکلری ایشلری محکمه لرده دیله گتیررمیش.
اینسان تصورلری دگیشدیکجه یئنی آندلار میدانا چیخمیش بونلارین ایچینده “آنا”؛”بابا”؛قاردش”؛”باجی”؛”ائولاد”وبونلارا بنزه ریاخین و دیرلی اولان “آرخاداشلار”،”ناموسا”؛”شرف” ،”کیشیلیگه”آد آپارماق اولار .
تورک فولکلوروندا اونملی بیر یئری اولان “اود”و “اوجاق “دا چوخ اسکی دونملردن بری قودسال و تورکلرینان اونملی یارادلیشلاریندان سایلدیگی اوچون باشقا بیر آند ایچمک ساحسی یارادمیشدیر. “اود”تورکلرین آراسیندا تمیزلیک و پاکلیق و ایسدیلیق و ایشقین گوسترگسی اولدوقی اوچون دیرلی و اونملیدیر.
تورکلرین آراسیندا بیر چوخ دیرلی و اونملی سایلان برکتلرو یئیچکلرده آند ایچیلیر.
آشاغیدا گلن و توپلانان آندیلار بیر چوخ تورک میلتلرینین  آراسیندا اولان و ایشلنین آندایچمک سوزلریدیلر کی اونلاری دئیلن شلیکلرینده گتیرمگه چالیشمیام.اونلاری بیر نئچه قولدا آیرماق اولار؛1)دینی و مذهبی آندلار2)عائله آندلاری3)دوغال و یاشایشدا اونملی اولان نسنه لره آند4)کیشیسل وتوپلومسال آندلار
1)دینی و مذهبی آندلار
   آللاها آند اولسون!
   واللاه!
   آللاهین ائوینه آند اولسون!
   پیره آند اولسون!
   دینیمه آند اولسون!
   ایمانیما آند اولسون!
   قیبله حاققی!
   بو قیبله یه آند اولسون!
   قیبله ام یئله دی ،گوی بئله اولسون!
   سن بیل اللاه!
   آند اولسون قیرمیزی گوز ابیلفضله!(ابوالفضل)
   آند اولا ابوالفضلین دوشن قولارینا!
   مسجید حاققی!
   آند اولا حسینین ناحاق توکولن قانینا!
   آند اولا قریب ایمام ریضایا!
   خانیم ایمام زادیه آند اولسون!
   فاطمه ای زهرایا آند اولسون!
   گئتدیگیم بیته آند اولسون!
   جدیمه آند اولسون!
   حضرت عباسه آند السون!
   ابوالفضل  آند اولسون!
   آدین علی یه آند اولسون!
   آللاه منیم قنیمیم السون!
   قورانا آند اولسون!
   او گویده کی آللاها آند السون!
   سلمانا آنداولسون!
   قوران مجیده آند اولسون!
   ایماما آند اولسون!
   کیتاب حاققی!
   آدینا آند اولسون!(بیریسینین آدی امام آدی اولموش اولسا)
   اوخودوقوم کیتابا  آند اولسون!
   قوران بئلیمدن وورسون!
   قوران چارپسین!
   اون ایکی ایماما آند اولسون!
2)عائله آندلاری
   بالام جانی!
   بالام اولموشی!
   ایکی بالاما  آند اولسون!
   قارداشلیغا  آند اولسون!
   باجیلیغا  آند اولسون!
   دوستلوغوا آند اولسون!
   ناموسوما  آند اولسون!
   قریب قارداشمین عزیز جانینا آند السون!
   بو اؤلسون!
   اولومی گورسن!
   اولومی اوپسن!
   من اولوم!
   اوزوم اولوم!
   سن اولسن!
   آنام جانی!
   خالامین گوری حاققی!
   آتا-آنام جانینا آند اولسون!
   آنامین سودونه  آند اولسون!
   ایستدیگین جانا آند السون!
   بالالاریم اولموشونه  آند اولسون!
3)دوغال و یاشایشدا اونملی اولانلار
   ایشیغا آند اولسون!
   شاهی چیراغا آند اولسون!
   چیراغا آند اولسون!
   چیراغ حاققی!
   ایشیغا باخان گوزلریم ،کور اولسون!
   چیراغ قَنیمیم اولسون!
   ایشیق حاققی!
   ایشیقا کور باخیم!
   گوی حاققی!(گوگ)
   یئر حاققی!
   یول حاققی!
   بو چیراغ گوزومی توتسون!
   سویا آند اولسون!
   آللاهینم اوجاقی حاققی!
   آب روانا آند اولسون!
   آخان سویا آند اولسون!
   گون حاققی!
   قلمینه آند اولسون!
   بو گونه آند اولسون!
   بو گونون صاحیبینه آند اولسون!
   گونشین ایشیغینا آند اولسون!
   اود حاققی!
   اوجاق حاققی!
   دده م اوجاقینا آنداولسون!
   اوجاغا آند اولسون!
   ایشیغا آند اولسون!
   گونش سنه قنیم اولسون!
   توپراق حاققی!
   یئر حاققی!
   آخشاما چیخمایم یالان دئسم!
   بو گونشه کور باخام!
   توپراقا اوز قویوم یالانیم اولسا!
   قند کیمی گوزوم آغارسین!
   قند کیمی گوزومون گیله سی آغارسین!
   بو چورک حاققی!
   بو برکته  آند اولسون!
   یئدیگیم دوز چورگه آند اولسون!
   دوز چورگه  آند اولسون!
   بو نعمت قنیمیم اولسون!
   نان کور اولوم!
   اکمک کور ائدسین!(چورک توتسون)
4)کیشیسل و توپلومسال آندلار
   حق سلاما  آند اولسون!
   کیشی لیگه  آند اولسون!
   حقیقه ته  آند اولسون!
   بی شرفم اگر…!
   آدین آدلارا قویولسون!
   آغ بیرچگیمه آند اولسون!
   ائویم ائشگیم حاققی!
   جانیم اوچون!
   یالان دئسه م ،حلالیم حرام اولسون!
   اینانجینا آند السون!
   آبریما آند السون!
   یالان دئسه م ،بال وپریم قیریلسین!
   ناموسوما آند اولسون!
   اصقر قاچاقی اولوم!
   جیگریمین جانی حاققی!
   یالانیم اولسا قولوم قلم اولسون یا قوروسون!
   توپوقوم یئره دیسین!
   مرد باشیجا!
   باشینا آند اولسون!
   دوستلوقا آند اولسون!
   باشین اوچون!
   ایت کیمی قه بریم!(اوٌلؤم)
   چوللره دوشوم!
   اوخوما اوخلانیم!
   قیلینجیملا دوغرانیم!

آنا ديلی‌ نين اينکشافی یازان: حميد داديزاده

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

زبان مادری و هويت آدمی

(به زبان ترکی آذربايجانی)

حيات هر ملت زنده ای با زنده بودن زبان آن ملت مفهوم پيدا ميکند. تداوم حيات بشری، و غنای تمدن انسانی با زنده ماندن زبان ملتها در رابطه مستقيم است. هر گونه تلاش برای زنده نگه داشتن هر زبانی کمک به پيشبرد کاروان تاريخ تمدن است. در اين زمينه زبان شناسان تاريخی به اهميت حفظ و نگهداری زبانهای زنده امروزی تاکيد ميکنند. زبانهايی که شکل نوشتاری آنها به هر دليلی امکان عملی نيافته، بيش از ديگر زبانها در شرف نابودی است. بنابراين توجه به زبان مکتوب ملت آذربايجان و تلاش در راه گسترش شکل نوشتاری و ادبی آن ميتواند به کاروان ترقی تمدن بشری عمومن و نيز غنای فرهنگی ايران ياری کند و سيمای واقعی موجوديت مردم ترک زبان ايران را در آئينه تاريخ حک نمايد. از اين طريق روند خلاقيتها گشوده ميشود و چهره مشخص ملتی در قالب متون ماندگارعيان می‌گردد و بر سالها بی حرمتی مطلق عنان زده ميشود.

حميد داديزاده

زبان مادری موسيفی ابدی و بازگو کننده داستان زندگی هر ملتی است – حميد محمد زاده

جمعه ٨ آبان ١٣٨٣ – ٢۹ اکتبر ٢٠٠۴

آنا ديلی اينسانين تمام کوتله‌وی و عموم بشری جنبه لريلن چوخ ياخين ايلگيليدير. هر اينسان هر بير زاددان اول اوز آنا ديليلن علاقه باغلار و اونا ماراقلانار. آنا ديلين خصيصه لری و اوندا اولان پوتانسيل و قودرت هر اينسانين سوسيال اينکشافيندان آسيليدير. اونا گوره مکتبلر، مدرسه لر، کالجلر، انستيتولر و يونيورسيته لر هاميسی اينسانين ديلين، و ديلينده اولان کاراکترلارين ديرچلتمه ليديلر. آيری سوزله دئسم آنا ديلی، اينسانين اينسانی ايستک لرين، عاطفه و احساسلارين بئجردمه ليدير. بونا گوره آنا ديلی آتمسفری يارادماق بيرينجی اونملی ايشدير. فيلولوقلار و روانشناسلار آنا سوديلن گلن اينسان قوه‌لرين، خصلتلرين و ديگر باشاريلارين گول آچيب پارلاماسينی، آنا ديلين محيطنده گورورلر. بونا گوره بيرلشميش ميللتلرده اوز بين الخلق چارترلاريندا ۱۹۴۶ دا، آنا ديلين تدريسين مکتبلرده بوتون اوشاخلارا تنفيذ ائديب و بو اهميتلی معنايه اشاره ائديبدی.

بو ساحه ده دونيا بويو تانينميش برزيللی پداگوگ، پائولو فرئير(۱) چوخ دولغون و قاليجی ايشلر گوروب و جانلی تجربه لرله اوز فيکيرلرين و تئوريلرين ثبوته چاتديربدير. آنا ديلی اينسانين “جان” ديلی دئمک ، اوشاقا بير قودرت حساب اولونور. پائولو فرئير اينسانلاری اوز اينسانلايقلارينا و اينسان حاقلارينا چاتديرماق ايچون، اونلارين آنا ديلينين اينکشافينه اشاره ائدير. بير اينسانی بير يئرده نظرده آلين کی اوز آنا ديلی اولا اولا، اوز آنا يوردوندا، يعنی دوغولان يئرده اوز ديلينه تعليمات گورميه. و امما بير رسمی ديل تعليمات ديلی اولا، بير يابانجی ديلده خاريجی ديل . سيز بويله اينسانين يئرينه اولسوز نئجه دوشونرسوز؟ اوز وجدانيزا جاوابينيز نه اولارمی؟ ايکی ديله درس ساحه لرينده معروض اولااولا اوز آنا ديلينيزدن محروم قالاسانيز؟

اونا گوره، شبهه سيز ، بيزيم مکتبلرده ، آنا ديلی تربيه سی بير آتمسفر گره‌ک مکتبلرده يارادا، کی درسه گئدن اوشاخلار، اور آنا ترکی ديللرين بير زنگين خزينه کيمی گوروب، او ديليله بير ئولمز باغليليق و علاقه يارادالا. چون کی آنا ديلی اوشاخلارين بيرينجی تملوکی حساب اولونور، آنا سوديلن گلن قوه و باشاری. بونا گوره ده “ّگوردون ولزّ(۲)” واونون همکارلاری تورنتو اونيورسيته سينين پداگوژی انستيتوسوندا درين آراشديرما آپاريب و بويله يازيرلار:

“اوشاخلار، درس اوخويانلار مکتبلرده آنا ديلی اوخوماقينان اوزلرين بير فيکير صاحبی گوروب و اوز اوزلرينه گووه نيب و درس کلاسلاريندا يارادماق و دايالوگلا اوز آنا ديللرين يوخاری سويه لره قالديرا بيلرله””

آنا ديلينه احترام ائديب و اعتبار وئرمکله ، اوشاخلاريميز مکتبلره و تعليمات ساحه لرينده اوز وارليغلارين کيتابلاردا وراقلايب، اوخويوب، و چاغداش حياتين ملزمه لريلن تانيش اولوب ، اوز آنا ديللرين داها اسارتده گورمزله.

آذربايجان کلمه سی قولاغا ديرکن گره‌ک بو ميللتين ديلی نظره آلينسين. ديلسيز بير ميللت اولارمی؟ يادداشتسيز بير توپلوم معاصر دونيادا ياشارمی؟ آذربايجان تاريخی ده نظره گلنده هر بير مسئله دن اول بو بويوک ميللتين ديلی گره‌ک نظرده آلينا. بير آيدين، امما غصه‌لی، ملاللی فاکتا اشاره ائديم بوردا: بو گون يونيسف، بيرلشميش ميللتلرين ساوادليقا يئتيشن اورگانی، دونيادا ساوادسيزلاری ساوادلی ائتمکه چاليشير. چوخ گوزل بير ايشدير. ايندی آذربايجاندا بيزيم قادينلاريميزين بير حصه سی بو انسانليقين بيرينجی نعمتيندن محرومديلار. نيه گره‌ک معاصر تکنولوقيا دورونده يوزمينلر ديرلی آذربايجانلی ساوادسيزقالا. اوزااقا گئتمه ين. آنا ديل تعليماتين محروم ائدن پهلوی سلاله لری، بو ايشده تاريخه گره‌ک جاواب وئرسينلر. آذربايجانين شهرلرينده آنا ديلی تعليماتی ياساقلانماسينين اثرلريندن بيری ده آذربايجان قادينلارينين ساوادسيز قالماسی دير. يا اوشاخلاری مکتبلر عوضينه، آنا ديلی تعليمات يئرينه، کندلرده اوبالاردا کليم، ججيم و يا فرش دزگاهلارينين باشيندا حبس ائديلمه سيدير.

آنا ديلی يالنيز بير سيرا کدلار و يا خود حارفلار دگيل. آنا ديلی يالنيز بير بسيط اشاره لر و رمزلردن عبارت دگيل. آنا ديلی بير ميللتين اعتباری آدلانير. آنا ديلی يالنيز شفاهی، هرج و مرجله دانيشيق دگيل. آنا ديلی بير نعمت کيمی آنا سوديله نسيلدن نسيله وئريلر. بو قوه، نوام چامسکی دئميشکن بير “موتور” کيمی اوشاخلارين بئينلرينده ميراث کيمی وار. بو ميراثی و يا بالقوه وارليغی، تانينميش متدلارلا مکتبلرده تدريس ائديب و گراماتيکين اوشاخلاريميزا اورگدماق لازيمدی. آنا ديلين مقامين و آنا ديلين شرفين اوشاخلاريميزا دونه_ دونه تاپشيرماليوق. آنا ديلی بير ثروتدی، هر ميللتين بطنينده؛ بو ثروت هر ميللتين ذاتی وارليغين عکس ائدير. بو ثروت يازيلی و متدولوژيک شکليده بديعی ادبی و هنری ژانرلار فورمتينده ياراناندا، بير ميللتين تاريخده کيم اولماسينی ترنم ائدير.

“اهل تمکينم منی بنزتمه ای گول بولبوله

درده يوخ تابی اونون هر لحظه مين فريادی وار

محمد فضولی(۳) بغدادی نين شعرينين بو مصرع سی منيم سوزومه بير نشانه دير. يعنی بيزيم آذربايجانين ترک ديلی ادبی فورمالاشماسيندا، فضوليلار يارادا بيلر.بو شعرده اينسانين تاريخ بويو وارليغی و اقتداری ياتيب. بويله محتوالی ادب پارچالاری بيزيم اوشاخلاريميزا ايضاح ائديلمه ليدی. بو کولتور و يازيلی ادبيات تکجه آذربايجان مدنييتی يوخ، دونيا تمدونونی ده زنگينلشديرير. ائله اونا گوره‌ده، ويل دورانت اوز تانينميش “دونيا تمدونی تاريخی” اثرلرينده اشاره ائدير کی” دونيا تمدونی بوتون دونيا خالقلارين مشترک محصولودور”. يعنی بيزيم ادبی_ بديعی ياراديجيليقلاريميز دا، بو محصولون بير حصه سين تشکيل وئرير. نتيجه آلماق اولا بيلر کی، آنا ديلی اوز باشينا اوتورمک اولماز. بو ديلی بير آت کيمی تومارلايب، يم وئريب، قورويوب، و صاحب چيخماليوق. آنا ديلی بيزيم وارليغيميزين ان اونملی پارچاسيدير. بو نعمت، بو وارليغ بير ديری، جانلی اورگانيزمی واردير. آتا بابالاريميز دئميشکن بد نعمت” الله وئرگيسيدير”. داها ساده‌جه دئسم، آذربايجان تورک ديلی بير ديری موجود کيمی ياشيور. بيزيم ميللتين بورجودی بو آتا بابالارين، بويوک آنالارين ميراثين معاصيرلشديريب، چاغداش حياتين ايستکلريله، بو ديلين قول بوتاغين مدرن لشديريب، و يئنی ژانرلاری ميللته ارائه ائتسين. بو گون آذربايجان موسيقيسينين اينکشافی گوزه دگير. چون کی معاصر فورملاری اوز تملوکونه آلير و ثروتين آرتيرير. امما يازيلی ادبياتيميز شاه دوروندن تحريم اولدوغونا گوره، شفاهی حالتده قاليب و دئمک بير دموده و ئولی استاتوستا ثابيت قاليبدير.

آنا ديلين مقامی انسانی توپلوملاردا او قدر اونمليدير کی هر ميللتين روحونون ساغلامليغی ، اقتصادی ساحه لرده اونون ايره لی يورومه سی، بالالارينين استعدادلارينين چيچکلنمه سی ده او ميللتين آنا ديلينين استاتوسونه باغليدير. بير باشقا ترم لرله دئمک اولور کی، آنا ديلی جان ديليدير. ائله دليلسيز دگيلدير کی شاعيرلرين آنا ديلينده شعرلری و ادبی بديعی اثرلرين، باشقا ديللره چئويرمه سی چوخ زور و چتين اولور. آنا ديلده آکسانلار، هجالار، سسلر، فونيملر مورفيملر بير توتاليته و مجموعه يارادير، کی هئچ بير زامان ممکين دگيل باشقا ديله عينی فرم و محتواسيندا ترجمه اولا بيله. بوردا بير نوکتيه ده اشاره ائديم، اودا آنا دبلينين کاراکتری و هر کيمسه يه بير فرد کيمی يا هر بير جمعيته “هويت” يارادماسيدير. اونا گوره ده او اوشاخلارکی غريب ئولکه لرده دوغولورلا و يا عمورلرين اورداگئچيرديللر، اونلاردا اوز ديللرين ده دانيشماسالاردا، اونلارين تانينميش هويتی اوز آنا ديللريله تانينير. هويت يا کيمليک هر ميللتين دونيا راداريندا شخصييتين گوسترير و آغاج کيمی يئر اوزونده او ميللتين ريشه لرين (کيمليکين) آيدينلادير. بو سورو آرايا گلير کی دسپوتيک نيظاملاردا کی تاپدالانميش ميللتلرين وارليغی دانيلير، و بير ديل رسمی و حاکيم ديل تحميلی شکيلده فورمال يا رسمی آدلانير، نتيجه‌سی اوزون سوره ده نه اولور؟

بير دانيلماز حقيقت بودرکی هر بير زاد دانيليرسادا آنا ديلی دانيلماز. بو بير علمی فنومن‌دير کی آنا ديلی هر اينسانين قان کيمی دامارلاريندا دولانير و او اينسانا هويت باغيشلير. اينسان ديلی اينسانلار آراسيندا يازيليب پوزولماقلا، زنگينله شير. اونا گوره پداگوگلار تاکيد ائديرلر کی، درس کلاس لاريندا آنا ديلی گره‌ک درسه گئدنلرين آراسيندا بير ايتی سلاح کيمی کسرلی اولا. دانيشيلا، گون به گون باشقا ديللرله آليش وئريشده اولا. آنا ديلی بير دگرلی ميراث کيمی بير ميللتين حضورون دونيا عرصه لرينده گوسترير و ثبوت ائدير. آنا ديلی يازيلی فورماسيندا بير تکست اولوب و سونرا بو تکست يا متن چشيتلی ادبی ژانرلاردا اوزون يازيچيلارين ياراديجيليقلاريندا گوسترير.

کيمدير بو گون آذربايجاندا اوستاد يحيی شيدا، استاد بارز، دکتور فرزانه، دوکتور هيئت و يا گنجعلی صباحينی دانا بيله. بونلار اوز آنا ديللرينه چتين گونلرده يازيب ياراتماقلا بير ميللتين ساتين آليب، وارليغين تضمين ائديب و بو ميللتين ياراشيقين عکس ائديبلر.

آنا ديلی اوشاخ دونيايه گوز آچاندا اوندان برابر دوغولور و آنا سوديله و آنا محبتيله اوشاقين وجودوندا دولانير. بو معنوی ثروت اوشاقا اور‌ک قوه‌سی ، روانی ثبات، سوسيال هويت، و قودرتلی اينسانی و مدنی سلاح وئرير. بوتون مدرن فيلولوقلار و يازيچيلار آنا ديلين بو قودرتينه اشاره ائديب و ديلی، دئدييم کيمی، “انديشه ابزاری و تفکر قاليبی ” آدلانديريلار. ايندی سيز بير جامعه يا بير عائله و يا بير مکتب نظره آلين کی اوردا آراشديرانلار، محققلر و فيکير صاحيبلری اوز نورمال و ماليک اولدوغو ديللريندن محروم ائديله . محروميت بير طرفه، بير طرفدنده يوزلرجه اهانت، حورمت سيزليق و راسيستسی و شووينيستی اوبرازلار و تشبثلر اونلارا گوستريله. بو وضعييته معروض اولان اينسانلار، سوسيال هيرارشينين هر يئرينده اولورسا اولسون، ، هر مقامدا دا، ياواش ياواش، اوز ديلليندن، يازيلی وارليغيندان آيريلارکن، اوز اوزوزندن، اوز هوييتيندن ده “فاصله” آچار و اوزاقلاشار. بو مرحله بير تراژيک مرحله دير. “من کيمم” سوروسو او زامان نورمال جاواب تاپار کی، اينسان نورمال حالدا اوز آنا ديليله کونوشسون، و آنا ديلين پناهيندا دينجله بيلسين. بوردا ديل يالنيز آلفابت يا حرف و کد حساب اولمور؛ بلکه بير “معنا و هوبت و وارليق” ظرفی حساب اولونور. بوردا آنا ديلی بير آيدين آيکان و يا مارک و اشارت کيمی بير اينسانی مشخص اينسان کيمی تانيتديرير. بوردا هر اينسان، بير “اوتنتيک” موجود و بير معين انديويدوال کيمی يئر تاپير. بونا گوره او اينسانلار کی مولتی کالچر و يا نئچه ديللی توپراقلاردا ياشيورله، اونلارين کيمليکلری، جغرافيايی رسمی و تحميل اولونموش مستملکه چيليق هوويتينده يوخ، بلکه اونلارين آنا ديللريله تانيلير. . اونا گوره آذربايجانين ضيياليلاری بو اونملی فاکتدا گرک ديققت ائديب، ديلين مقامين يالنيز اونون مکتبلرده تدريس اولومماسينا کفايت ائتمه ييب، ديلين مقامين هر توپلومون ايره ليه گئتمه سينده ده گر‌ه‌ک گورسونلر. بو کونکو آمارلار و رقملر گورسه دير کی، آذربايجاندا گون به گون ميللتيميزين ساوادسيزلاری چوخالير، چوخالماسادا آزالمير. آذربايجان شهرلری بوشالير، و اقتصادی _ کولتورل عرصه لرينده ديگر استانلاردان گئريه قالير. بو بير تراژدی آدلانا بيلر. بير نمونه تاريخدن فاکتا اشاره ائديم. ۶۰ ايل بوندان ئونجه ، يالنيز بير ايل آذربايجاندا ميللی حوکومت دورونده، ساوادليلارين سايی چوخاليب،و جامعه بير تعادله چاتير. ويليام داگلاسين يازديغينا گوره آذربايجاندا “جرم، جنايت، اوغورلوق آزالير”. ميللی حوکومت دورون چشيتلی ساحه لرده آراشديرماليوق. ديلين آزاد اولماسی مبللتين پسيکولوژيک زنجيرلرين بوشالديب ، بير قودرت اونلاردا يارادير. اينسانلار اوز ديليله تانيش اولور، اونلا دونيانی “معنا” ائدير، حياتی”تبيين” ائدير، و ياشاير. دئمک اولور کی ديل اوز مقامين تاپاندان سونرا، ميللت آلياناسيوندان اوزون قورتارير، اور سوفره سين اوزی آچير؛ اوز چراغين اوزی يانديرير ؛ ديلينين ارزشلرينه وقوف تاپير. بو حالتده ميللت بير هارمونيه چاتير؛ آسلانيقلی استاتوستان قورتولور، و روانی باخيمينداندا اوزن بير شعورلی اينسان، و بير مشخص ميللت کيمی تانيور.

بو اصلی دوشونمک چوخ استعداده احتياجی يوخدور کی بير ميللت اوز ديلينين کيفييتينی آنلايب و اونی يوخاری سويه ده اورگه شندن سونرا، بير تعادوله چاتير. بو هارمونی اوزون جامعه نين چشيتلی ساحه لرينده کوسترير. آذربايجاندا ميللی دولت زامانی بو تعادل و هارمونی سبب اولدی ايشلر گورولسون، مکتبلر تيکيلسين. . دوغروداندا ديلسيز بير ميللت و آلياناسيونا دچار اولان بير خالق يالنيز بحرانلارا معروض قالا بيلير. باشقا سوزله دئسم، ديل هارمونيسی اولماسا ميللت بير تعارض آتمسفرينده ياشار. آنا ديلی غايب اولان يئرده اينسانين عاطفه لری ارضا اولمايب، محيطده بير جور تعارضلر گورسه نر. تعارض اولان يئرده ميللت اوز آنا ديلين دانيشماقدان خجالت چکر. . بير تورپاق، يا بير ميللت کی ايراندا ساواد، علم، مدنييت، هنر، و توليدين مرکزی و بيرينجيسيدی، بيرينجی مطبوعات و ياين ائوی اوردا بر پا اولدو و تهرانينان رقابت ايليردی، بو گون بير تحقيقاتا گوره ايرانين ۲۴ ايالتينين ايچينده، ساواد باخيميندان آذربايجان ايگيرمينجی رديفده و اورميه و غربی آذربايجان ۲۲ نجی رديف ده قرار تاپير. (۴)

سوزوم آخرينده چوخ يئرلی گورورم آيت الله ميرزا عبدالله مجتهدی نين خاطراتيندان بير پارچايا اشاره ائده‌م. بوردا من چوخ ديل پداگوژيسی باخيميندان مسئله يه اوغراشيرام. آقای مجتهدی ۱۳۲۵ نجی ايلده ميللی مجليسين قورولماسينا اشاره ائدرکن اوردا ترکی ديلينده دانيشيب ، شعر اوخوماقلاری يازير و چوخ دقيق بويله قيد ائدير: “….ترکی ديلی يازيب اوخوماق ادامه تاپسا، او زامان يازيلی ادبياتين تطبيقی ده آسان اولاجاق. آنا ديلين تدريسی ، بيرينجی مرحله ده، ابتدايی درسه گئدن اوشاخلارين ايشين راحاتليه جاق. جونکی يازماق و اوخوماق ديلی آنا ديلينن بير اولماقينان مدرسه اوشاخلارينين يوکی يونگولله شيب و ايکی ايش بير اولاجاقدير”.۵

آنا ديلين اوگره نيلمه سی اگر يوخاری سويه ده اولسا، بير معين اينجه ليکلر و طراوت انسانا باغيشلار. حميد محمد زاده بو مسئله يه اشاره ائدرکه دئير۶:

“آنا ديلی ابدی موسيفی، عمرون غنچه لی گونلرينين سولماز بير داستانی در. آنا ديلينده اولان اينجه ليک و هم_آهنگ ليک انسانين سونرادان تحميل و زور ايله ئوگرنديگی ديلده تاپيلا بيلمز. کونوللی اولاراق ئوگره شيلمه ين بير ديلين خاطرلاديغی حادثه لر نه اينکه ماراقلی دگل حتی ديمک اولار که نفرتلی در”. سونرا آنا ديلين هر ميليتين هويتيله باغليليغينا اشاره ائديب و يازير

“آنا ديلی، آنانين دوشوندن سود امرکن آنانين دوداقلاريندان آلينان سوزلر ايله محکمله نيب جان ايله بدندن چيخان ديل در. بو بيرنجی نوبه ده هر ميللتين ئوز گله جک نسلی ايچون تاپشرديغی ميراث و اونون ، او ميللتين عضوی ساييلماسی ايچون اساس مدرکی دير”. بو يازی ۵۰ ايل بوندان ئونجه بو دقتلی آنا ديلينين مقامينا اشاره ائتميشدی.

نتيجه آلماق اولارکی هر بير نورمال انسان يا بير نورمال ميللت بو گونکو دونياده اوز وارليغين گلن نسيللره انکيشاف ائديب و دونيا مدنييتين زنگينلشديرماق ايچون، اوز آنا ديلينده تعليمات گورمه ليدير. آنا ديلين يوکسلمه سی يولدا چاليشماليدير. بو بير فطری و غريزی اصليدير. ميللتين روحی ساغلامليغی دا او ميللتين آنا ديلينين مقدس مقامينا چاتماقدادير. آذربايجانين داهی و برجسته و تانينميش عالملری ده بو نکته يه اشاره ائديب، ميللتين رئال حياتيندان تاريخده مثاللار وئريبله. آنا ديلين انکيشافی بير ميللتين ادبی علمی کنجينه لرينين انکشافيدير. بير ميللتين آينا کيمی حيات نبضينين ووريلماسيدير. آما ديلين انکشافی بير بويوک ميللتين گيزلی حافظه ده اولان تاريخينين آيدينلاشماسی و او ميللتين فطری استعدادلارينين چيچکلنمه سيدير. بو يولدا هر نه قدر سرعتله چاليشيلسا، داها چوخ ثمرلر الده ائديله جاقدير. آنا ديلی بير فيضان ائدن قويو کيمی‌دير. بو قويو درينشديق سا داها دورولوب، زلال لاشار. بو بير علمی سوژه دير و بونو چوخ اونملی توتماليوق.

منابع

۱_پائلو فرئير، “آزادليق پداگوژيسی “_ ?A Pedagogy for Liberation, with ira Shore , ISBN 0 89789 105 8

‑۱۹۸۷،چاپ آمريکا

۲_گوردون ولز _ جک نيکولز، “ديل و اورينماق “?Language and Learning, an Interactional? Perspective

‑چاپ انگلستان ، ۱۹۹۰، شماره استاندارد کتاب ۱۸۵۰۰۰و

۰۲۸
۳_ويليام داگلاس، سرزمينهای نا آشنا و مردم مهربان، ترجمه حميد داديزاده، تابستان

۲۰۰۳
۴_ عليرضا صرافی ، ضرورت آموزش به زبان مادری، تبريز، اينترنتدن آلنميشدی.

۵_آيت الله ميرزا عبدالله مجتهدی، بحران آذربايجان، (سالهای ۱۳۲۴_۱۳۲۵ش)، به کوشش رسول جعفريان،۱۹۷۵. چاپ تهران جاپ و نشر نظر

۶_محمد زاده، حميد، آنا ديلی ابدی موسيقی، عمرين غنچه لی کونلرينين سولماز داستانی در، ۲۰۰۱،ملی حکوومت و رای لر کيتابيدان . ۲۰۰۱ کانادا ونکوور

*_حميد محمد زاده ، آنا ديلی،ابدی موسيقی ،۲۰۰۱_ونکوور ملی حکومت و رای لر(۵)

در باره زبان تركى آذربايجان یازان: رحيم رئيس نيا

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

در باره زبان تركى آذربايجان  یازان:  رحيم رئيس نيا

چند نکته مقدماتی

زبان ارزنده ترين ثروتی است که ارزش های معنوی خلق را پاسداری می کند. برای مطالعه قانونمندی های ترقی و تکامل يک زبان، لازم است منشاء و فرآيندهای قومی مؤثر در شکل گيری خلقی که حامل زبان است، به طور همه جانبه مورد پژوهش قرار گيرد؛ زيرا که زبان مردم يک منطقه با تاريخ آنها پيوند دارد و همانگونه که تاريخ تشکيل يک خلق پيچيده است، تاريخ شکل گيری زبان آن نيز ساده نيست.

يک خلق معمولا” از درهم آميزی عناصر مختلف قومی و قبيله ای در طی قرن ها تشکيل می يابد و يک زبان بای آن که به صورت زبان واحد يک خلق درآيد، مراحلی را از سر می گذراند و در نتيجه تأثير حوادث اجتماعی _ تاريخی ادامه ياب و از درهم جوشی عناصر زبانی طوايف و قبايل مختلف و همچنان در جريان قرن ها شکل می گيرد. بديهی است که در اين شکل گيری زبان تمام طوايف و قبايل يکسان و به يک نسبت تأثير نمی گذراند. گاهی تنها زبان يکی از آنها و گاهی زبان و گاهی زبان دو سه تا از آنها مشترکا” اساس قرار می گيرد و زبان های ديگر ه نسبت های مختلف در اين فرايند شرکت می کنند و به تدريج تحليل می روند و ای بسا که به باد فراموشی سپرده شوند. زمانی هم که زبانی بر زبان ديگر غالب می آيد، زبان مغلوب معمولا” دهه ها و سده ها دوام می آورد، و اگر هم از بين برود، عناصری از آن در زبان غالب برای خود جا باز کرده، باقی می ماند. وجود بعضی واژه های ايرانی الاصل در زبان آذربايجانی کنونی را که در فارسی کنونی وجود ندارند، بقايای زبان آذری مغلوب متروک دانسته اند.

برای تکميل فرايند تشکيل خلق، پديد آمدن زبان مشترک دارای اهميت خاصی است. تشکيل دولت آتروپاتن و پديد آمدن مناسبات اقتصادی و اجتماعی پردوام بين بخش های مختلف آذربايجان، به تعيين و تثبيت مرزهای تاريخی اين سرزمين کمک کرد و مبارزات مشترک اهالی اين خطه بر ضد دشمنان و پيدايش نشانه ها وجوه مشترک زياد در زمينه فرهنگ مادی و معنوی و سرانجام نضج گيری زبان واحد، فرايند مزبور در اين واحد جغرافيايی _ تاربخی را کامل کرد.

آثار و اسناد موجود درباره تاريخ زبان آذربايجان، به ويژه در رابطه با دوره پيش از آغاز کتابت، در اين زبان اندک است و روی آثار و اسناد موجود هم، چنان که بايد و شايد کارهای تحقيقی همه جانبه و بی طرفانه روشنگر انجام نگرفته است. اين حقيقتی است که صاحب نظران متذکر آن شده اند و می شوند، بدين قرار:

واحد عادلوف : کارهای انجام گرفته برای تصوير منظره تمام نمای زبان دوره پيش از کتابت ناکافی است و به صراحت بايد گفت که در زمينه پژوهش های مرحله پيش از کتابت خلاء بزرگی به چشم می خورد.1

محمد قاسموف : . . . مسئله منشاء و تشکل زبان آذربايجان را در نظر بگيريم. اين يکی از مسائلی است که در انتظار راه حل قطعی خود مانده است. چرا آثاری که به شرح مفصل و همه جانبه راه های تطور و تکامل زبان آذربايجان اختصاص داشته باشد، تاکنون تأليف نگرديده است؟. . . 2.

عبدالعلی کارنگ : “تحقيق ناقص و ظن ناروا و استنباط نادرست جمعی از متتبعين و نويسندگان باعث ابهام مطلب گرديده و دو عقيده مخالف و ناسازگار ظاهرا” مستند به وجود آورده است.”3

دو عقيده مخالف مذکور عبارتند از : 1 – زبان باستان آذربايجان ريشه هند و اروپائی داشته است. 2 – زبان اکثريت مردم آذربايجان از ديرباز داخل سيستم زبان های ترکی بوده است.

گروهی از آن هايی که زبان باستان آذربايجان را دارای ريشه هند و اروپايی می دانند، استقرار زبان ترکی آذری يا آذربايجانی در اين سرزمين را يک حادثه ناميمون موقتی می پندارند که نمی بايست رخ می داد و تاريخ استقرار اين زبان را تا پنج _ شش و حتی دو _ سه سده اخير پيش می آورند و برای دفع هر چه زودتر اين عارضه موقتی چاره انديشی ها می کنند و رهنمودها می دهند. اينان زبان های رايج در آدربايجان پيش از آمدن مادها را نيز ناديده می گيرند و از نظر دور می دارند که اگر ترکی زبانان مهاجر باشند، هند و اروپايی زبان ها نيز بومی اين سرزمين نبوده اند.

در اين ميان گروهی نيز وجود دارند که دگر گشت زبان در آذربايجان را به عنوان يک واقعيت عينی تاريخی قابل مطالعه می پذيرند و بر آن هستند که با پيروی از اصول واقع گرايی تاريخی و گردآوری و بررسی و تحليل علمی آگاهی های پراکنده، می توان زمينه و جايگاه و مراحل فرايند پديده مزبور را در سير تاريخ اين سرزمين روشن و تعيين کرد.

مناسبات دو قوم

امروزه کم ترين ملتی را می توان سراغ گرفت که طوايف و قبايل مهاجر در ترکيب قومی آن تأثير نگذاشته باشند. اقوام و طوايف گوناگون از ديرباز در نتيجه عدم تکافوی مراتع موجود و کثرت نفوس و به قول راوندی “به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار”4، يا انقلابات طبيعی و دگرگونی اوضاع اقليمی و يا تحت فشار اقوام و نيروهای ديگر و . . . به دنبال يافتن فضای حياتی مساعدتر و در هر صورت برای تأمين زندگی پای در راه های دور و دراز و گاه بی سرانجام مهاجرت گذاشته اند و ای بسا که بيش از يک بار به تغيير مسکن و ميهن خود مجبور شده اند. از همين روست که امروزه تعيين ميهن نخستين اقوام هند و اروپايی و نيز اورال و آلتايی از مسايل مورد اختلاف پژوهندگان است و بعيد نيست که ميهن های اوليه هند و اروپاييان و اورال و آلتاييان که اولی ها اجداد ايرانيان بوده اند و دومی ها نياکان ترکان، به هم نزديک بوده و حتی بين اين اقوام مناسباتی وجود داشته است. حميد نطقی بعد از نقل پاره ای از اطلاعات موجود درباره ميهن های ابتدايی اقوام ترک و ايرانی چنين نوشته است:

” با مقايسه اين دو مورد، آيا سؤال قرابت های جغرافيايی و همسانی وطن های اطلی و خاستگاه های نخستين وسوسه انگيز نيست؟”.5

حميد نطقی برخلاف آن هايی که روی دشمنی دو قوم ايرانی و تورانی تأکيد می ورزند، “با امعان نظر دقيق تر به دست آوردهای دانشمندان و ژرف بينی در همان داستان ها که دستاويز کين توزی ها و دست افزار نژادپرستان است” به اين نتيجه رسيده است که “پيوند برادری ترک و فارس چنان قديمی و حقيقی و طبيعی است که به تدابير سلطه جويانه و برتری جويانه . . . مطلقا” نيازی نيست.”6

دوغان آوجی اوغلو هم براين عقيده است که “بين ايرانی و ترک ها از زمانهای بسيار قديم مناسبات برقرار بوده است. فردوسی هرچه قدر هم در اثر معروف خود، شاهنامه، از جنگ ها و دشمنی بين دو گروه قومی سخن گفته باشد، مناسبات تنگاتنگ اقتصادی و فرهنگی بين ترکان و ايرانيان ادامه يافته و جنگ ها و يغماها مانع از آن نبوده است.7″ جالب توجه است که تولستوف (76 – 1907 م.) که در زمينه باستان شناسي، قوم شناسی و تاريخ خلق های آسيای ميانه پژوهش های زيادی کرده، برآنست که پدران اغوزها و بچنک ها محصول درهم آميزی جوامع ترک _ مغول آمده از شرق در سده های ديرين، با جوامع ايرانی بوده اند.8

آبادی نشينی و کوچ نشينی

آن هايی که الفاظی چون بی فرهنگ و بی تمدن و وحشی و . . . را درباره ترکان به کار برده اند؛ گويا به تفاوت های زندگی آبادی نشينی و کوچ نشينی و تأثير دوشيوه متفاوت زندگی برتمدن و فرهنگ توجه نداشته اند. حميد نطقی و عبدالکريم علی زاده، پژوهندگانی که از زوايای مختلف بر اين مسئله نگريسته اند، در مورد چند و چون آن به نظر واحدی رسيده اند. از آن جايی که نوشته های هر دو محقق در موارد ياد شده مکمل هم به شمار می رود، قسمت هايی از آنها در اين جا نقل می گردد:

“بديهی است، کسانی که همه عمر در کوچ به سر می برند و بيش از سکنی در خانه ، بر زسن اسب می نشينند، زندگيشان همواره در حرکت و شتاب و هجرت می گذرد. به جای کشاورزی به ترتبيت احشام و گله داری می پردازند. خانه شان را به صورت چادر از يک سوی جهان به سوی ديگر آن با خود می برند. بديهی است، فرهنگ خود را دارند که با فرهنگ دهقانان قابل قياس نيست. باورهايشان ساده و طبيعت گراست. به جای شهر در يوردها و اردوها زندگی می کنند. بيش از کتاب به شعر شفاهی می پردازند. شاعرانشان نيز همراه آنان سوار بر اسب و تيردان و کمان در پشت و قوپوز در کنار ماجراهای سفرهای دراز و روی دادهای مهم قوم خود را با آواز خود در حافظه ها نقش می زنند، عاری از تکلفند و به هنگام چاره جويی به جای ترفند اغلب مشت خود را به کار می گيرند. در دشمنی شمشير را به زهر ترجيح می دهند.کم تر حيله گر و بيشتر خشنند. اگر از زيرزمين آثار فرهنگی کوچ نشينان به فراوانی شهرنشينان بيرون نمی آيد، به علت همين تفاوت در جهان بينی و شرايط زندگی است. لکن علت اين امر را در فقدان مطلق فرهنگ غنی نمی توان انگاشت. . . “9

علی زاده برای توجيه اين مسئله که چرا دانشمندان ترک زبان آثار خود را _ در دوره بعد از اسلام _ به زبان عربی يا فارسی می نوشتند؛ می نويسد که عناصر نژادی ترک زبان و ايرانی زبان که از لحاظ منشاء از کهن ترين خلق ها به شمار می روند، از ديرباز نظام حاکم اقتصادی متفاوتی داشتند. “قبايب ايرانی زبان اساسا” زندگی حضری داشتند، در صورتی که قبايل ترک زبان اصولا” مشغول دام پروری و شکار بودند که با طرز زندگی کوچ نشينی رابطه ناگسستنی داشت. . . کوچ نشينان فاقد شرايطی بودند که آبادی نشينان برای رشد و ترقی فرهنگ داشتند. اين نيز مربوط به نظام اقتصادی و طرز زندگی آنان بود. زندگی در صحرا، اقتصاد دام پروري، انتقال دايمی از محلی به محل ديگر، جنگ و جدال برای تصرف مراتع و شکارگاه ها، خصومت های قبيله ای و غيره مانع جدی رشد فرهنگ کوچ نشينان و يکی از علل اساسی عقب ماندگی فرهنگی آنان نسبت به آبادی نشينان بود. آبادی نشينان از دوران قديم دارای الفبا بودند، در صورتی که کوچ نشينان به عللی که در بالا ذکر شد، در آن دوران الفبا نداشتند و برخلاف آبادی نشينان از خود کتابی به ميراث نگذاشتند. ليکن برای مطالعه زندگی اقتصادي، تسليحات و وسايلی که در توليد به کار می بردند، برای آشنايی انواع اصلی اشتغالات و کارهای روزانه آن ها از جمله شکار، صنايع ظريفه، رقص ها آلات موسيقی آنها و نيز برای شناخت عالم حيوانات و به دست آوردن اطلاعات مردم شناسی پيرامون حيات کوچ نشينان دام پرور مدارک مادی ذی قيمتی در دست داريم که آبادی نشينان نظير آن ها را نداشتند. اين مدارک عبارتند از تصاوير بی شمار که در روی سنگ ها کنده شده و متعلق به دوره های گوناگون است که از هزاران سال قبل از ميلاد آغاز می گردد. اين سنگ نوشته ها در بعضی از کشورهای آسيا، از جمله در آذربايجان و کشورهای هم جوار آن وجود دارند.10″

دانشمندانی چون برنشتام و گوميلف برخلاف آن هايی که هون ها _اين نياکان غالب ترکان بعدی _ را که از هزاره نخست ق – م. تا سده های 6 – 5 م. صاحب اپراتوری پهناوری بودند، وحشی و عقب مانده انگاشته اند، در پرتو پژوهش های خود به اين نتيجه رسيده اند که “هون ها از نظر فرهنگی هم سطح خلق های دارای سطح بالای فرهنگ هم روزگار خود بوده اند.”11 و اتحاديه طايفه ای آن ها در جريان تاريخ اروپا و آسيا و تشکل خلق های اين قاره ها نقش کارساز داشته است. در مورد نقش مثبت اتحاديه های طايفه ای گوک ترک و خزر و . . . در تاريخ جهان نظرهايی ابراز شده است که بعضی از آنها در صفحات گذشته همين کتاب منعکس گرديده اند.12

کتابت

زينالوف در بحث از هون ها نوشته است که ” از منابع چينی چنين برمی آيد که آن ها با کتابت آشنا بوده اند و برای نگهداری حساب چهار پايان و اهالی و ثبت ميزان ماليات دفترهايی داشته اند. اما متأسفانه نوشته ای از هون ها به دستمان نرسيده است. . . احتمال می توان داد که اساس الفبای رونی 13 را خ هونی تشکيل می داده است. . . “14.

يکی از معاصران آتيلا در خاطرات خود نوشته است که کاتبان هون متونی را که به زبان خود (ترکي) نوشته بوده اند، در حضور آتيلا برای او می خوانده اند.قفس اوغلو از اين نوشته نتيجه گيری کرده است که هون ها در سده 4 م. خط خود را به اروپا برده اند.15 در يک منبع چينی هم آمده است که يک کتاب بودايی نوشته شده به زبان چينی برای ت،آ _ پوکاقان (78 – 572 م.) خاقان گوک ترک، به ترکی ترجمه شده است. در خاقانات خزر هم خطی برای نوشتن وجود داشته است. درباره وجود خط در بين اقوام و تيره های ديگر ترک نيز اطلاعاتی در دست است.16

از اثر زکريا رهتور17،تاريخ نگار سريانی اواسط سده 6م. چنين برمی آيد که گروه هايی از هون ها بر اثر تبليغات سريانی ها در اوايل سده 6م. به مسيحيت گرويده بودند. و کاردست (گاردوسات)18، اسقف و فرهنگ پرور آلباني، به همراه چند روحانی ديگر در حدود سال های 30 – 529م. برای تبليغ مسيحيت از دروازه دربند گذشته، مدتی در ميان هون ها و ساويرها به سر برد و در اين مدت برای آنها الفبای مخصوصی اختراع و کتاب مقدس را به زبان هون ها ترجمه کرد. کاردست و همراهانش به احتمال زياد با زبان هون ها از قبل آشنايی داشته اند، چه لازمه ترتيب دادن الفبا برای يک زبان و ترجمه کتاب به آن، آشنايی عميق و همه جانبه با آن زبان است. اگر آثار نوشته شده به خط ابداعی کاردست به دست آيد، سابقه آنها بيشتر از آثار مکتوب اورخون _ينی سئی خواهد بود.19

قديمی ترين آثار مکتوب ترکی به دست آمده، کتيبه های اورخون و ينی سئي20 هستند که در فاصله سده های 5 تا 10م. نوشته شده اند21. اين کتيبه ها در اطراف رودهای اورخون _ جاری در مغولستان _ و ينی سئی _جاری در سيبری _ پراکنده اند.

بعضی از اين کتيبه ها از سده 17 م. شناخته شده بودند، اما نخستين بار ويلهلم تامسون دانمارکی در سال 1893 م. موفق به گشودن راز خطوط آنها شد و يک سال بعد رادلوف لمانی کتيبه های اورخون را خوانده، متون آنها را همراه ترجمه آلمانی منتشر کرد. در مورد منشاء اين خط هنوز بين دانشمندان اتفاق نظر حاصل نشده است. بعضی اساس آن را خط رونی و بعضی ديگر آن را برگفته از حرو آرامی و يا حروف پهلوی که خود از آرامی گرفته شده است، دانسته اند. ن.آريستوف و گ. ماليتسکي22، رشيد رحمتی آرات و احمد جعفر اوغلو منشاء اين حروف را تمغاهای قديمی ترک دانسته اند.

الفبای اورخون، در غرب نيز با اندک فرق هايی توسط بلغارها، خزرها، پچنک ها و مجارها مورد استفاده قرار گرفته است. از اين اطلاعات چنين نتيجه گيری شده که اين خط از خاور دور تا اروپای مرکزی انتشار يافته، بين توده های مختلف يک وسيله مشترک کتابت بوده است.23

بعضی از پژوهندگان با در نظر گرفتن شباهت اين نوشته ها به نوشته های رونی اسکانديناوی و ژرمنی 24 آنها را نوشته های رونی ترکی ناميده اند. اما ناگفته نماند که بين خط های رونی اروپايی و ترکی هيچ گونه پيوند تاريخی و زبانی وجود ندارد.

کتيبه های اورخون و ينی سئی از نظر مطالعه زبان های ترکی سده های پيش و بعد از اسلام و نيز از جهت اين که حاوی اطلاعات تاريخی ارزنده ای درباره قبايل ترک زبان و نيز همسايگان ايرانی زبان آن ها هستند، از ارزش خاصی برخوردارند. از آن جايی که غالب اين کتيبه دارای تاريخ نگارش نيستند، بعضی حدس زده اند که پاره ای از آنها در سده های نخستين ميلادی نگارش يافته باشند. کتيبه های کناره های رودهای تالاس و سوجي، واقع در اطراف ينی سئی نمودار زبان سده های 6 _ 5م. هستند و کتيبه های اطراف اورخون در بردارنده نشانه هايی از زبان ترکی سده های 8 _ 7 م. می باشند. معروف ترين اين کتيبه ها عبارتند از آنهايی که برگورهای تونيو _ قوق _ دولت مرد گوک ترک در گذشته در حدود 692 م.، گول تکين _ شاهزاده و يا خان زاده گوک ترک که در 732م. به قتل رسيده _ و بيلگه خاقان _ در گذشته در سال 734 م. _ نصب گرديده اند.25

در خط رونی ترکی سطور از بالا به پايين و از راست به چپ نوشته می شده است. پ.م. مليورانسکی اين خط را مناسب ترين خط برای نگارش زبان ترکی شمرده و بارتولد هم آن را قديمی ترين الفبای ترکی به شمار آورده است.

از کتيبه های پراکنده در مناطق پهناور مغولستان و سيبری که در سده های مختلف به زبان های مختلف ترکی نوشته شده اند، چنين برمی آيد که اساس اين زبان ها، يعنی ساخت دستوری و اساس لغوی آن ها تا حدود زيادی يکسان است. ع. دميرچی زاده اظهار نظر کرده است که ” زبان نوشته های اورخون از جهت بعضی ويژگی های خود تا حدودی به گروه غربی زبان های ترکی قرابت و شباهت دارد و چنين به نظر می رسد که با زبان آذربايجانی دارای يک رشته اشتراکات و مختصات همانند باشد. البته از اين مطالب نمی توان نتيجه گيری کرد که زبان آذربايجانی حتما” از زبان طايفه ای پديد آمده که اساس نوشته های اورخون را تشکيل می داده است. با اين همه از جهاتی می توان گفت که زبان قبيله ای که اسا زبان عموم خلقی آذربايجان را تشکيل می داد، مخصوصا” زبان طايفه اغوز، به زبان کتيبه های اورخون بسيار نزديک بوده است.”26

قبل از آنکه در حدود سده 10 م. /4 ه. خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوری در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سعدی گرفته و به زبان اويغوری تطبيق داده شده بود. آثار به دست آمده نوشته شده به الفبای اويغوری بيشتر از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی است27.

زبان

زبان پديده ای است تکامل پذير و تحول ياب و در اطراف خود تأثير گذار و از اطراف خود تأثير بردار. به قول کسروی ” زمان و پيش آمدها در زبان کارگر افتد و اين است هيچ زبانی هميشه به يک حال نماند و هر زمان رنگ ديگری به خود گيرد.28″ البته تحول زبان به مانند هر پديده اجتماعی ديگر بر اساس اصول و قواعدی است و مستقل از هوس های فردی صورت می گيرد و در جنبه های گوناگون آن چون صورت الفاظ و ترتيب کلمات در جمله و . . . تغييراتی حاصل می شود و حتی واژه هايی به تدريج از رواج می افتد و واژه ها و ترکيباتی نو بر اساس نيازهای اجتماعی ايجاد می شود29.

گوناگونی زبان ها نتيجه جريانات تاريخی متمادی و مرکب است. به عنوان مثال مکانيسم پديد آمدن چند زبان از يک منشاء و يا تشکيل چند زبان هم خانواده را چنين می توان توضيح داد :

بر اثر تقسيم جامعه نخستين به قبايل قبلي، پراکنده شدن آنان در اراضی پهناور و جدا افتادنشان از يکديگر به علت کوچ ها و بعد مسافات و سستی روابط اقتصادی و سياسی و فرهنگی ميان آن ها، هر قبيله يا گروهی از قبايل سرنوشت تاريخی متفاوتی پيدا می کند و بدين ترتيب شرايطی که وجود زبان واحد و مشترک را ضروری می سازد، مفقود می شود و در عين حال تفاوت های لهجه ای رشد می کند. شرايط متفاوت محيط جديد قبايل مهاجر از نظر ويژگی های قومی و فرنگی و به ويژه زبانی نيز بر جريان رشد لهجه ها تأثير تشديد کننده می گذارد و در نتيجه لهجه ها به زبان مستقل شدن گرايش پيدا می کنند، چه “هر چه زبان محاوره از لحاظ ترکيب لغوی بسيار استوار و از لحاظ قواعد دستوری حتی استوارتر است، ولی با اين حال لايتغير نيست.30″ بدين گونه در جريان تشکيل و تلاشی پياپی اتحاديه های قبيله ای در طی قرن ها و ادامه تجزيه و تطور لهجه ها و زبان ها، خانواده ای از زبان ها پديد می آيد. پرويز خانلری اصطلاح خويشاوندی با هم خانوادگی در زبان شناسی را چنين معنی کرده است :

” دو يا چند زبان نتيجه تحول جداگانه و متفاوتی از يک زبان باشند که در زمان پيشين متداول بوده است. مجموعه اين گونه زبان ها را يک خانواده زبان می خوانند.31″

برای تعيين حد فاصل بين دو زبان و تشخيص استقلال آن ها از يکديگر يک ميزان کلی پيشنهاد شده است و آن اين که “هر گاه دو تن برای فهميدن و فهماندن به مترجم محتاج شوند،بايد گفت که دو زبان متفاوت به کار برده اند.”32 اما با وجود تغييرات در چگونگی شيوه تلفظ و ديگرگونی ساختمان کلمات و در مواردی معانی آنها و . . . “نکته هايی اساسی در ساختمان هست که پايدار می ماند، يا تحول و تغيير آنها به طريقی انجام می گيرد که با روش تطبيقی می توان به صورت اصلی آن ها پی برد.33″

ارانسکی درباره پديد آمدن خانواده زبان های بوميان آمريکا از دانشمندی مطلبی نقل کرده است که نقلش در اين جا روشنگر تواند بود :

“بوميان امريکای شمالی قبيله واحدی بودند که به تدريج در قاره پهناوری پراکنده شدند و قبيله هايی از آن مجزا و جدا شدند و به اقوام و گروه های قبايل مبدل گشتند و زبان های ايشان نيز تغيير کرد. به حدی که نه تنها يک قبيله زبان قبيله ديگر را نمی فهميد، بلکه کوچکترين اثری از وحدت بدوی زبان ها در السنه ايشان باقی نماند.34 ” و ارانسکی اين روندرا عموميت بخشيده است: ” بديهی است، تصويری که از تطور زبان ها و تجزيه آنها به لهجه های گوناگون در بالا رسم شده ، تنها در مورد بومبان آمريکا صدق نمی کند، بلکه به طور کلی از ويژگی های جامعه عشيرتی است.”35.

زبان های دنيا به چند خانواده تقسيم شده است که خانواده آلتايی يکی از آن هاست. زبان های وابسته به اين خانواده عبارتند: از ترکي، چوواشي، مغولي، منچو، تونگوزي، کره ای و ….. ناگفته نماند که بعضی از زبان شناسان خانواده اورالی را نيز _ که شامل زبان های متداول در سيبری و زبان هايی چون فينو _ اقوری و . . . است _ به جهت قرابت ها و همانندی های موجود، با خانواده آلتايی يک خانواده به شمار آورده، آن را خانواده اورال و آلتايی است .36

همانطور که گذشت، اثر مکتوبی از ترکان که قديمی تر از کتيبه های اورخون _ ينی سئی باشد، به دست نيامده است. ساخت متکامل دستوری و فونتيکي، وسعت دايره و غنای واژگان زبان های کتيبه ها نشان دهنده سابقه طولانی آن هاست. آفرينندگان آنها از هزاره های پيش از ميلاد و در جريان راه پر فراز و نشيب زندگی کوچ نشينی با اقوام و زبان های دارای سيستم های مختلف تماس ها حاصل کرده، براساس نيازهای متنوع زندگی اجتماعی و تحت تأثير عوامل جوراجور محيط های گوناگون و ارتباطات و تحولات و . . . بسيار، زبان های خود را در طی قرن ها ساختند. فرايند شکل گيری غالب حدود 25 زبان خويشاوند و در عين حال مستقل ترکی هم اکنون رايج در مناطق مختلف جهان، در فاصله سده های 10 تا 15 م. به انجام رسيده است. زبان هايی نيز در اين مدت بر اثر عوامل مختلف و به تدريج از بين رفته و به زمره زبان های مرده دنيا پيوسته اند. بعضی زبان ها ممکن است آنقدر دستخوش تغيير و دگرگونی شوند که ساختمان دستوری و ذخيره اصلی واژگان و پايه خود، يعنی آن چه را که ماهيت ويژه آنها را تشکيل می دهد، از دست بدهند و ديگر نتوانند براساس قوانين داخلی خويش تکامل يابند. در اين صورت می توان گفت که آن زبان جای به زبان ديگری پسرده است.

زبان های ترکی به چندين شاخه و شعبه تقسيم می شوند که ترکی آذربايجانی به گروه غربی خانواده زبان های ترکی وابسته است. منابع اصلی زبان های منسوب به شاخه غربی خانواده زبان های ترکی و از آن جمله زبان آذربايجانی عبارت بوده اند از: زبان های قبايل و طوايفی که به نام های ساک _ سکيف _ سکا ، گاس _ گاسپی _ گاسيت _ خزر37 ،سابير _ سووار، هون _ گون؛ ترک _ تؤرک، غز _ اغوز، قبچاق قيچاق و . . . شناخته شده اند. اينان در سده های پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادی در اطراف دريای خزر مسکن گزيده بودند. زبان آذربايجانی نيز به مانند ديگر زبان های وابسته به گروه غربی تحت تأثير حوادث اجتماعی _ تاريخی پيچيده ای به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است. 38

يادداشت ها

1 – “تاريخ و منابع زبانمان”، هفته نامه ادبيات و هنر، 16 سپتامبر 1988،ص8
2 – مجله آذربايجان، ش 12 سال 1988، ص 168
3 – تاتی و هرزني، ص 6.
4 – راحةالصدور، ص 86.
5 – ” ميثاق يزداني” مجله وارليق، خرداد و تير 1364، ص7.
6 – همان، ص 4 در اين مورد غير از اين مقاله به دو مقاله ديگر حميد نطقی تحت عناوين “ديباچه ای بر منشور شيطان” و “منشور شيطان” که در شماره های آذر و دی 1363 و بهمن و اسفند 1363 مجله وارليق به چاپ رسيده اند، مراجعه شود.
7 – تاريخ ترکان، ج 3 ، ص 1106 .
8 – همان، ص 1107.
9 – ميثاق يزدانی همان صص 9 – 18.
10 – دستور الکاتب فی تعيين المراتب، ج 2
11 – آثار باستانی مکتوب ترکي، ص 6.
12 – برای آگاهی از چند و چون تمدن و فرهنگ ترکان در دوره پيش از اسلام، ترک : فرهنگ ملی ترک، صص 296 – 189 و . . .
13 – Roon , Runik
14 – آثار باستانی مکتوب ترکي، ص 6.
15 – فرهنگ ملی ترک، ص 284.
16 – همان، ص 78 – 284.
17 – Zacharia Rhetor
18 – Kardost (gardosat)
19 – مسايل زبان شناسی آذربايجان ، صص 45 و 74.
20 – Orkhon (orhon),Yenisei (Yenisey)
21 – در سال 1970 م. يک پياله قره ای محتملا متعلق به سده 4 – 5 ق. م. در گوری در نزديک ايسيک کول نيز کشف شده که در بردارنده يک نوشته دو سطری به خط اورخون است.              فرهنگ ملی ترک، ص 285.
22 –N. Aristtou , G . mallitsky
23 – فرهنگ ملی ترک، ص 286.
24 – اقوام ژرمنی ابتدا از نوعی خط استفاده می کردند که از خط يونانی اقتباس گرديده بود و برای کندن کلمات به روی چوب به کار می رفت. اين خط را رونی ناميده اند.
25 – برای کسب اطلاعات مفصل تر در اين مورد، رک : سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکي، صص 44 – 31.
26 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 33.
27 – درباره ترکی الويغوری و الفبای آن، رک، سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکي، صص 52 – 44.
28- کاروند کسروي، ص 336.
29 – تاريخ زبان فارسي، ج 1 ، صص 107 – 100.
30- مقدمه فقه اللعه ايراني، ص 136.
31- تاريخ زبان فارسي، ج1، ص 159.
32 – همان ص 145.
33 – همان ، ص 160
34 – مقدمه فقه العه ايرانی ، ص 136.
35 – همان
36 – سيری در تاريخ زبان و لهجه های ترکی ، صص 24 – 18.
37 – دميرچی زاده اصل گاسپی و خزر را گاس = خاس (خاز ) دانسته و بر آنست که آنها با افزوده شدن دو علامت جمع پی و ار – که هر يک متعلق به زبانی جداگان بوده اند – به دو صورت مذکور در آمده اند و هر دو نام يک واحد هستند که در سواحل شمال و شمال غربی دريايی که نام های آن ها را به خود گرفته، زندگی می کرده اند. اما از اطلاعات موجود چنين برمی آيد که کاسپی ها از قبايل آسيانی بوده اند و پيش از آمدن اقوام ايرانی زبان به فلات ايران، در کرانه های جنوبی دريای مازندران اقامت داشته اند ( تاريخ ماد،صص 124 و 179) در حالی که خزرها از اقوام ترک زبان بودند که در سواحل شمالی و شمال غربی همان دريا اقامت داشتند.
38 – تاريخ زبان ادبی آذربايجان، ص 48.

ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني یازان: حميد داديزاده

دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني  یازان:  حميد داديزاده

زبان سند هويت هر ملتي است . سندي که اثبات آن تبلور ذات هر خلقي است. در واقع موجوديت هر ملتي در اين کره خاکي نشانگر حضور زباني اوست. زباني که مورد تکلم واقع مي شود از طريق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده اي بر جاي مي- گذارد، سندي که جزيي از ميراث بشري است و بر همه انسانهاي فکور است که از موجوديت ، حق حيات و فضاي تنفسي آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمايند.  اين سند در وجود فيزيکي و آثار معنوي ميليونها انساني حک شده که به آن زبان سخن ميگويند.بنابراين رسميت هر زباني را نه حاکمان، بلکه خود ملتي که به آن زبان لب مي گشايند، تعيين مي کنند. پس به سخني، هر زبان براي ملت صاحب زبان رسمي است. زبان ضمنا آ ئينه اي است که هر ملتي خود را، در گذرگاه تاريخ، در آن مشاهده مي کند. اين سند زنده در آئينه تاريخ جهان مي درخشد هر چند که عده اي بخواهند اين سند و اين آئينه را مخدوش  و تيره  ببينند.
زبان هيچ ملتي در عرف بين الملل نيازي به اثبات ندارد، بزرگترين دليل وجودي هر زباني حضور ملتي است که به آن زبان تکلم مي کنند و با اين طريق کاروان تمدن  بشري را غنا مي بخشند، خواه اين متکلمين زباني ميليوني باشد يا کمتر. کميت در عرصه موجوديت زباني زياد مورد اختلاف نيست. زبان ها با تفاوتهاي خويش موزائيک زيبائي از ملل و نحل در جهان پديد آورده اند، جهاني که در مواردي قدرتمندان بر آن شده اند اين سند هويت و اين آئينه زلال بشري را مکدر کنند. براي مثال خواندن” کتاب کوچه” اثر زنده ياد شاملو، نوعي گردشي است در قلمرو مردمي که به  فارسي دري  صحبت مي کنند، هر چند که خود استاد فقيد ريشه ترکي داشته باشند. .و با مطالعه اشعار نسيمي و اثر ماندگار شهريار، حيدر بابايه سلام، نيز خواننده در مسير رودخانه اي سير مي کند که روح و روان مردم ترک آذربايجان را به تصوير مي کشد.زباني که نه فقط کدهاي بيجان و حرفهاي قراردادي الفبا، که روح و روان مردمي را در يک مقطع تاريخي نشان مي دهد. اين همان زباني است که من با آن بزرگ شده ام، زباني که ترنم کننده آمال و آرزوهاي يک ملت اصيل است.با اين وجود، ما مشاهده مي کنيم که در عرصه قدرت و حکومت در مواردي تلاش مي شود که فرهنگ و زبان ملتي به سخره گرفته شود و به سخن قالتونگ(Galtung 1)” معنا و مفهوم زبان ملتي توسط حاکمان معني شود و تعريف گردد  نه خود مردم”. و اين اوج فاجعه است که ديگران بر ملتي خير و شر تعيين کنند که به سخن روان شناسان نوعي” آگاهي يا وجدان استعمارشده” در ملتي پديد آورند.(2) به اين صورت، براي مثال، در شهري که بيش از يک ميليون نفر جمعيت دارد و مردم قرنهاست به زبان ، در اين مورد، ترکي آذربايجاني ، صحبت مي کنند، کتابخانه اش قفسه اي از  کتابهاي ترکي آذربايجاني نداشته باشد و يا در دادگاههايش زنان و مردان و شهروندانش نتوانند به زبان خود از خود دفاع کنند. اين همان ” آگاهي استعمار شده”  است. اينجا ملتي است که نفوذ(Penetration) زبان بيگانه يا حاکم سبب شده که  مليت خود را تسليم ديگران نمايد که به اين حالت” submissiveness” يا تسليم بي قيد وشرط گفته مي شود. اين حالت رواني اگر ادامه پيدا کند نوعي” تخريب رواني” براي ملتي پديد مي آورد. خوب اين زبان چيست و زبان چه جايگاهي در جامعه بشري دارد و زبان ترکي آذريايجاني از کجا سرچشمه گرفته است. اما قبل از همه، .در همين ابتدا بايد به فهرستي از فاکتها و حقايق اشاره شود تا خواننده دقيق با برخي از بد يهييات زبانشناسي آشنا شود.
- زبانها در عين تفاوتهاي ريشه اي از مشابهتهاي زيادي برخوردارند.
- زبانها از نظر ساختاري در گروههاي مشابه طبقه بندي ميشوند.
- زبانها همواره در طول زمان در داد و ستد بوده و متاثر از يکديگر بوده اند.
-  برخي از زبانها به سبب تهاجمات استعماري و فقر فرهنگي در معرض نابودي قرار دارند.
-  علي رغم اختلافات عجيب و قريب بين زبانها و کدهاي آنها، زبانها به تعبيري از  ساختار واحدي  برخوردارند.
- زبان هيچ ملتي برتر و يا پستتر نيست، و اين قدرتهاي فائقه اقتصادي و يا امپراطوريهاي مالي است که سبب فراموشي ويا به حاشيه افتادن زبانها ميشود.و اين کار با کوچهاي اجباري يا اسکانهاي ناشي از شرايط  ناخواسته حاصل مي گردد.
- زبانها در خانواده هاي زباني طبقه بندي مي شوند و اعضا هر خانواده زباني شاخه اي از درخت زبانشناسي بشري است.
قبل از همه، در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني بايد توجه نمود که تمام زبانهاي دنيا در مسير زندگي بشري و تاريخ او، از پيچ و خمهاي فراواني گذشته و از دوران قبل از کتابت و الفبا عبور کرده ، تا امروز رسيده اند. با توضيح بيشتر، زبانهايي که قدرت انطباق با شرايط  زمان داشته و از تهاجمات ضد زباني گريخته اند، تا امروز  حضور خود را به اثبات رسانده اند.  در اين رهگذر انسانهاي باستان بنا به شرايط ز يستي خود، هر کدام  به شکل ويژه اي  از زبان و کتابت و نوشته ، منطبق با وضع زيستي خود، استفاده کرده است.  براي مثال، ملتهايي که در زندگي کوچ نشيني بوده اند، فن کتابت و زبان آنها به سبب کوچهاي مداوم و درگيريهاي  خشن براي دسترسي به مراتع، دستخوش تغيير بوده و قضاوت علمي در مورد ريشه زباني آنها مشکل به نظر مي رسد.   براي مثال، زبان انگليسي امروزي که حدود يک ميليارد مردم جهان به آن آشنائي دارند، حدود شش سده پيش  به نوعي کتابت ميشد که آثار آن زمان براي خواننده معمولي امروزي نامفهوم است. بنابر اين بهتر است به ريشه کل زبان بشري اشاره شود و نظر دانشمندان معاصر و پژوهشگران جديد آورده شود تا اينکه در ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني مردم ايران نيز تامل علمي به عمل آيد.
در زمينه ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجان نظرات متفاوتي ابراز شده است و گاهي ضد و نقيض. واين برخوردها سبب شده که ذهن عامه نسبت به آن در ابهام قرار گيرد.
“مريت روهلن” Merrit Ruhlan مي نويسد هر چند که دانشمندان هر کدام در محل کار خويش به صورت جداگانه اي کار مي کنند، اما در واقع هر کدام بخشي از موضوعات علمي را مورد بررسي قبرار ميدهند که در کل همه به هم مرتبط مي گردند. او ادامه ميدهد که با کمال تعجب با مطالعه آثار زبانشناسان و مشاهده نزديکي در واژگان و ساختارهاي زباني به اين نتيجه رسيده که از حدود 5 هزار زباني که امروز در جهان تکلم ميشودو و با بررسي نزديکيهايي که در اين زبانها به چشم ميخورد، اين نتيجه حاصل مي شود  که تمام اين زبانها در واقع از يک زبان اجدادي، زبان واحد باستاني ريشه گرفته اند.(3) اما اگر به جامعه امروزي ايران نظر کنيم در يک جمله ميتوان گفت که اين هم از کرامات تظامات استبدادي است که ملتي بايد براي اثبات موجوديت زباني خويش فرياد بکشد.
در جامعه چند زباني ايران زبان ترکي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است. اميد ميرود که روند عمومي بيداري اجتماعي يا موج عظيم رنسانس فرهنگي ، که آغاز شده، بتواند زبان ترکي آذربايجاني را نيز در مقام مناسب خود بنشاند.زباني که ميليونها نفر از مردم آذربايجان ايران به آن تکلم مي کنند، و در طي قرون و اعصار همچنان از گذرگاهاي خطرناکي گذشته و بارها در معرض مرگ قرار گرفته است. زباني  که  بنا به نظر زبانشناسان کامل، و از نظر استروکتور گرامري و ساختار نحوي انسجام دارد. هر چند اين زبان در ايران حالت رسمي نداشته و به زبان مکتوب ديواني ارتقا نيافته، اما توانمنديهاي ساختاري اين زبان سبب شده که با وجود تسلط سياستهاي ترکي ستيزي  و ممنوعيت پخش و نشر آثار خلاقه به اين زبان، هنوز جان سختي از خود نشان دهد و از طرق فعاليتهاي غير رسمي و ادب دوستانه  زنان و مردان آذربايجان در زمره زبانهاي  زنده ولي در حال خطر endangered به تنفس خود در کلني زبانهاي ديگر ادامه دهد.  زبان ترکي، که يکي از شاخه هاي آن در آذربايجان مورد تکلم واقع ميشود، همانند ساير زبانهاي مرسوم در جهان، زباني است که ساختار قانونمند دستوري خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاري به اين زبان چاپ شده است.
در ايران، به لحاظ سياستهاي فرهنگ ستيزانه طوري با اين زبان  برخورد شده که حتي عده اي از خود صاحبان اين زبان از تکلم به آن شرم زده ميشوند. البته اين سياست ويژه ايران نيست، به پژوهش زبانشناس برچسته سوئدي، اسکوتناب کانکاش، در ممالکي که زبان حاکم ديگر زبانها را به حاشيه رانده و ممنوع نموده، تکلم به زبان مادري براي زبانهاي غير رسمي “با احساس شرم” همراه بوده است)4 (اين ضايعه فرهنگي در ايران جراحات عميقي در سينه ميليونها انسان نهاده است. جراحاتي که در طي دهه ها زبان ستيزي و تلاش براي حذف اقتدار ملت آذربايجان ضربات جبران ناپذيري بر پيکر اين ملت وارد کرده است. ملتي که کودکانش در يک آشفتگي آموزشي قرار داشته و در حالت “suspension  “يا  سردرگمي و آويختگي زندگي کرده اند. مطمئن هستم که درک عمق اين جراحت که سينه ملت آذربايجان را دريده و ميليونها انسان را در مرز و بوم خويش به شهروندان درجه دو تبديل کرده، مورد توجه روشنفکران فارسي زبان قرار گيرد. حق تکلم، آموزش، و احترم به زبان ملتها جزئي از مولفه حقوق بشر و پايه دموکراسي است . با آبادي وپيشرفت اجتماعي هم مرتبط است. . و در واقع ناتواني اهل قلم فارسي زبان از درک پيامدهاي ممنوعيت زباني سبب شده که اين جماعت جاهلانه به موضع انکار بيفتند و  يا در بهترين شکل از طرح مسئله خودداري کنند و به آن با ديد “کاهشگرانه” (reductionism)  بر خورد کنند.
اينجا نه ناسيوناليسم آذري مورد نظر من است، نه  ساير نظرهاي سياسي. اينجا طرح اين فکر در ريشه شناسي زبان ترکي مطرح است که قبل از هر برنامه سياسي اجتماعي، بايد  با زبان يک ملت بزرگي، ابتدا به عنوان هويت فرهنگي و حق ذاتي آنها،ا برخورد کرد.  امکان ندارد ملتي با کساني که زبان و موجوديت آنها را به سخره گرفته اند، با گرايشات صميمانه برخورد کند. ناسيوناليسم اينجا واژه بي معنايي است، اينجا ميدان وسيع تنفس زباني ملتي در نظر است که طبق مصوبات سازمان ملل زبانش  بايد رسميت يابد- اينجا هيچ سخني از سياست و برخورد سياسي نيست، بلکه به طور شفاف سخن از جامعه اي است که تقريبا از هر دو نفر يک نفرش خواستگاه ترکي دارد و به شاخه هاي مختلف زبان ترکي تکلم ميکند ، در حالي که از نظر ساز و کارهاي رسمي در آموزش و ساير امور جامعه زبانش غايب است، زبانش  در حاشيه است، زبانش به اشکال مختلف سرزنش و تحقير ميگردد. اينجا سخن از زبان ملت است نه ملي گرائي.اينجا تاکيد بر موجوديت و حيات اجتماعي ملتي است، نه ناسيوناليسم کور سياست مردان. اينجا سخن از زبان و حيات کودکاني ميرود که دهه هاست عليرغم مصوبات جهاني از حق رشد و نمو کودکانه به زبان مادري خود محرومند. آنان همانند کودکاني هستند که از آغوش مادرانشان به زور گرفته شده اند. چرا که زبان مادري همراه شير مادر آغوشي گرم و عاطفي براي کودکان محسوب مي شود. ابنجا سخن از تخطئه زبان و ادب ملتي است. حال آنکه علم زبانشناسي ميگويد هيچ زباني برتر از ساير زبانها نيست و چنان که در اين نوشتار خواهد آمد زبان ترکي از نظر توانائي دستوري، آواشناسيphonemes, morphemes)  ) و مورفولوژي از زبان فارسي ظرفيت بيشتري دارد.
زبان امروزي ترکي که مردم آذربايجان ايران به آن صحبت مي کنند، شاخه اي از خانواده  بزرگ زبانهاي ترکي Turkic languages”   است.   خود اين خانواده نيز در طبقه بندي زبانها، از زبانهاي زير خانواده گروه زبانهاي آلتائيک Altaic شناخته ميشود.
“خانواده زبانهاي ترکي اشتراکات خيلي نزديکي به يکديگر نشان مي دهند. اين همانندي  در عرصه آواشناسي، مورفولوژي (تحولات لغوي) و ساختار نحوي آنهاست. در بين اين زبانها تنها زبانهاي چوواش، خلج، و ياکوت با ديگر خانواده زبانهاي ترکي تفاوت قابل توجه دارند. نزديکترين سوابق اين زبانها در کنار رودخانه اورخون در مغولستان و نيز دره رودخانه يئني سئي در روسيه مرکزي و جنوبي وجود دارند که به قرن 8 برميگردد.”
براي نشان دادن خانواده زبانهاي ترکي و درک ريشه هاي زبان ترکي آذربايجاني اينجا عين ترجمه طبقه بندي زبانها از ديد زبانشناسان معتبر آورده ميشود. جالب اينجاست که بيشتر عالمان زبانشناسي تاريخي در اين مورد هم نظرند:
زبانهاي ترکي با توجه به ريشه هاي تاريخي، معيارهاي جغرافيايي و اصول زبانشناسي به شاخه هاي زير تقسيم ميسوند:
1-زبانهاي اوغوز يا زبانهاي جنوب غربي که شامل زبانهاي ترکي عثماني، قاقوزGagaus، ترکي (آذربايجان)،  ترکمن،  و ترکهاي خراسان.” در اين طبقه بندي به لحاظ توجه به اشتراک زبانها از نظر موقعيت جغرافيايي جايگاه زبان ترکي امروزي آذربايجان ايران نيز مشخص مي شود.
2-زبانهاي قبچاق يا زبانهاي شمال غربي: اين شاخه شامل زبانهايي از خانواده زبانهاي ترکي است که عبارتند از زبانهاي قازاک، قره قالپاک، نوقاي، تاتار، و باشقير، لهجه هاي سيبري غربي، تاتارهاي کريمه، کوموک، کاراچاي، بالکار و کاراايت.Karaite”
3-شاخه جنوب شرقي يا گروه اويغور چاغاتي uyghur chagati”  “که در برگيرنده زبانهاي اوزبک، اويغور، اويغور زرد، و سالار Salar”  “با ريشه اوغوز.
4-گروه شمال شرقي ياسيبريايي  شامل زبانهاي ياکوت  Yakut(ساخا)، دولقان “Dolgan”، آلتاي، خاکاس ، شور  Shor تووان Tuvan ، و توفا (.( Tofa
5-زبان چوواش که زبان منطقه ولگاست.
6-زبان “خلج”  khalaj) )  زبان متباعد مرکزي ايران است.(5)
منظور از زبان خلج  همان گويشي از زبان ترکي است. بر اساس داده هاي سايت ميراث فرهنگي، استان مرکزي  دربرگيرنده ساکناني با ريشه زبان ترکي هستند. طبق اين نوشته و به نقل از سايت “سوزوموز””زبان ترکي زبان اصلي اهالي اکثريت نقاط روستائئ شهرستان ساوه مي باشد.(شاهسون بغدادي، اينانلو، مغنها، ايل مغان، ترکمن….اغلب روستائيان به يک گويش ترکي(منظور زبان ترکي آذربايجاني است.م.ب) و اندکي  به گويش ترکي خلجي سخن مي گويند.&
طبق اين نظر، جايگاه و خواستگاه زبان ترکي آذربايجاني روشن مي گردد. اين زبان در زمره   زبانهاي جنوب غربي  خانواده زبانهاي ترکي محسوب مي شود
استاد رحيم رئيس نيا نيز در نوشتاري که در مورد زبان ترکي تهيه کرده، ريشه شناسي زبان ترکي اذربايجاني را چنين ذکر مي کند که به نوعي با پژوهش زبانشناس فوق هماهنگي دارد:
“زبانهاي ترکي به چندين شاخه و شعبه تقسيم مي شوند که ترکي آذربايجاني به گروه غربي خانواده زبانهاي ترکي وابسته است. به نظر وي”منابع اصلي زبانهاي منسوب به شاخه غربي خانواده- هاي ترکي و از آن جمله زبان آذربايجاني عبارت بوده است از: زبانهاي قبايل و طوايفي که به نام هاي ساک- سکيف- سکا، گاس، گاسبي، گاسيت، خزر، سابير، سووار، هون، گوي ترک، تورک غز، اوغوز، قبچاق، و… شناخته شده اند. اينان در سده هاي پيش از ميلاد و نيز در نخستين هزاره ميلادي در اطراف درياي خزر مسکن گزيده اند. زبان آذربايجاني نيز به مانند ساير زبانهاي وابسته به گروه غربي تحت تاثير حوادث اجتماعي-تاريخي پيچيده اي به صورت زبان واحد خلق تشکل يافته است” (6)
دليل عمده اي که زبانشناسان تاريخي مي آورند که زبانهاي ترکي از خانواده زبانهاي هند و اروپايي نيستند، توجه به ساختار هجايي و آواشناسي اين زبان است. البته اشکال ديگر دستور و نحو زبان ترکي آذربايجاني نيز نشانگر اين است که اين زبان خود استقلال زباني دارد. تفاوت و در واقع  خصيصه بارز زبانهاي ترکي در کميت حروف صدادارست. وجود نه صدادار به اين زبانها “هارموني هجايي”(7) مي دهد که در زبانهاي” دري” (فارسي) نيست. علاوه نوع پيچيده پيشوندها و پسوندها نيز نشان مي دهد که ساختار زبان ترکي و ظرفيتهاي آن با زبانهاي هند واروپايي متفاوت است. مثال ,واژه کول (خاکستر) کول-لر(خاکسترها)، کول-لر-ي (خاکسترهايش) و واژه قول (برده) قول-لار (برده ها)، قول-لاري (برده هايش) نشان مي دهد چه هماهنگي و هارموني در زبان و نوع تلفظ واژه هاي صدادار وجود دارد. به هارموني صداها در پسوند”لر” “لري” و نيز “لار” و لاري” توجه کنيد، با مقايسه اين نوع هارموني مصوتها  مي توانيد پي ببريد که در زبان دري فارسي اين امکان گردش هجايي وجود ندارد. دکتر زهتابي در کتاب با ارزش خويش، به نام “معاصر ادبي آذري ديلي” براي نشان دادن جايگاه زبان ترکي آذربايجاني، با استادي و ايجاز خاصي انواع حروف صدادار را توضيح داده اند.(8)
مثل هر زبان ديگري زبان ترکي آذربايجاني مسير تاريخي ناهمواري طي کرده و به امروز رسيده است.نوع به کار بردن پسوند در اين زبان، بي آنکه آسيبي به خود کلمه وارد شود، سبب شده که اين زبان از يک استاندارد خوبي از نظر زبانشناسي برخوردار باشد که براي يادگيرنده زبان آسان خواهد بود. براي مثال کلمه”ائولريمده” (evlerimde)” در خانه ما”  از واژه اصلي “ائو”(خانه) “لر” علامت جمع، “ايم”پسوند مالکيت، “ده” پسوند مکاني به صورت يکدست و هماهنگ استفاده شده است. حال زماني که کلمه در زبان ترکي آذربايجاني از حروف صداداري بهره گيرد که از ته دهان تلفظ ميشوند، تمام پسوندها نيز خود را با آن صدا هماهنگ مي کنند. مثال “اوتاق”، اوتاقلار، اوتاقلاريمدا، اوتاقلاريمداکي، اوتاقلاريمداکيلار و ترکيب “اتاق-لار-ايم-دا-کي-لار-دان” (از چيزهايي که در اناق هايم هستند) نشان دهنده سياليت و ظرفيت گسترش ساختاري اين زبان است.(9) اين ساختار ويژه زباني سبب شده که به زبانهائي که هنگام اضافه شدن  پسوندها، ريشه کلمه ثابت بماند، زبان التصاقي (agglutinate) گفته مي شود. در زبانهاي التصاقي نه تنها ريشه افعال هنگام صرف شدن ثابت مي ماند، بلکه در تمام کلمات ديگر نيز هنگام افزوده شدن پسوند، اصل کلمه بي-تغيير مي ماند. ضيا صدر و دکتر زهتابي نيز ريشه زبان ترکي آذربايجاني را جز زبانهاي التصاقي دانسته اند.با اين تفاوت که برخلاف بيشتر منابعي که من مراجعه کردم و در کتاب شناسي استاد ر..رئيس نيا هم ذکر شده، دکتر صدر زبان ترکي آذربايجاني را از نظر ساختاري  از زبانهاي اورال آلتائي نمي داند، چرا که او باور دارد که زبانهائي خارج از خانوادهاي اورال آلتاي  در اين گروه  وجود دارند که التصاقي هستند .10
اين که شکل گيري کامل فرم زبان ادبي ترکي آذربايجاني چه زماني بوده، اطلاع دقيقي نداريم،اما کتيبه هاي اورخون  يئني سئي يا يئني سو را ميتوان نام برد که ترکيب دستوري واژه ها و صوت شناسي کلمات موجود نشان مي دهد که اين سند از قدمت بيشتري برخورداراست. با اين حال اکثر منابع بر آنند که زبان هاي شکل يافته خانواده ترکي بيشتر از قرن هشتم ميلادي  آغاز شده است. در اين مورد زبانشناسان با توجه به نوع زبانهاي ترکي، تکامل هر کدام را به قرون مختلف نسبت مي دهند. زبانهاي ترکي آسياي ميانه قرن هشتم شکل ميگيرند، حال آنکه شکل گيري زبان ادبي “اويغوري” را ما بين قرون نه تا چهارده مي دانند.(11(  شيوه زندگي کوچي و نوع معيشتي و زيستي اجداد ترک آذربايجاني و طرز نگاه آنها به  جهان و طبيعت سبب شده که صاحبان اين زبان از ثبات  اجتماعي برخوردار نباشند. تهاجمات و لشکرکشيهاي  مدام باعث شده که اين ملت در حالت کوچ قرار گرفته و از اقتدار دولتي بهره نداشته باشد. حضور جمعيت مختلف ترک در سراسر ايران و نيز ساير ممالک دليل بر همين است. با وجود  عدم امکان آموزش رسمي زبان ترکي آذربايجاني در ايران و با وجود ممنوعيتها و محدوديتها و تحقيرها در پخش و نشر آثار اهل قلم اين خطه، زبان ترکي آذربايجاني به سبب ظرفيتهاي دستوري، ساختار نحوي، آوائي و نيز قدرت واژگان، زبانيت و زندگي و تکامل خود را پيش گرفته و جلو رفته است. طبق آمار سال 1997 حدود% 37.3 از جمعيت ايران به اين زبان تکلم مي کنند.
با اين حال در جامعه ايران سنت ديرينه استبداد سبب شده که واقعيات فرهنگي و آکادميک نيز بنا بر اميال و منافع حاکمان تحريف گردد. البته داشتن عقايد و آرا گوناگون در مسائل علمي يک موضوع طبيعي است. نکته مورد نظر من انکار و حذف است که نادرست است.
در مورد ريشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني نظري هم وجود دارد که زبان ميليونها مردم آذربايجان را  به زباني از ريشه هند و اروپائي نسبت مي دهد و از آن به عنوان زبان “:تاتي” و “هرزني”  نام مي برند. حال آنکه  در ميان آذربايجانيها واژه “تات” و “تاتي” به کساني اطلاق مي شد که آذربايجاني نيستند.همانگونه که تازيان، غير عرب را عجم مي خواندند. خود کلمه “تات” به نوعي با واژه روسي “تاتي” با هم به کار گرفته شده است. تاتها در  مناطق قفقاز زندگي مي کردند، در ايالات”سيازان” Siazan ، ديويچين، قوبا، قوناق کند، شماخي،  اسمايلين.، در شهر باکو و در شبه جزيره آَبشرون، در شمال شرقي آذربايجان. تاتها قوم مستقلي بودند که در کنار آذربايجانيها زندگي مي کردند. ريشه زباني آنها روشن نيست ، طبق آمار موجود در يک سند، تاتها که در  آباديهاي شمال ايران و اطراف تهران زندگي مي کردند، 28433 نفر آمارگيري شده اند. در اين سند ذکر شده است که “تاتها” از نظر ديني هم به مسلمان، مسيحي و يهودي منشعب مي شوند. زبان شناسان بر آنند که زبان تاتها با زبان ترکان آذربايجاني  مشابه نبوده است. تاتها بر خلاف ترکان آذربايجاني هيچ وقت زبان کتبي نداشته اند، آنها در باکو به يادکيري زبان ترکي پرداختند. نکته  قابل ذکر  اين است که سياستهاي تک زباني و استحاله گري سبب شده که تاتها در ايران به کلي به زبان فارسي بگروند . تاتها در آذربايجان شمالي در دوران حاکميت شوروي عمدتا در باکو  زندگي مي کردند. سياستهاي شوروي در آن زمان به سخن بزخي از زبان شناسان سبب شد  که  اتها موجوديت خود را به مرور از دست دهند بنابراين انتساب زبان ترکي آذربايجان به “تات” و “هرزن” و جدا نمودن خانواده بزرگ زبان ترکي از شجره زبان شناسي و زبانهاي “اوراليک التاييک” با اهداف خاصي انجام مي گيرد و گرنه داشتن نظر يا فرضيه در پژوهشهاي علمي چيزي قابل کتمان نيست.
بايد اشاره کنم که نبود جو حستجوگري، نقد و عدم امکان بررسي  مسائل اجتماعي، از جمله ساختار جمعيت ايران، زندگي زبانهاي مختلف، و نگرش به پديده جديد “جوامع چند زباني” ، سبب شده که جامعه در يک خلا نظري وتتوريک زندگي کند، وقايع و افکار مطابق اميال قدرتمندان تعبير و تفسير گردد. در مورد زبان و ريشه شناسي زبان ملت آذربايجان هنوز در ذهن عامه .و  نيز در منظر روشنفکران، همان نظراتي که از دوره فراماسونرهاي رضا شاهي ديکته شده موج مي زند. اما بايد تغيير زمان و شرايط را فهميد. به حقايق دو باره انديشيد. اين بار به صورت مستند، دقيق، با مدرک و استدلال. و زمينه را نيز براي  پژوهشهاي  بيشتر آماده کرد. اولين بار احمد کسروي بود که به  موضوع زبانشناسي آذربايجان اشاره نمود و تئوري من در آوردي “تاتي” و “هرزني” را به عنوان زبان مردم آذربايجان ناميد. حال آنکه کار زبانشناسي با اشاره به خانواده هاي زباني و طبقه بندي زبانها مرتبط است و تمام زبانهاي مورد تکلم از نمودار زباني مشخصي ريشه گرفته اند. زبان ملت  آذربايجان نيز از اين مقوله جدا نيست. با نيات سياسي و مطامع سرکوب فرهنگي نيز نميتوان چنين پديده هاي زنده را براي هميشه  تحريف کرد. زبان آذربايجان از خانواده جهاني زبانهاي التصاقي است که اين گروه از زبانها همانگونه که گفته شد به شاخه زبانهاي آلتائيک مرتبطند. مشابهت ها در:1-واژگان 2- در ساحتار دستوري 3- در آواشناسي هم دليل عمده اين طبقه بندي است.  طرح اصطلاح “نيمزبانها” هم که از سوي  مورخ آذربايجاني، احمد کسروي مطرح شده، هيچ تغييري در موجوديت اين زبان و زندگي تاريخي آن ايجاد نمي کند. در علم زبان شناسي ما pidgin-Creole   داريم که نوعي گويشهاي مردم و قبايل مهجور و جدا مانده از اصل خويشند که به سبب کوچها و معضلات زيستي از ريشه زباني خود جدا افتاده و به نوعي  به گويش ويژه دست يافته اند. گويشي که از زباني جدا شده و به مرور شکل يافته و ممکن است به حالتي برسد که ديگر براي صحبت کنندگان زبان اصلي مفهوم نباشد. براي مثال چيزي که از آن به نام زبان “هرزندي” نام برده مي شود و آقاي کسروي آن را نيم زبان آذربايجان مي نامد و از آن مثال مي آورد، در واقع همان چيزي است که در زبان شناسي “پيدگين” pidgin مي گويند. گويش يا زبانکي که از اصل خود جدا مانده است. به مثال خود آقاي کسروي و تطابق معنائي آن اشاره مي کنم.
“امسور ورون خيلي وروسته، سيل خيلي آمارا، گندومي خروب کرديه،
“امسال باران زياد باريده، سيل بسيار آمده، و گندمها را خراب کرده”
در واقع جمله اول شکل مهجور، وامانده و سرگردان جمله دوم است. حالا تراشيدن يک  شخصيت زباني به اين “زبانک” يا “پيدگين” و آنرا زبان  باستاني مردم آذربايجان ناميدن همه عاري از هر گونه اعتبار علمي است. ” لازم به توضيح است که “پيدگينها” ابتدا در زبان انگليسي پديد آمدند که جاي صحبت آن در اين جا نيست.
بنابر اين درک ريشه زباني مردم آذربايجان که من از روي اسناد و نمودارهاي زبانشناسي شجره آن را خواهم آورد، از خانواده زبانهاي ترکي است و هر گونه سفسطه کاري در اطلاق نيم زبان، يا جدا کردن ساختار گرامري، لغوي، و نحوي اين زبان از زبان ترکي بيمعني است. چرا که اين زبان زنده است.کار مي کند. هر روز صاحبان انديشه به آن زبان آثار خلاقه مي آفرينند و با وجود دهه ها و سده ها بي احترامي ، به ويژه در دوران سلسله پهلويها، اين زبان راه خود را مي رود و خودش با واژه ها و الحانش، با ساز عاشقان دلسوخته، با ني چوبانان کوه و کمر در اراضي آذربايجان، و با سوز دل شاعران ترکي گوئئ چون شهريار، سونمز، استاد يحيي شيدا، اشعار ملوديک استاد بارز، ممد آراز، و صدها ديگر بر زندگي زباني خود ادامه مي دهد. جاي تاسف است که روشنفکران غير ترک به سبب نبود شرايط نشر و پخش آثار اهل قلم ترکي گوي، چندان آشنايي با اين آثار ندارند و از سويي اين خلا زباني يا به سخني حذف زبان سبب شده که ترکان ما پارسي گوي شوند. اسناد به جا مانده از دوران مشروطه و حکومت ملي آذربايجان هم نشان مي دهد برخلاف نظر کسروي ويارانشان آقاي حسن رشديه نيز در گامهاي نخست بر آن بود در آذربايجان آموزش به زبان ترکي آذربايجاني را مستقر سازد و ضمنا آموزش در جامعه ايران را به صورت دو زبانه سازد. همان گونه که دکتر رضا براهني، نويسنده ، شاعر و منقد ادبي هم در نوشتار خويش که در بيشتر نشريات و سايتهاي داخل و خارج منتشر شد،  به همين موضوع صحه مي گذارد.(سايت تريبون)
آقاي احمد کسروي براي اثبات نظر خود در مورد بي ريشه بودن زبان آذربايجان بر آن  مي شود در ريشه شناسي نام اشخاص و شهرها هم به نوعي خيالپردازي کند که براي خواننده بي غرض امروزي ودانشجوي پژوهشگر مضحک مي آيد. آيشان براي مثال  براي اينکه نظر خود را در مورد بي ريشه بودن زبان تـرکي آذربايجاني ثابت کنند، سعي کرده اند براي واژه هاي موجود ترکي در آذزبايجان وسراسر ايران که ترکان زندگي مي کنند، ريشه فارسي بتراشند. اين تلاش ايشان نه از جنبه تفحص و تحقيق بلکه نوعي شکل تحريف علمي پيدا ميکند.  براي مثال ايشان ريشه کلمه:
“سوگودلو”را بيدک،
“گردکانلو” را گردکانک،
“قزلجه” را سرخه،
“ايستي بولاغ” را گرمخاني ،
يالقوز آغاج” را يکه دار و غيره ناميده اند که در يک کلام از منظر زبانشناسي واژه ها مضحک است.. در اين سند ادعا مي شود که گويا مردم آذربايجان بعد از کوچيدن به اراضي امروزي واژه هاي فارسي را به ترکي ترجمه کرده اتد. حال آن که قبل از ورود آريايي ها به فلات ايران ، اين مناطق محل سکونت “اورال آلتائيان” بوده است که اجداد  ترکان آذري  شناخته ميشوند.(در اين مورد به مقاله حميد نطقي  در مجله وارليق شماره هاي آذر و دي 1363 مراجه کنيد.ر.ر.)
براي روشن شدن اذهان عموم بايد اشاره کنم که   پسوند “لو” يک شاخص در زبان ترکي آذربايجاني است که صدها  کلمه اساسي در فرهنگ کتبي اين زبان با اين فرم وجود دارد.”لو” که گاهي در ميان مردم به صورت پسوند”لي” هم به کار برده ميشود، پسوند نسبي  و ملکي است. کلمات تاريخي همچون ايل ترک “باهارلو”، ” قره قويونلو”  که داراي پسوند “لو” هستند قرنها سابقه استعمال زباني داشته و تعابير آقاي کسروي در شقه-شقه کردن اين واژه ها و چسباندن آنها به زبان فارسي معتبر نيست. تلاش براي پيدا کردن يک پدرخوانده فارسي به واژه ها و اسلوب زباني ترکي آذربايجاني هيچ کمکي به کار زبان نميکند. يا ترکيب اصيل “ايستي بولاغ” که زبانزد مردم آذربايجان است و در روستاها و مناطق کوهستاني  به چشمه هاي  آب گرم اطلاق مي شود را به واژه مهجور فارسي”گرمخاني” نسبت ريشه اي دادن واقعا عاري از هر اعتبار علمي است.(13) بنابراين سرگردان ماندن آقاي کسروي مابين واژه هاي “آذري” و “ترکي” و تلاشش براي  جداکردن زبان مردم آذربايجان از خانواده زبانهاي ترکان و نيز تراشيدن ريشه قلابي براي  واژه- هاي  ترکي آذربايجاني در زبان فارسي نيز چندان کمکي به خواننده نمي کند. براي مثال آقاي کسروي در واژه شناسي نام آباديها به لغت “قرا” اشاره مي کند وتلاتش دارد به هر ترتيبي است براي اين واژه معصوم و اصيل ترکي پدرخوانده  فارسي بسازد. ايشان چنين مي نويسند:
“در آذربايجان بر سر بسياري از نامها واژه “قرا” آورده مي شود مثلا “قراچمن” و “قرارود”. و چون قرا در ترکي به معناي سياه است کساني خواهند پنداشت در اين نامها همان معني ترکي مقصود است. ولي بايد دانست که “قرا” در زبان آذري به معناي بزرگ بوده و خود تغيير يافته واژه “کلان” است که در فارسي هنوز هم به کار مي رود.” و ادامه مي دهند که:
“از اينجا ميتوان گفت “قرا” در “قراچمن”و “قرارود” و بسيار مانندهاي آن، نه واژه ترکي که واژه آذري است و معناي آن بزرگ است” )15) خوب، حتي براي خواننده مدرن و منطقي امروزي، که ترک آذربايجاني هم نباشد سفسطه نويسنده روشن است. نخست اين که ايشان براي اينکه قافيه را درست کنند آمده و واژه معصوم “قره” يا “قارا” را به شکل “قرا” بيان کرده اند، سپس در ادامه تلاشش سعي کرده اند پدرخوانده اي در فارسي به اين کلمه پيدا کنند و قرعه به نام واژه “کلان” در آمده است تا اثبات کنند که “کلان” اصل “قرا” بوده، سوم اينکه با تحريف واژه “قرا” بر آن شده اند که اين واژه را از شخصيت ترکي به هيئت من در آوردي آذري درآورند. حال آن که صورت مسئله خيلي روشن است. در فرهنک لغات ترکي آذربايجاني از قرنها پيش واژه اصيل “قارا” يا” قره” به تکلم تبريزيها موجود بوده و علت اطلاق اسم “قرا چمن” به “قره چمن” نه گناه واژه “قره” بلکه اجراي سيلست فارسي سازي و کشتن اصالت زبان ترکي آذربايجاني بوده است.و گرنه از منظر واژه شناسي و طبقه بندي واژه اي چه ارتباط “واکه اي” يا هجائئ مابين واژه “کلان” فارسي و لغت مظلوم ترکي “قره:” وجود دارد. خاصه اينکه به سخن دکتر صدر تلفظ صوتي “ق” در فارسي (تهراني) به خصوص با آشفتگي خاصي روبروست. به قول استاد جلال همائئ (فلم) را “غلم” تلفظ مي کنند و “غلام” را قلام. اما راي عموم بر آنست که فارسي صوت “ق” نداشته و تنها “غ” دارد .(16) در تک تک نام واژه ها همين تمهيد عجيب و قريب به کار رفته است. حال آن که با اين کارها نمي شود موجوديت زبان ترکي آذربايجاني و هويت ملت آذربايجان را خدشه دار کرد. البته گاهي در تنگناي قافيه شاعري به سبب ظرفيتهاي آوايي “قارا” را به صورت حرف مصوت کشيده “آ” نيز گفته- اند. يک مثال ديگر  کلمه “ارونق” است. منطقه “ارونق-انزاب” از مناطق قديمي اراضي آذربايجان است. ارونق با الف فتحه دار تلفظ مي شود. آقاي کسروي براي اينکه تئوري خود را به کرسي بنشاند، ابتدا به کلمه “ارونق” يک “آ” اضافه ميکند، بعد ادعا مي شود که اين واژه “نخسست “آرانک” بوده ، که به معناي آران کوچک باشد”(17) با چه درکي ميتوان به اخر يک واژه ترکي “کاف”تصغير اضافه کرد و معناي ديگري، در يک زبان ديگري،از آن مستفاد نمود. صدها نوع از اين قبيل موارد وجود دارد که در کتابي جمعاوري خواهد شد. البته داشتن فرضيه هاي متفاوت در زبان امري رايج بين زبانشناسان است حتي نظرات ضد و نقيض. اما اين روش آقاي کسروي در اين مورد قابل استناد نيست.
زبان ترکي آذربايجاني  درمتون تاريخي
در اين قسمت برگردان نوشتاري کوتاه از يک منبع علمي ديگر را در مورد جايگاه زبان ترکي آذربايجاني ذکر مي کنم تا خوانندگان هر چه بيشتر با نظرات گوناگون آشنا شوند و نيز پژوهشگران و  دانشجويان با ديد بازتري به اين مسئله بنگرند . روشن است که نشر و پخش همچو نظراتي مي تواند جو سالم تفکر و انديشه پردازي را پربارتر کند و بر مدتها روش تک گوئئ  و قضاوت رسمي و سياسي در مورد زبان ترکي  غلبه کند تا دانشجويان و خوانندگان هوشيار به طور فراگير به اين موضوع بنگرند.
“از زبانهاي رايج دنيا که در امروز ميليونها نفر به آن زبان تکلم مي کنند، يکي هم زبان ترکي است که  علاوه بر کشورهاي ترکيه، آذربايجان ، در بلغارستان، اوزبکستان، کازاخستان، قيرقيزستان، تاجيکيستان، يونان و قبرس نيز  به اين زبان سخن مي گويند. البته در ديگر کشورهاي جهان نيز ميليونها  ترکي گوي زندگي مي کنند، که تنها در آلمان بيش از يک ميليون نفر و در ممالک امريکاي شمالي نيز به عنوان “کارگران مهمان” ترکان زندگي مي کنند. اينان به شاخه هاي مختلف خانواده زبان ترکي سخن مي گويند. در شاخه هاي اين زبان، زبانهاي ترکي ترکمن، آذربايجاني، قفقازي، لهجه هاي ترکي خراساني  وجود دارند که از شعبه اصلي زبانهاي آلتائيک هستند. البنه زبانهاي مغولي و tungusic نيز از زبانهاي زير همين خانواده محسوب مي شوند. تا سال 1928، پنج سال پس ار استقرار جمهوري ترکيه تمام اسناد خانواده زبانهاي ترکي با الفباي عربي نوشته مي شد که دليل آن هم تاثير قدرتمند اسلام در منطقه بوده است. در سال 1928، اصلاحات زباني در ترکيه سبب شد که الفبائي بر اساس قراردادهاي زبان لاتين با 28 حرف به زبان کتبي ترکي تبديل شود ، که مورد بحث ما نيست.(18) اما زبان ترکي امروز در آذربايجان ايران همان گونه که ذکر شد مسير طولاني پيموده و پس از تغييرات و تحولات فراوان، که ناشي از وضع زيستي  اجداد ترکان آذربايجان بوده، به شکل امروزي رسيده است. اجدادي که به آنها از نظر زباني ترکان اوغوز مي گويند ، که کارنامه ادب شفاهي آنان از پيشينه ادبي 1500 ساله برخوردار است. يعني  ادبياتي که به “ادبيات اوغوز” معروف است. کتاب معروف “دده قورقوت” از داستانهاي مردم ترک زبان” اوغوز”از زمره اين گنجينه  به شمار ميرود. بعدها داستانهاي “کور اوغلو”، نوشته هاي يونس امره، فضولي و   اشعار مختوم قلي، وارث  ادبيات اوغوزها و  در مجموع دربر گيرنده تروت معنوي ادبيات ترکان آذربايجانند.(19) فکر مي کنم با روشي که آقاي کسروي پيش گرفته بود، اگر آن زمان دسترسي به منابع امروزي ترکان  داشت و سند “ده ده قورقوت” را مي ديد ، واژه “ده ده” را به سبب تشابه به واژه “دد”  به فارسي نسبت مي دا د. اما واژه ها در زبانها پديد مي آيند و بر طبق نيازهاي زمان و ضروريات زندگي اجتماعي  و اقتصادي تغيير مي يابند، زبانها  با يکديگر همکاري کرده و مهمانهايي را از همديگر مي پذيرند، واژه هائي کم کم به سبب از بين رفتن موقعيت تاريخي يا اقتصادي از دور خاج مي شوند و جاي خود را به تازه واردين مي دهند واين چنين است که علم معاني يا لکسيکولوژي عمل مي کند. نزديکي و ارتباطات اجتماعي اقتصادي ترکان آذري و ساير ترکان هم خانواده در ايران با فارسها سبب شده که زبان فارسي برخي از عناصر زباني ترکي را عاريه گرفته و فارسيزه کند. اين نشانه ضعف زباني نيست. بري مثال پسوند “چي” در خيلي از واژه هاي فارسي و در ادبيات آن به کار رفته و مورد تکلم واقع مي شود. مثال قهوه چي:درشکه چي، چايچي و غيره. جا افتادن اين پسوند رايج زبان ترکي در فارسي تنها نياز زباني است که به صورت مقبول در آمده و فارسها از اين ساختار دستور زبان ترکي سود ميجويند.
هم چنان که دکتر  محمد تقي زهتابي نيز اشاره کرده اند علم معاني در زبان ترکي آذري روندي ناپيوسته، پيچيده و ناهمگوني داشته است و اين خود تصويرگر زندگي ملتهاي ترکي گوي است که در اراضي آذربايجان در تاريخ طولاني زيسته و رفت و آمد کرده اند.)20)
وجود واژه هاي مشابه در زبانها امري کاملا طبيعي است و اين حالت به دو دليل عمده صورت مي گيرد. نخست هم گروه بودن زبانها در تاريخ و دومي نياز هر زبان براي رشد و تکامل خويش سبب مي شود که واژه ها همواره بين زبانها در حرکت باشند. طبق اطلاعاتي که هر سال موسسه ام-آي_تي MIT  در مورد  زبانها صادر مي کند  زبان ترکي يکي از زبانهاي استاندارد از نظر زبان شناسي است.(21)در اين سند آمده است که بيش از ده درصد کلمات انگليسي از ريشه زبان ترکي اخذ شده اند. البته همان گونه که اشاره شد زبانها پس از عاريه گرفتن کلمات از يکديگر سعي مي کنند واژه ها را با ساختار صدايي و معنائي خود هماهنگ سازند. بنابر اين هيچ زباني ناب و خالص نيست و هر گونه تلاش در مورد  پيرايش زبانها از واژه هاي بيگانه و يا  تئوري ناب سازي زبان با واقعيات زيستي انسان خوانائي ندارد. انساني که مدام در داد و ستد معاني و انئيشه هاست. از سوئي اطلاق الفاظي چون زبان وحشي  يا زبان اقوام بي تمدن و بيابانگرد به ترکان آذري ، يا زيان اعرب را زبان بدويان شمردن نيز جز غرض ورزي به حل مسئله- اي کمک نمي کند  و تنها نشانگر جهالت گويندگان  و بي اطلاعي آنان از وضع زيستي-تاريخي اين ملتها است. همين جا اشاره کنم که طبق تحقيقات زبانشناس معروف آر.اچ روبينز زبان عربي اولين زباني بود که در اواخر سده هشتم ميلادي از نظر دستورنويسي و گرامر رشد فراوان کرد و براي اولين بار دستور زبان سيبويه بصري متبلور شد که در نوع خود بي نظير بود و” سيبويه براي حروف عربي به توصيف آواشناختي تازه اي راه برد که مستقلا از آن خود او بود و آن توصيف آواشناختي به مراتب پيشرفته تر و کمال يافته تر از علم آواشناسي غربي چه در دوره معاصر سيبويه و چه دوره هاي پيشين بود.”(22( با رشد و گسترش اسلام در منطقه و جهان و وجود متن معتبر عربي به نام قرآن، زبان عربي به زبان اثربخش آن زمان تبديل شد و ظرفيتهاي نحوي و آوايي و علم معاني آن سبب شد که زبانهاي ملل منطقه تحت نفوذ آن قرار گيرند .از سويي “همخوانيهاي گلوگاهي يا حلقي (pharyngeal) همان گونه که زبانشناس شهير فرانسوي آندره مارتينه مي گويد” يا نزديک شدن جدارهاي پيشين و پسين گلوگاه يعني پسين ترين بخش پشته زبان از يکسو و ته دهان از سوي ديگر، ميتواند به ايجاد بندش يا سايش بيانجامد ولي زبان شناخته شده اي چون عربي سايشهاي گلوگاهي بيواک و واکداري دارد که به ترتيب با h} {و,? آوا نويسي ميشوند {تلفظ ح و ع در زبان عربي}.23 زبان ترکي آذربايجاني نيز از نظر حروف صدادار 9 تايي توانايي بيشتري براي اداي کلمات، و تکامل واژگان دارد. همان گونه که اشاره شد سيبويه بصري که ايراني بود به چهره برجسته زبانشناسي عربي تبديل شد. روشن است الفباي عربي ، به عنوان الفباي زباني که آسماني  و مقدس خوانده مي شد و ضمنا داراي يک متن نهائي و غير قانل تغيير هم شده بود، در جهان گسترش يابد و به الفباي ملل منطقه از جمله ترکان آذربايجان تبديل شود. زبان شعرا و نامداراني چون نسيمي، فضولي و  سيد عظيم شيرواني شد که آثارشان هر چند در بوته ممنوعيت گرفتار بوده اند، اما همچنان ورد  زبان زنان و مردان آذربايجانند:
“منده مجنوندان فزون عاشيقليق استعدادي وار
عاشيق صادق منم مجنونون آنجاق آدي وار
) من در عاشق بودن از مجنون هم عاشقترم
از مجنون فقط نامي مانده است ، منم عاشق صادق(
گفتني است که در قرن چهاردهم ميلادي هر  دو زبان، عربي و عبري، در دانشگاه پاريس فرانسه رسميت يافتند.
از مهم ترين سند کتبي  متعلق به ترکان به کتاب ده ده قورقوت اشاره مي شود که اين سند به “اورخون- يئني سي يازيلاري”  (نوشته هاي اورخون- يئني سي) معروف است، که به مناسبت 1300 مين سالگرد اين سند در جمهوري آذربايجان گردهمايي با شکوهي  بر گزلر گرديد. کتاب ده ده قورقوت ” به طايفه اوغوزها ” منتسب است و ترکان عثماني نيز اين سند را به اشکال مختلف چاپ کرده اند.  اين که زبان ترکي آذربايجاني چه مسيري را در همسايه شمالي گذرانده و از الفباي عربي به سيريل و سپس به الفباي لاتين راه برده  مورد بحث ما فعلن نيست. ولي بايد گفته شود هر کلمه اي ، به هر الفبايي  در هر زباني که به کار مي رود، ” چه به لحاظ معناشناسي و چه به لحاظ دستور و چه به لحاظ تلفظ مختص به خودش، تاريخ خاص و منحصر به فردي دارد”)24) در ر يشه شناسي زبان ترکي آذربايجاني ورود به اجزا تشکيل دهنده اين زبان وبررسي  چگونگي رشد و پايداري آن در يک دوره بغايت خشن  به  تفصيل بيشتري نياز است. از سويي مطالعه متون تاريخي زبان ترکي و تجزيه تحليل آن کار ديگري است و موقعي ديگر ميطلبد.

اين بر عهده دانشجويان است که با پروژه هاي تحقيقاتي بتوانند زواياي مختلف زندگي زبانهاي رايج در ايران را در بياورند و بر تاريکيها نور بپاشند.

(آدامه دارد)

Bibliography
مراجع:
1-Galtung,J. 1980. The True words, A Transnational Perspective,  New York,the Free Press     نقل از کتاب کانگاش ص254
2-در همچو شرايطي سعي مي شود به مرور ملتي را از حالت “احترام به خويشتن” به حالت “وادادن و تسليم” شدن سوق داد و او را در روندي به حالت استحاله شده و بي هويت در آورد.نمونه اش سرخ پوستان و نيز کساني که زبان خود را از دست داده اند.
3-مريت روهلن(Merrit Ruhlen)  در اثر خود-”ريشه زبان” به واژه مونوژنه نسز”  monogeneses  اشاره مي کند که مراد همان زبان واحد بشري است که ديگر زبانه، به ادعائي از آن منشعب شده اند.
4-اسکوتناب کانکاش (Skutnab Kangash)، زبانشناس سوئدي، کتاب “از شرمزدگي تا مبارزه جويي،1988  چاپ امريکا-ص13-
5- زبانهاي ترکي) (Turkic Languages از شبکه جهاني،
6-رحيم رئيس نيا – درباره زبان ترکي 2004 ص  4  از سايت تريبون
7-Linguistic Characteristics, p 3,From Internet site, Turkic Languages
8-ژهتابي ، دکتر محمد تقي، معاصر ادبي آذري ديلي انتشارات آشينا، 1379 چاپ دوم- ص2
9-براي مطالعه بيشتر اين مبحث مي توانيد به کتاب ارزشمند دکتر محمد تقي زهتابي”معاصر آذري ديل” مرجعه کنيد” که به صورت مفصل پسوندهاي زبان آذربايجاني شرح داده شده است.
01-ضياء صدر، سلسله مقالات مندرج در روزگار نو، آبان 1375-شماره مسلسل 177، دفتر نهم، سال پانزدهم در مورد زبان و خط.
11-در زبانشناسي تاريخي تحت عنوان “طبقه بندي” classification)) به شرح تفضيلي اين  موضوع ميتوانيد مراجعه کنيد.
12- مدرکي تحت عنوان تاتها در شبکه اينترنت به چشمم خورد که در آدرس http://www.Tat,Harzani مي توانيد کامل اين نوشته را بازديد کنيد
13- براي مطالعه کامل نظرات  احمد کسروي به کتاب “کاروند کسروي صص336 به بعد مراجعه کنيد. کاروند کسروي، به کوشش يحيي ذکاء- چاپ دوم،سال 2536 تهران، اتشارات فرانکلين
14- همان منيع.صص 431
خواننده بي غرض ميتواند با اندکي تامل و تفکر درک کند که اين قبيل ريشه تراشهاي موهوم براي هزاران واژه ترکي آذربايجاني در واقع آب در هاون کوفتن است.
15- آقاي کسروي در کتاب “کاروند کسروي” در مبحث زبانشناسي بخشي را به زبان خلخال اختصاص داده و من از اين قسمت، امثال مندرج در متن را ذکر نموده ام.
16-ضياء صدر،
- مسئله زبان مشترک و زبانهاي مادري-روزگار نو- خرداد 1375- شماره مسلسل 172- صص55-54.
17- احمد کسروي، کاروند کسروي-صص368-369
&-براي اطلاع بيشتر در مورد پراکندگي ملت ترک آذربايجان و زبان آنها  ميتوانيد به داده هاي سايت ميراث فرهنگي و نيز به آدرس “سوزوموز” در اينترنت مراجعه کنيد.
18-در داده هاي شبکه جهاني اينترنت زير عنوان Languages of the world يا زبانهاي دنيا اطلاعات ارزشمندي وجود دارد که من  چکيده وار بيان داشتم.
19- آنار، رضا ، ” 155 ايل اوغوز ادبياتي”- آنتولوژيا- آذربايجان نشرياتي-1999- بخش مربوط به ادبيات کتبي و شفاهي مردم آذربايجان در سده هاي هفثم و هشتم، اسناد باقيمانده از  نوشته هاي اورخون يئني- سي-صص 9 به بعد
20-  دکتر  محمد تقي زهتابي،
علم معاني(لکسيکولوژي)-ترکيب لغوي زبان آذري معاصر، نشر  ائلدار-تبريز-1371-چاپ اول-صص21-14
21- سايت اينترنتي “گجيل”، جايگاه زبان ترکي و بررسي آن در مقايسه با ساير زبانها-صص1-2
22- آر.اچ. روبينز، تاريخ مختصر زبان شناسي ترجمه عليمحمد حق شناس، چاپ چهارم، نشر مرکز 1381.صص214-215
23- آندره مارتينه، مباني زبانشناسي عمومي-اصول و روشهاي زبانشناسي نقشگرا. چاپ هرمسف ترجمه هرمز ميلانيان،صص 70-71
24- همان منبع 22- صص 406

İzlə

Hər yeni yazı üçün e-poçt qutunuza göndəriş alın.

%d bloqqer bunu bəyənir: